ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 3 نخست 1 2 3
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 30

    خاطرات تاج شکسته (Memories of the Broken Crown)

    • نویسنده کتاب: وایولت جِی آرون
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 2
    • ایجاد شده در: 2019/07/14
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    سلام دوستان

    امیدوارم حال همتون خوب باشه
    امروز من داستانم روی برای شما قرار می دم و خوش حال می شم بخونیدش. باید بگم این اولین تجربه ی من از قرار دادن داستان هام توی اینترنته. تنها هدفی هم که از این کار دارم اینه که نظر کتاب خون های خوبی مثل شما رو بدونم. می دونید، هیچ نویسنده ای هر چقدر هم که خوب باشه بدون انتقاد و کمک دیگران به موفقیت نمی رسه. پس لطفا راحت باشید و تمام نقاط ضعف و قوت داستان رو بهم بگید.
    اوه تا یادم نرفته یه نکته ای رو بگم:
    خاطرات تاج شکسته جلد نیم از مجموعه ایه که احتمال داره اسمش تبعید شدگان باشه.(البته هنوز راجع به اسمش مطمئن نیستم. در واقع رانده شدگان خیلی مناسب تره ولی یادمه جان فلانگان یه کتاب به این اسم داشت. هرچند من نمی دونم دقیقاً کجای brotherband معنی رانده شدگان رو می ده. به هر حال ممکنه کپی برداری بشه و منم از کپی خوشم نمی آد.)
    اولین جلد این مجموعه در حال حاضر نوشته نمی شه و می مونه واسه ی بعد از کنکورم. اما سعی می کنم خاطرات تاج شکسته رو بنویسم. این کتاب که همونطور که گفتم جلد نیم مجموعه محسوب می شه، شامل چند داستان کوتاه از دوران کودکی شخصیت اصلیه که از دید خودش بیان می شه. من تمام سعی ام رو کردم که مثل نویسنده های حرفه ای بنویسم اما مطمئنم نقص های زیادی توی داستانم هست که خودم ازشون آگاه نیستم.
    بگذریم. امیدوارم قلم ناچیز من ارزش وقت شما رو داشته باشه.



    اینم لینک دانلود فصول 1 تا 3:
    [/SIZE]
    Exiles - book 0.5 - Memories of the Broken Crown- Chap 1 to 3

    تصاویر پیوست شده

    4aec4da2b190ca753a476d1a192a1872 - copy (2).jpg  


    ویرایش توسط Violet J Aron : 2019/08/20 در ساعت 18:31
  1. 2
  2. #22
    تاریخ عضویت
    2018/09/15
    نوشته‌ها
    60
    امتیاز
    1,228
    شهرت
    0
    31
    کاربر انجمن
    چی شده که همه با هم غیبتون زده؟
  3. #23
    تاریخ عضویت
    2018/09/15
    نوشته‌ها
    60
    امتیاز
    1,228
    شهرت
    0
    31
    کاربر انجمن
    دوستان لطفا هرکی میخونه نظر بده حتی اگه شده بگید خوب بود یا ضعیف. فقط همین که بدونم تعداد کسایی که کتابم رو میخونن چندتاست واسم کافیه. آخه وقتی شما کتابم رو میخونید و اصلا صداشم درنمی آرید از کجا بفهمم طرفدار دارم یا نه؟
    این طوری که ناامید میشم.
    الان من منتظر یه انگیزم واسه شروع فصل جدید
  4. #24
    تاریخ عضویت
    2018/07/22
    محل سکونت
    وستروس، هاگوارتز، کمپ دورگه
    نوشته‌ها
    69
    امتیاز
    1,837
    شهرت
    0
    61
    کاربر انجمن
    واییییییییییییییییییییییی ی
    به خدا اگه این داستانو ادامه ندی من دیوونه میشم باید از تیمارستان جمعم کنی
    آخه این چی بود؟ چطوری انقدر خوب می نویسی؟
    سرعت داستان عالی. شخصیت پردازی عالی. توصیف مکان عالی. اصن مگه داریم؟
    بهت حسودیم شد. اگه انقدر خوب بنویسی خیلی اعصابم خورد میشه.
    اون دختره خیلی ایده خوبی بود. اینکه چه تاثیری بذاره روی زندگی آرنت واقعا خونمو به جوش میاره فقط یه مشکل ریزی بود:
    خود من که با پدرم رابطم خوبه انقد بی پرده باهاش حرف نمی زدنم. چه برسه به این پسره که اصن معلوم نیست کیه و یه مرد شرور سرپرستشه. اگه آدمه شرور عادی بود، اولن زیاد به حرفش توجه نمی کرد، بعدم یه چکی چیزی بهش می زد نه اینکه فقط تهدید کنه.
    همین.
    خیلی خوب بود
    خیلی دوست دارم بدونم اسم دختره چی میشه.
    لطفا سریعتر فصل بعد رو بزار
    - دیوانه بودن خوب بودن است. چیپس و کتاب بهترند!
    - به من چه
    - به توچه
    - به درک
    این چهار جمله فلسفه زندگی من است.
    پس اگه جونتو دوست داری ازم فاصله بگیر
  5. #25
    تاریخ عضویت
    2018/09/15
    نوشته‌ها
    60
    امتیاز
    1,228
    شهرت
    0
    31
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط helen orsineh prospro نمایش پست ها
    واییییییییییییییییییییییی ی
    به خدا اگه این داستانو ادامه ندی من دیوونه میشم باید از تیمارستان جمعم کنی
    آخه این چی بود؟ چطوری انقدر خوب می نویسی؟
    سرعت داستان عالی. شخصیت پردازی عالی. توصیف مکان عالی. اصن مگه داریم؟
    بهت حسودیم شد. اگه انقدر خوب بنویسی خیلی اعصابم خورد میشه.
    اون دختره خیلی ایده خوبی بود. اینکه چه تاثیری بذاره روی زندگی آرنت واقعا خونمو به جوش میاره فقط یه مشکل ریزی بود:
    خود من که با پدرم رابطم خوبه انقد بی پرده باهاش حرف نمی زدنم. چه برسه به این پسره که اصن معلوم نیست کیه و یه مرد شرور سرپرستشه. اگه آدمه شرور عادی بود، اولن زیاد به حرفش توجه نمی کرد، بعدم یه چکی چیزی بهش می زد نه اینکه فقط تهدید کنه.
    همین.
    خیلی خوب بود
    خیلی دوست دارم بدونم اسم دختره چی میشه.
    لطفا سریعتر فصل بعد رو بزار



    باشه هلن جان آروم باش!نفس عمیق بکش!!!!
    آخه انقدرها هم که دیگه خوب نیست!!! ولی به هر حال، من خیلییییییی کتاب خوندم و چندتا سالنامه رو با چرت و پرت هام حروم کردم تا قلق نوشتن دستم بیاد. اگه اونا رو بخونی فقط میخوای سرت رو بکوبی توی دیوار. هیچ کی مادرزاد نویسنده به دنیا نمی آد. تازه توهم اگه به خوندن و نوشتن ادامه بدی وقتی به سن من برسی کارت چندبرابر بهتر میشه. چون من همش سه ساله که شروع کردم و تو وقت بیشتری رو واسه ی آزمون و خطا داری.
    اتفاقا منم اون موقع که گل صلح رو خوندم داشتم به جذابیت دنیایی که ساختی حسادت میکردم.
    خیلی خوشم امد.


    اون که مشکل ریز نیست. یه گند به تمام معناست. حس میکنم شخصیت ایلاس ضعیف از آب در امده. البته اونم از این که خواسته ی آرنت رو قبول کرده یه هدفی داره.
    من میخواستم ایلاس آرنت رو مجبور کنه در ازای دختره بهش کلی پول بده یا یه همچین چیزی. ولی واسم سخت میشه نوشتنش. اصلا نمیتونم تصور کنم که آرنت یه عملیات دزدی رو قراره چجوری انجام بده. اما اگه چیزی به ذهنم برسه، تبدیل به پیشرفتی توی داستان میشه و خواننده رو مجذوب خودش میکنه.
    آیا در این مورد مرا یاری میکنی؟
  6. #26
    تاریخ عضویت
    2013/09/28
    نوشته‌ها
    37
    امتیاز
    7,572
    شهرت
    2
    70
    کاربر انجمن
    سلام.ببخشید دارم با تاخیر نظر میزارم.سرم شلوغ بود همین الان خوندنشو تموم کردم.در یک کلام عالی بود.خیلی خوب مینویسی و واقعا به نظر نمیاد کار یه نویسنده تازه کار باشه.ازینکه یه روزنه واسه شخصیت اصلی درست کردی که همچنان خوب بمونه خیلی خوشم اومد.مشتاقانه منتظر ادامه داستان هستم.خسته نباشی
  7. #27
    تاریخ عضویت
    2018/09/15
    نوشته‌ها
    60
    امتیاز
    1,228
    شهرت
    0
    31
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط marymary نمایش پست ها
    سلام.ببخشید دارم با تاخیر نظر میزارم.سرم شلوغ بود همین الان خوندنشو تموم کردم.در یک کلام عالی بود.خیلی خوب مینویسی و واقعا به نظر نمیاد کار یه نویسنده تازه کار باشه.ازینکه یه روزنه واسه شخصیت اصلی درست کردی که همچنان خوب بمونه خیلی خوشم اومد.مشتاقانه منتظر ادامه داستان هستم.خسته نباشی

    سلام مشکلی نیست همین که الان نظر گذاشتی خیلی خوشحالم کرد

    واقعا ممنون.

    آره اون روزنه واسه ی خوب موندن آرنت کمک بزرگیه در واقع توی فصل بعد از بدبختی های کهنه عوض کردن هم از طرف آرنت حرف و حدیث داریم.

    سلامت باشی و بازم ممنون
  8. #28
    تاریخ عضویت
    2016/07/03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    8
    امتیاز
    1,747
    شهرت
    0
    2
    کاربر انجمن
    سلام
    فقط چون گفتی نظر بدین
    من خودم سه این سه فصل رو خوندم.به نظر من با توجه به سبک گنگ و جذاب نوشتت کتابت می تونه فوق العاده بشه اگه بتونی همی جوری کارت رو ادامه بدی.کتابت رو برای چندتا از دوستام هم فرستادم اونا هم نظرشون همین بود و خیلی خوششون اومد مخصوصا از شخصیت "ارنت"
    امیدوارم بتونی با قدرت ادامه بدی
    با عشق
    صالح
  9. #29
    تاریخ عضویت
    2018/09/15
    نوشته‌ها
    60
    امتیاز
    1,228
    شهرت
    0
    31
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد صالح نمایش پست ها
    سلام
    فقط چون گفتی نظر بدین
    من خودم سه این سه فصل رو خوندم.به نظر من با توجه به سبک گنگ و جذاب نوشتت کتابت می تونه فوق العاده بشه اگه بتونی همی جوری کارت رو ادامه بدی.کتابت رو برای چندتا از دوستام هم فرستادم اونا هم نظرشون همین بود و خیلی خوششون اومد مخصوصا از شخصیت "ارنت"
    امیدوارم بتونی با قدرت ادامه بدی
    با عشق
    صالح
    سلام از این که کتابم رو خوندید خیلی خوشحال شدم و امیدوارم همین جوری بتونم راضی نگهتون دارم.
    اما من یه سوال دارم: واقعا جاییش ایراد نداره؟ آخه بدون ایراد که غیرممکنه!
    ولی خیلی خوشحالم کردین. و ممنون که کتابم رو به بقیه هم نشون دادین
  10. #30
    تاریخ عضویت
    2014/07/31
    محل سکونت
    خوزستان
    نوشته‌ها
    40
    امتیاز
    4,939
    شهرت
    0
    65
    کاربر انجمن
    جالب بود شبیه کتابهای نویسنده های حرفه ای حس میکنم داستان اصلی میتونه حتی جذاب تر باشه حتما ادامه بده
    [SIZE=6]خدا همیشه یه قدم بالا تر از ماست نه به خاطر این که خداست به خاطر این که دستمونو بگیره[/SIZE]
  11. #31
    تاریخ عضویت
    2018/09/15
    نوشته‌ها
    60
    امتیاز
    1,228
    شهرت
    0
    31
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط ayda نمایش پست ها
    جالب بود شبیه کتابهای نویسنده های حرفه ای حس میکنم داستان اصلی میتونه حتی جذاب تر باشه حتما ادامه بده

    خیلی ممنون از نظرتون. خوشحالم کردین.
صفحه 3 از 3 نخست 1 2 3
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 30

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. راهنمای استفاده از کافه کتاب
    توسط JuPiTeR در انجمن ارتباط با مديران( اطلاعیه‌ها و فراخوان‌های مدیریت)
    پاسخ: 24
    آخرین نوشته: 2019/08/15, 15:12
  2. پاسخ: 7
    آخرین نوشته: 2014/09/22, 09:18
  3. پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/02/02, 11:46
  4. دلنوشته ژوپیتر: خسته ام، خسته از...
    توسط JuPiTeR در انجمن بایگانی پاتوق گپ،مسابقات‌وجام‌ها
    پاسخ: 45
    آخرین نوشته: 2013/12/25, 23:27
  5. معرفی انیمه Ef – a tale of memories
    توسط youra در انجمن فیلم و سریال و انیمه
    پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2012/09/28, 10:37

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •