ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19

    نواده اژدها «جلد 1: من تنها اژدها هستم

    • نویسنده کتاب: AMIR-FIRE
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 2
    • ایجاد شده در: 2017/11/28
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • دارای خلاصه و کاور
    سلام. امیر هستم تقریبا 2ماهی شده که به سایت نیومدم قبلش پروژه ای با همین اسم رو داشتم ولی به دلیل فن فیکیشن بودن کنسلش کردم و الان نواده اژدها رو به عنوان داستان مستقل اوردم .خب یک خلاصه بگم براتون:
    سه شمشیر...سه قوم....دشمنان با دوستان میجنگند...پیروزی باعث شکست میشود...در اینجاست که تنها اژدها ظهور میکند و دنیا را دگرگون میسازد...آخرین نواده سرنوشت را تعیین میکند.آیا او دنیا را نابود میسازد ؟و یا دنیا را دوباره بنا خواهد کرد؟
    ژانرش اکشن حماسه ای و مقداری کمی هم رمنس هست.
    خب فصل هارو هر وقت بتونم قرار میدم و لطفا نقد کنید البته نقد هارو هر سه فصل یکبار روی نوشته اعمال میکنم یا به عبارتی هر سه فصلی یکبار اگر نکته ای بود برطرف میشه.
    لطفا نظر بدید.

    فصل اول آماده شد!لطفا نظر بدین ، .راستی نترسید من نقد پذیریم بالاست!

    فصل اول
    ویرایش توسط AMIR-FIRE : 2018/07/22 در ساعت 17:46
  1. 8
  2. #12
    تاریخ عضویت
    2017/08/24
    نوشته‌ها
    39
    امتیاز
    1,616
    شهرت
    0
    49
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط suny نمایش پست ها
    این داستان کی ارائه می شه؟
    ببینید دوست عزیز من دیر به دیر ارائه میدم ولی حداقل جوری ارائه میدم که ارزش خوندن داشته باشه .الان دارم روی نوع نثر و چگونگی رفع اشکال هام در فصل اول فکر میکنم .البته شاید روز تولدم
    فصل اول رو ارائه بدم پس منتظر باشید.
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  3. #13
    تاریخ عضویت
    2017/08/24
    نوشته‌ها
    39
    امتیاز
    1,616
    شهرت
    0
    49
    کاربر انجمن
    این پیام حذف شد.
    ویرایش توسط AMIR-FIRE : 2018/07/18 در ساعت 12:19
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  4. #14
    تاریخ عضویت
    2013/11/24
    نوشته‌ها
    266
    امتیاز
    18,215
    شهرت
    12
    755
    کاندید مدیریت ویرایش
    یکم بیشتر میتونی روی شروع داستانت کار کنی مخصوصا جایی که نوشته کتابیه که داره میخونه
    برای اینکه بفهمی سوم شخص بنویسی یا اول شخص پیشنهاد من اینه برای فصل اول هردو رو بنویس و بعد باهم مقایسه
    و اینکه هردو زاویه ی دید هم معایب و هم محاسن خاص خودشون رو دارن بهتره اول یک شناخت جزئی از زاوایای دید داشته باشید
    درخواست ویراستار

    عضو گیری تیم ویراست

    باد می وزد …
    میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
    تصمیم با تو است . . .

  5. #15
    تاریخ عضویت
    2017/08/24
    نوشته‌ها
    39
    امتیاز
    1,616
    شهرت
    0
    49
    کاربر انجمن
    سلام.بعد از یه مدت خیلی طولانی دوباره برگشتم تا به نواده اژدها جون دوباره ببخشم.خب در این مدت خیلی چیزها از داستان تغییر کرده که بدین قراره:
    1-خلاصه داستان
    2-زاویه دید
    3-ایده و خط طرح
    از کسانی که نظر دادند و نظر میدهند و نظر خواهند داد ممنونم.
    منتظر فصل اول باشید...
    البته اضافه کنم شروعش هم فرق کرده
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  6. #16
    تاریخ عضویت
    2017/08/24
    نوشته‌ها
    39
    امتیاز
    1,616
    شهرت
    0
    49
    کاربر انجمن
    دوستان فصل اول به پست اول اضافه شد.بخونید و نقد کنید.البته این ویراست نشدست.
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  7. #17
    تاریخ عضویت
    2017/08/24
    نوشته‌ها
    39
    امتیاز
    1,616
    شهرت
    0
    49
    کاربر انجمن
    فصل اول به صورت متنی:
    سیاهپوش
    صدای خنده و شادی تالار را پر کرده و مهمانان مشغول خوردن ،نوشیدن و صحبت کردن بودند،تالار به اندازه یک زمین فوتبال بود و کف آن با سنگ های مرمرین پوشانده شده بود.ستون های آتشین همچون دست هایی سقف تالار که مزین به نقش هایی از اژدها ،شمشیروآتش بود را نگه داشته بودند.سرتاسر تالار پر از میزهای چوبی و سنگی بود مردان وزنان بر روی آنها ،نشسته بر سریر های چوبی قرمز رنگ،غذاو نوشیدنیمیخوردند و از تجربیات خود میگفتند.
    در بالای تالار بر روی دیوار مرمرین پوش،سر یک اژدها با فلش های آتشین قرار داشت و زیر آن میزی با شکوه که گویی با نقره پوشیده شده است ؛قرار داشت.مردی با محاسن زرد رنگ به همراه همسرش بر روی میز نشسته بودند که تاجهایی از جنس نقره و طلا داشتند.
    تاج مرد که به نظر ارباب و فرمانده به نظر میرسید به شکل اژدهایی بود که به سرش دمش را گرفته بود.و به جای چشمانش یاقوت و زمرد قرار داشت.بر عکس تاج همسرش که به نظر ملکه میرسید ساده بود و همچون یک تاج معمولی که در مهمانی ها استفاده میشوند ساخته شده بود.که بر روی آن یاقوت کبود قرار داشت.
    همه غرق خنده و شادی بودند که ناگهان در بزرگ و طلایی تالار باز شد و فردی پیچیده در شنلی مشکی وارد تالار شد.صدای خنده قطع و جایش را به سکوتی مرگ آور داد.مرد شنل پوش با صدایی که گوشت بر تن میخراشید گفت:«سلام آرتور!چه جشن با شکوهی!خب میرم سر اصل مطلب...دو تا خواسته دارم.»
    مردی که محاسن زرد داشت و به نظر نامش آرتور بود فریاد زد:«ولاد! فقط دوکلمه میگم...»سپس صدایش را بلند تر کرد و گفت:«برو!بیرون!»
    صدای آرتور به حدی بلند بود که تا چندین ثانیه طنینش بر جای ماند.

    _ چقدر زود فراموش کردی آرتور!یادت رفته زمانی به دست و پای من افتاده بودی تا کمکت کنم؟
    +چرا چرت و پرت میگی؟!ولاد برو بیرون و گرنه...
    _ و گرنه چی آرتور؟!!!میترسی بقیه بفهمن با چه حقارتی پیروز جنگ شدی؟میبینم پیروزی خوب بهت مزه داده!تو صاحب طلا و قدرت شدی...من صاحب حقارت و بدبختی.
    +تا سه میشمارم اگه نرفته باشی همینجا سر از تنت جدا میکنم!
    _آرتور دوست عزیزم!فکر کشتن منو هم نکن ! چون صد هزار دراکولای تشنه به خون کل عمارتت
    رو محاصره کردن

    +بازم داری بلوف میزنی!
    در همین لحظه مرد سیاهپوش شمشیری از درون شنلش کشید و فریاد زد:«آتش!»شیشه ها شکستند،سنگ ها ترک برداشتند و مردم به زمین افتادند.دروازه تالار شکسته شد و موجی از سیاهپوش ها به درون تالار هجوم آوردند .
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  8. #18
    تاریخ عضویت
    2017/08/24
    نوشته‌ها
    39
    امتیاز
    1,616
    شهرت
    0
    49
    کاربر انجمن
    فصل اول آپدیت شد. یک سری نقد هارو اعمال کردم. فصل هم صفحاتش بیشتر شده. لطفا بازم نقد کنید تا باعث پیشرفت و بهبود داستان بشه.البته ویراست نشدست.لطفا نظر بدید.
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  9. #19
    تاریخ عضویت
    2018/11/01
    نوشته‌ها
    14
    امتیاز
    441
    شهرت
    0
    14
    کاربر انجمن
    بسیار زیبا و جالب است امید وار ام روزی اسم زیباتوت روی کتاب داستانت ببینم
  10. #20
    تاریخ عضویت
    2018/12/08
    نوشته‌ها
    1
    امتیاز
    120
    شهرت
    0
    0
    کاربر انجمن
    بسیار عالی بود. ممنون
    امضای کاربر:


    راتین
    کاریک
صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دلنوشته ژوپیتر: خسته ام، خسته از...
    توسط JuPiTeR در انجمن بایگانی پاتوق گپ،مسابقات‌وجام‌ها
    پاسخ: 45
    آخرین نوشته: 2013/12/25, 23:57

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •