ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18

    سه گانه نگهبان قدرت

    • نویسنده کتاب: Rmin
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 5
    • ایجاد شده در: 2018/06/09
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • دارای خلاصه و کاور
    زاده شده از دو قوم از دو قدرت شاهزادی ای نا خالص زاده نیرو وارث بر حق نگهبان قدرت
    الکس پسر 14 ساله ای هست که با خاله خود زندگی آرومی دارد ولی با ورود لوسی زندگی او دچار دگرگونی می شود دگرگونی از جنس جنگ از جنس قدرت از جنس خیانت و در آخر چه می شود؟ نابودی دنیا و یا بازگشت تعادل و صلح در هفت دنیا
    سلام دوستای گلم لطفا با نظرتون هر فصل این کتاب رو جذاب تر از قبلش کنید

    فصل اول
    -
    فصل دوم
    ویرایش توسط Armin__nz : 2018/06/10 در ساعت 11:53
  1. 4
  2. #12
    تاریخ عضویت
    2014/08/21
    نوشته‌ها
    51
    امتیاز
    4,590
    شهرت
    0
    54
    کاربر انجمن
    سلام

    داخل انجمن های دیگه هم قرارش بده
    اینجوری هم مخاطبینت بیشتر میشه
    هم می‌تونی از تجربه نویسنده اهی دیگر انجمن ها استفاده کنی
  3. #13
    تاریخ عضویت
    2014/08/21
    نوشته‌ها
    51
    امتیاز
    4,590
    شهرت
    0
    54
    کاربر انجمن
    سلام کجا رفتی
    دو روزه نیومدی
  4. #14
    تاریخ عضویت
    2018/06/10
    نوشته‌ها
    2
    امتیاز
    314
    شهرت
    0
    2
    کاربر انجمن
    حداقل بعد یه هفته داستانو ول میکردی
  5. #15
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    356
    امتیاز
    6,209
    شهرت
    12
    558
    مدیر انجمن
    باو میاد دیگه
    اینقدر اسپم ندید حس پاک کردن نیس
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  6. #16
    تاریخ عضویت
    2018/06/12
    نوشته‌ها
    1
    امتیاز
    394
    شهرت
    0
    1
    کاربر انجمن
    سلام ؛ خیلی قشنگ بود ، نباید زود می رفتی تو بطن داستان ، باید دست کم چندین صفحه ی دیگه طولش می دادی . بقیه اش ؟ کی میذاری ؟ زودتر بذار ، منتظریم .
  7. #17
    تاریخ عضویت
    2014/08/21
    نوشته‌ها
    51
    امتیاز
    4,590
    شهرت
    0
    54
    کاربر انجمن
    سلام کجا رفتی
    بیا یه چیزی بگو
  8. #18
    تاریخ عضویت
    2014/07/09
    نوشته‌ها
    167
    امتیاز
    4,664
    شهرت
    0
    301
    مترجم
    لطفا با لحن مهربانانه بخون اینا رو ������
    شروع داستانتو دوست داشتم و اینکه داستانو هدایت کردی به سمت اینکه خونه رو توصیف کنی.
    لحن نوشتنت یه حالت دوست داشتنی مخفی خوبی داره ...(مخفی������)
    ولی خیلی جاها دیده میشه که لحن ادبی نوشتنت تغییر میکنه و عامرانه میشه ( همینو بهش میگن؟������)
    مثلا
    آخر خط هفت ، صفحه ی اول= خونه ( خانه باید بشه که یکنواختی از دست نره)
    و این خارج شدن از حالت ادبی یهو تا خط نه ادامه داره
    خط هشت= قرار داره_ درسته ( اینو برش دار. به نظرم کسی نمیتونه چنین حدسی بزنه که بخواد درست باشه. اونم رییس جمهور چهارم) _ میگم
    خط نه= رو ( را)
    خط چهارده = تلوزون( تلویزیون) و اینکه یه فعل قرار دارد هم بعدش انگار جا افتاده ___ ای کاش کتابتو دست یه ویراستار میدادی که این چیزای خیلی کوچولو رو برات درست کنه+ به علاوه ی اینکه + تو چرا انقدر با نقطه و ویرگول و این چیزا قهری؟ یه عالمه جا نقطه لازم بود و یه عالمه جا ویرگول
    کتابتو به ویراستار بده حتما . حیفه فصلای به این قشنگی با چیزای به این کوچیکی خدشه دار بشن.
    به ویراستار بدی دیگه لازم نیست وقت بزاری رو درست کردن این چیزا و وقتی ویراستار برات اینا رو درست میکنه، خودت بقیه ی فصلاتو مینویسی.

    آخر خط بیست و دو = و بله میرسیم (" و بالاخره میرسیم " بهتر نیست؟)
    نوشتی برای مهمان اتاقی... ( "اثاثیه ز اتاق مهمان شامل ..‌" نظرت درمورد این چیه؟) یه چراغ مطالعه هم بزار برای بیچاره������ شاید از تاریکی بترسه بخواد شب روشن بزارتش ������������(به این میگن گیر الکی)

    خط ده= ازدحاد جمعیت ( به نظرم کلا بنویس" منطقه ای شلوغ و پر ازدحام است")

    یه جا هم نوشته بودی اتاقی شیری رنگ ( اتاقی با دیوار های شیری رنگ)
    خط بیست و سه= جایی که داخل که شوی(" جایی که وقتی داخل شوی" تکرار که داره)
    خط بیست و پنج و بیست و شش و بیست و هفت هم همون قضیه ی از حالت ادبی در اومدن رو داره
    یکنواختیش یهو به هم میخوره . سعی کن درستش کنی و اگه سخت بود یا ادبیش بیریخت میشد، یکم جمله بندیتو عوض کن تا قشنگ دربیاد.
    صفحه ی دو خط دو در مورد شلوار دیگه دوباره پوشیدمو نگو همون یبار کافی بود(" اما به آن توجهی نکردم و به طرف آشپرخانه راه افتادم)
    یه تو صفحه ی اول حدودای خط بیست و هفت نوشتی " میتونه به کل روزم را خراب کنه ( به اضافیه و یکم تغیرش بده که یکنواخت شه )

    یه جایی تو صفحه ی دو������( " خاله مارگارت درحالی که لباسی سفید و جین آبی برتن داشت صبحانه را آماده میکرد" اینطوری چطوره؟)

    آقا من بخوام این روند گیر دادن ریز به ریزو ادامه بدم یه دفتر بیست برگ لازم دارم . و گناه داری واقعا. چون داستانت خیلیم قشنگه و خیلیم دوست داشتنیه .

    گیر آخرم اینه که چرا آلکس تو هر جمله ش میگه خاله مارگارت . اصلا نگه اشکالی داره. مورد بوده دو بار تو یه جمله ی نیم خطی کلمه ی خاله مارگارت اومده ) معمولا نوجوونا اینقدرام دیگه مودب نیستن ، میتونی کلا بر داری کلمه شو.
    البته هز طور خودت صلاح میدونی
    موفق باشی
    ویرایش توسط Niko : 2018/06/25 در ساعت 00:38 دلیل: تصحیح
    I dont care if no one likes me
    I wasnt created in this world to entertain everyone
    [COLOR="#EE82EE"][COLOR="#006400"][COLOR="#2F4F4F"][COLOR="#800000"]گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
    گاهی به جای خالی خود فکر میکنم ...[/COLOR][/COLOR][/COLOR][/COLOR]
  9. #19
    تاریخ عضویت
    2015/03/16
    نوشته‌ها
    20
    امتیاز
    3,126
    شهرت
    0
    5
    کاربر انجمن
    سلام داداش
    تازه داستانتو خوندم.
    کی قراره ادامهش رو بزاری؟
    نصفه که ولش نمیکنی؟؟😢😢
    مردیم از انتظار
صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •