ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

    نغمه سایه ها

    • نویسنده کتاب: light
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 0
    • ایجاد شده در: 2017/10/04
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • تک جلدی
    اینم کتاب نغمه‌ی سایه‌ها. امیدوارم لذت ببرین.
    خلاصه:
    آذران بزرگترین سرزمین جهان ویژگی های خاص خود را دارد در این سرزمین سایه ها زنده اند و زندگی میکنند انسان ها شب ها که سایه ها نیستند کار میکنند و سایه ها روز ها که انسان ها میخوابند و این قوانین سالها باعث حفظ صلح شد. در ضمن اگر در آذران سایه ای بمیرد انسان متصل به سایه هم خواهد مرد و اگر انسان بمیرد همین اتفاق برای سایه می افتد.......



    قسمتی از متن:
    آرما در اتاقش نشسته بود.ساعت تقریبا سه نصفه شب بود و او فقط تا 8 صبح قبل از بیداری سایه ها برای کارش وقت داشت پس با عجله شروع به نوشتن کرد زیرا فردا شب باید گزارش خودش را به سرپرست کارگاهان می داد.
    ناگهان صدای عجیبی از بیرون شنیده شد شبیه به فریادی که به سختی زده می شد.آرما با ترس و وحشت پنجره اتاقش را باز کرد و به بیرون نگاه کرد چیزی که می دید غیر قابل باور بود یک سایه روی زمین افتاده بود.اما این وقت شب سایه ها نباید بیدار باشند پس با عجله خانه را ترک کرد و به سمت سایه رفت بالای سرش که رسید سایه تقریبا مرده بود اما سعی میکرد چیزی بگوید:نیمودا.....نیمودا... این را گفت و مرد آرما با عجله به سمت خانه شهردار رفت خبر مرگ سایه را داد شهر یکدفعه از سکوت همه گیرش به شلوغی عجیبی سر سپرد .شهردار فورا به سر نگهبان دستور داد فردی را که به سایه متصل بوده پیدا کنند زیرا او هم باید مرده باشد....
    آرما گفت هر که بوده قصد جان هر دو را داشته است.شهردار هم با سر تکان دادن تایید کرد رو به آروما کرد و گفت فردا که سایه ها بفهمند عصبی خواهند شد این پرونده رو به تو میسپارم فورا مسأله را حل کن قبل از اینکه پیچیده تر شود.
    آرما پرونده را گرفت ساعت نزدیک 8 بود و وقت برگشتن به خانه.پس با عجله به خانه برگشت نامه ای نوشت و برای سایه اش گذاشت ...
    این کار غیر قانونی بود اما آروما و سایه اش تنها کسانی بودند که همدیگر را مثل یک تن واحد می دیدن نه جدا از هم.
    متن نامه ...
    ادامه دارد ...
    ویرایش توسط kianick : 2017/10/04 در ساعت 15:19
  1. 5
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,666
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    خبببب.
    یه نقد کوتاه کوتاه بزنم.
    البته متن کوتاه بود خب.
    تناقص در افعال چند جا دیده میشه، هم از نظر زمانی و هم از نظر نوع گفتار. ینی توی فعلای به غیر از دیالوگ، محاوره دیده میشد. دوست عزیز یه ویراستار برای کار حتما بگیرین‌متوجهین که با اینکه به ظاهر نکته‌ی مهمی نیست ولی تاثیر خیلی مهمی توی داستان داره. ویرگول و نقطه به داستان خیلی کمک میکنن. لطفا از توصیف استفاده کنید. اصلا توصیف نداشت. بازم میگم، علایم نگارشی توی لحن و نوع داستان تاثیر به سزایی دارن.
    بعد همه چی خیلی یهویی بودا‌. یه ذره با احساس تر و چطور بگم ادبی تر ...
    مثلا ساعت ۳ نصفه شب بود. نسیم از منجره داخل اتاق می‌آمد و زیر سایه‌ی چراغ، آرما مشغول نوشتن بود. تنها تا ساعت ۸ وقت داشت تا گزارشش را به کارآگاهان بدهد.

    این اینجا. شاید اصل داستان خیلی قشنگ باشه ولی توصیف و ادبی نوشتن واقعا مهم هستن. یا اینکه سریع میره پیش شهردار و سایه زود میمیره و یه کلمه میگه و ...
    چه وضعشه خو؟
    اینهمه اتفاق بدون لحن ادبی که نوشتید، تو ۴ بند جا شدن
    احساس میکنم اصل داستانتون عالیه. ولی عجله نکنین و توی لحن داستان و توصیفات و ادبی نوشتن، بیشتر کار کنید.
    این هم یه نقد بود برای بهتر شدن. امیدوارم ناراحت نشده باشید. ولی همین اول کار اشتباهات رفع بشن بهتره.
    کمکی چیزی خواستین من هستم. برای ویراستار هم به محدثه (momo jon) مراجعه کنید. همه جوره کمکتون میکنه (دلتون بسوزه یه همچین خواهری دارم)
    و خب نکته‌ی دیگه‌ای یادم اومد بهتون میگم
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2017/10/03
    محل سکونت
    رشت
    نوشته‌ها
    11
    امتیاز
    577
    شهرت
    0
    24
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط kianick نمایش پست ها
    خبببب.
    یه نقد کوتاه کوتاه بزنم.
    البته متن کوتاه بود خب.
    تناقص در افعال چند جا دیده میشه، هم از نظر زمانی و هم از نظر نوع گفتار. ینی توی فعلای به غیر از دیالوگ، محاوره دیده میشد. دوست عزیز یه ویراستار برای کار حتما بگیرین‌متوجهین که با اینکه به ظاهر نکته‌ی مهمی نیست ولی تاثیر خیلی مهمی توی داستان داره. ویرگول و نقطه به داستان خیلی کمک میکنن. لطفا از توصیف استفاده کنید. اصلا توصیف نداشت. بازم میگم، علایم نگارشی توی لحن و نوع داستان تاثیر به سزایی دارن.
    بعد همه چی خیلی یهویی بودا‌. یه ذره با احساس تر و چطور بگم ادبی تر ...
    مثلا ساعت ۳ نصفه شب بود. نسیم از منجره داخل اتاق می‌آمد و زیر سایه‌ی چراغ، آرما مشغول نوشتن بود. تنها تا ساعت ۸ وقت داشت تا گزارشش را به کارآگاهان بدهد.

    این اینجا. شاید اصل داستان خیلی قشنگ باشه ولی توصیف و ادبی نوشتن واقعا مهم هستن. یا اینکه سریع میره پیش شهردار و سایه زود میمیره و یه کلمه میگه و ...
    چه وضعشه خو؟
    اینهمه اتفاق بدون لحن ادبی که نوشتید، تو ۴ بند جا شدن
    احساس میکنم اصل داستانتون عالیه. ولی عجله نکنین و توی لحن داستان و توصیفات و ادبی نوشتن، بیشتر کار کنید.
    این هم یه نقد بود برای بهتر شدن. امیدوارم ناراحت نشده باشید. ولی همین اول کار اشتباهات رفع بشن بهتره.
    کمکی چیزی خواستین من هستم. برای ویراستار هم به محدثه (momo jon) مراجعه کنید. همه جوره کمکتون میکنه (دلتون بسوزه یه همچین خواهری دارم)
    و خب نکته‌ی دیگه‌ای یادم اومد بهتون میگم
    بابت نقدتون ممنون حتما اصلاح میشه.pdf فصل 1 رو هفته دیگه قرار میدم
    به من خندیدند چرا که متفاوت بودم....به آنها خندیدم چرا که همه یکسان بودند
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    239
    امتیاز
    7,266
    شهرت
    4
    489
    نویسنده
    سلام. پی دی اف کتاب نیومده؟ یا اومده من نمی‌بینم
    از سبک داستانتون خوشم اومد. در حال حاضر منتظر اصل داستان هستیم. متشکر نیز هستیم
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2014/04/04
    محل سکونت
    قم
    نوشته‌ها
    858
    امتیاز
    4,284
    شهرت
    2
    1,925
    نویسنده
    نقل قول نوشته اصلی توسط light نمایش پست ها
    اینم کتاب نغمه‌ی سایه‌ها. امیدوارم لذت ببرین.

    قسمتی از متن:
    آرما در اتاقش نشسته بود.ساعت تقریبا سه نصفه شب بود و او فقط تا 8 صبح قبل از بیداری سایه ها برای کارش وقت داشت پس با عجله شروع به نوشتن کرد زیرا فردا شب باید گزارش خودش را به سرپرست کارگاهان می داد.
    ناگهان صدای عجیبی از بیرون شنیده شد شبیه به فریادی که به سختی زده می شد.آرما با ترس و وحشت پنجره اتاقش را باز کرد و به بیرون نگاه کرد چیزی که می دید غیر قابل باور بود یک سایه روی زمین افتاده بود.اما این وقت شب سایه ها نباید بیدار باشند پس با عجله خانه را ترک کرد و به سمت سایه رفت بالای سرش که رسید سایه تقریبا مرده بود اما سعی میکرد چیزی بگوید:نیمودا.....نیمودا... این را گفت و مرد آرما با عجله به سمت خانه شهردار رفت خبر مرگ سایه را داد شهر یکدفعه از سکوت همه گیرش به شلوغی عجیبی سر سپرد .شهردار فورا به سر نگهبان دستور داد فردی را که به سایه متصل بوده پیدا کنند زیرا او هم باید مرده باشد....
    آرما گفت هر که بوده قصد جان هر دو را داشته است.شهردار هم با سر تکان دادن تایید کرد رو به آروما کرد و گفت فردا که سایه ها بفهمند عصبی خواهند شد این پرونده رو به تو میسپارم فورا مسأله را حل کن قبل از اینکه پیچیده تر شود.
    آرما پرونده را گرفت ساعت نزدیک 8 بود و وقت برگشتن به خانه.پس با عجله به خانه برگشت نامه ای نوشت و برای سایه اش گذاشت ...
    این کار غیر قانونی بود اما آروما و سایه اش تنها کسانی بودند که همدیگر را مثل یک تن واحد می دیدن نه جدا از هم.
    متن نامه ...
    ادامه دارد ...
    نکته اول اینکه مقدمه و خود کتاب رو باید توی یک تاپیک بزنید.
    2 : یکی از سریع ترین و چرت و پرت ترین متن هایی بود که تاحالا خوندم. البته ایده خوبی پشتش هست اما بهتر نیست اول یکی دو فصل زندگی روزمره آرما خان رو بگید تا خواننده بهتر با آرما و جهان داستان آشنا بشه؟ اینقدر مقدمه هم واقعا کمه.
    3: چرا اینقر سریع؟ دنبالت کردن؟ می تونستی یک صفحه فقط درباره مرگ سایه بنویسی. چند صفحه درباره اینکه آرما قبلش داشت چیکار می کرد و چند صفحه راه خونه آرما به خونه شهردار رو توصیف کنی و حالت شهردار رو بنویسی و همین یه تیکه رو به 10 - 30 ( بسته به مهارت و نوع قلم و .... ) تبدیل کنی. الان ما حتی نمیدونیم آرما مرد هست یا زن یا دختر یا پسر
    4: با علایم نگارشی قهری؟
    5: قبل از اینکه همینجوری شروع کنی نوشتن یکم مطالعه کن قبلش و سعی کن مثل کتاب هایی که بنظرت نثر خوبی داشتن بنویسی.

    باور کن یه نویسنده عادی اگه بخواد همین ایده رو خلاصه به دوستش توضیح بده دو برابر نوشته تو حرف میزنه. یکم سعی کن صبر کنی. البته میدونم نوشته خودت از دید خودت خیلی خفنه ولی برای یه خواننده خوب واقعا مسخره و غیر قابل درکه. نمره از ده:
    1 از 10 ( اونم بخاطر ایده نسبتا جدید هست )
    خودتو اذیت نکن. زندگی کوتاهه. اما عوض بقیه رو اذیت کن. خیلی حال میده.
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2017/10/03
    محل سکونت
    رشت
    نوشته‌ها
    11
    امتیاز
    577
    شهرت
    0
    24
    کاربر انجمن
    ببخشید عذر میخوام من تازه واردم داستان در حال کامل شدن بعد از ویرایش سریعا قرار میدم
    و اینکه راجع به قلم تند و یهو بگم که دوستان گفتن در حال ترمیم هستم
    به من خندیدند چرا که متفاوت بودم....به آنها خندیدم چرا که همه یکسان بودند
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,666
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    ما منتظریم ^_^
    یه کاور خوب هم بزن براش ^_^
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •