ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 4 از 4 نخست ... 2 3 4
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    محل سکونت
    Holy Hell
    نوشته‌ها
    687
    امتیاز
    15,046
    شهرت
    0
    749
    وبمستر

    Lightbulb نقد امضای اعضای سایت

    در این تاپیک امضای اعضای سایت را نقد و بررسی میکنیم .

    فقط توجه داشته باشید که توهین نکنید .

    اول پستتون دقیق و با یه رنگ دیگه مشخص کنید نقد مربوط به کیه .


    ممنون


    ویرایش شده توسط نپتون(خودم)ههه ههه ههه




    قوانین مهم





    1.از دادن پست در این مکان خود داری کنید


    2. برای درخواست نقد به لینک زیر مراجعه کنید





    3.برای صبت پیرامون نقدها به لینک زیر مراجعه کنید


    ویرایش توسط nepton : 2014/03/29 در ساعت 12:31
    طفلی به نام شادی دیریست گم شده است .
    با چشم های روشن براق با گیسویی بلند به بالای آرزو .
    هر کس از او نشانی دارد ما را کند خبر .
    این هم نشان ما :
    یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر .
  2. #31
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    argotlam



    ببینید حرف زدن چه چیز وحشتناکی است،
    که بزرگترین احترام به هر کسی
    این است که برایش یک دقیقه سکوت کنند...!!




    در ابتدا به نشانه ی اعتراض به این امضا یک دقیقه سکوت می کنم از شما دوستان عزیز هم خواهشمندم به تبعبت از من یک دقیقه سکوت کنید.
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    یک دقیقه تمام شد حالا نقد رو شروع می کنیم.


    حرف زدن چیز وحشتناکی است؟

    یعنی واقعا فکر می کنی حرف زدن اینقدر ترسناکه؟

    یعنی تو فکر می کنی به جای صحبت و مذاکره برای صلح باید جنگید چون از حرف زدن می ترسی؟

    یعنی کشته شدن هزاران جوان در جنگ برای تو از حرف زدن وحشتناک تر نیست؟

    یعنی همه باید برای ترس های تو بمیرن؟

    آخه تو چجور اژدها سواری هستی که مردمت رو به کشتن می دی؟





    تنها نتیجه ای که من می تونم بگیرم اینه که ایشون یک اژدها سوار ترسوئه که خودش رو پشت مشکلات پنهان می کنه و به جای حل اون ها ازش فرار می کنه.




    اما به نظرتون دلیل این ترس چیه؟ ما در این نقد سعی بر این داشته ایم تا ترس های اژدها سوارمون رو برسی و دلیل اون ترس ها رو ریشه یابی کنیم.




    بعد از تحقیقات گسترده و طرح پرسش نامه های آماری و پخش اون ها میان دوستان و آشنایان اژدها سوارمون موفق شدم دلیل ای نوع فوبیا رو متوجه بشم.

    دلیلش اینه که اژدها سوارمون خیلی خجالتی هست و نمی تواند منظور خود را در قالب کلمات بیان کند.

    به همین دلیل هر زمان که نیاز به صحبت کردن دارد از فرط خجالت آب شده و در زمین فرو می رود و به اندوخته ی سفره های آب زیرزمینی می پیوندد.

    (در همین جا از اژدها سوار به خاطر کمک به احیای سفره های آب زیرزمینی تشکر می کنم)

    و همین امر حرف زدن را برای ایشان به کاری ترسناک بدل کرده بود و اژدهاسوارمون برای جلوگیری از ریخته شدن آبرو چندین هزاران ساله اژدهاسوارن و صد البته خودش این جمله را می گفت:

    «سکوت بسیار ارزنده تر از حرف زدن می باشد.»

    «غافل از اینکه سکوت از حرف بیهوده ارزنده تر است.»

    و هر زمان که به مراسم تشیعع جنازه دعوت می شد بجای صحبت کردن در وصف کمالات مرحوم تازه در گذشته به احترامش یک دقیقه سکوت می کرد.

    و هر زمان به مراسم عروسی دعوت می شد به جای تبریک به دو جوان تازه نو شکفته به احترام این وصلت فرخنده یک دقیقه سکوت می کرد.

    و هر زمان به کنفرانس یا سمی نهاری دعوت می شد به جای صحبت پیرامون موضوع کمفرانس به احترام حظار یک دقیقه سکوت می کرد.
    .
    .
    .
    .
    .
    و الی آخر.............
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
  3. #32
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    Leyla




    همواره در پیوند با رویاها باش،
    چرا که با مرگ رویاها،
    زندگی چون پرنده بال شکسته*ای است،
    که یارای پروازش نیست.

    لنگستون هیوز




    سلام خسته نباشم ... نباشید امروز اومدم لیلا رو بچزونم .... نه منظورم این بود که نقد کنم ... اصلا ولش کنید بریم سراغ نقد....



    همواره در پیوند با رویاها باش،


    همواره یعنی جاده ای که صاف و هموار یا شاید هم منظورش همیشه باشه شاید هم هر دو.

    پیوند هم یعنی پیوند دادن رسیدن به معشوق و از این جور معانی.

    معنیش می شه این: همیشه در جاده ای صاف قدم بردار حالا اگه نمی تونی از طریق این جاده به عشقت برسی لاقل می توانی در خواب به معشوقت برسی



    چرا که با مرگ رویاها،



    و از اونجایی که تو به عشقت نمی رسی پس اگه نتوانی در خواب هم اونو ببینی بهتره بمیری(مرگ رویا در جمله ی بالا به معنی خواب معشوق رو ندیدنه)


    زندگی چون پرنده بال شکسته*ای است،



    زندگی همون فرد عاشقه و بال ها استعاره از کسی هست که اون عاشقشه یعنی فرد عاشق اگه خواب عشقش رو نبینه مثل پرنده ای هست که بال هاش شکسته


    که یارای پروازش نیست.


    یعنی عاشق اگه خواب عشقش رو نبینه دچار افسردگی می شه و دست به خودکشی می زنه درست مثل پرنده ی بدون بال که از غصه می میره





    در اینجا چند تا سوال پیش میاد


    1.این جمله وصف حال کیه؟


    2. لیلا در این امضا چه نقشی داره؟


    3.لنگستون هیوز کیه؟


    4.او علامت ستاره بعد از بال شکسته چیه؟


    5.از میان این همه حیوان که توی این دنیاست چرا لیلا توی امضاش از پرنده استفاده کرده؟


    6.اون آدمک آخر امضا که آهنگ گوش می ده کیه؟





    اگر دوست دارید جواب این سوالات رو بدونید با من بیاید و ادامه ی نقد رو بخونید اگر هم نه ... کسی که مجبورتون نکرده که بخونید....





    قبل از شروع بگم که جواب سوالات رو به ترتیب نمی دم دلیلش هم اینه که دوست ندارم اگر هم مشکلی با ابن قضیه دارید به خودتون مربوطه پس به تشویش اذهان عمومی نپردازید.




    ج1) کسی که این امضا رو نوشته مطمئنا خودش قبلا شکست عشقی خورده و افسرده شده و در آخر دست به خودکشی زده و این امضا رو به عنوان یک نصیحت به دیگران نوشته و در محضر دید عموم قرار داده.

    پس جواب سوال یک اینه این جمله وصف حال لیلا هست.




    ج4) اون علامت ستاره بعد از بال شکسته نماد همون سنگیه که به وسیله ی اون بال های او پرنده شکسته است.




    جواب بقیه ی سوالات برای من خیلی مبهم بود اما مغز نخبه ی من شکست سرش نمی شه پس شروع کرد به فکر کردن و آواتار لیلا رو به یاد آورد


    gopwqdlcpd.jpg

    همون طور که می بینید در آواتار لیلا یک جفت پا و یک گربه مشاهده می شود در اینجا بود که مغزم با این آواتار و سوال شماره5 یک معادله ی دو مجهولی به وجود آورد و شروع به استنتاج کرد.

    ج5)چه موجوی به خوردن پرنده ها علاقه دارد؟ که عکسش هم در آواتار لیلا هست؟ بله گربه


    حالا چه کسی از پرنده که اتفاقا خیلی هم غذای خوشمزه ای براش هست در امضاش استفاده می کنه؟ درسته گربه

    حالا لیلا کیه؟ آفرین گربه

    پس لیلا یک گربه هست که پرنده خیلی دوست داره




    ج2) لیلا یک گربه هست این که کاملا مشخصه ولی کی گفته گربه ها عاشق نمی شن؟ بله لیلا یک روز که رفته بود توی پارک یک گربه ی خوشتیپ سفید می بینه و نه یک دل بلکه صد دل عاشقش می شه.

    اما صاحب اون گربه مخالف ازدواج گربش بود و همون طور که ئر آواتار مشخصه اون رو بین پاهاش زندانی کرده این هم نقش لیلا در این امضا




    ج3) باید تا حالا متوجه شده باشدی دیگه، لنگستون هیوز همون صاحب گربه ی خوشتیپ سفید رنگه که دو جفت کفش و به تبع اون دو جفت از پاهاش در عکس آواتار لیلا مشخصه




    ج6)اون آدمک نماد لیلا هستش که بعد از شکست عشقی در حال گوش دادن به آهنگ های عاشقانه و غصه خوردنه

    جتما الان می گید آدمک که خوشحاله درست گفتم؟

    اون به یاد روزهای گذشته که با گربه خوشتیپه می رفت کافی شاپ افتاد و برای یک لحظه برق لبخند از روی چهرش گذشت.


    و اون آواتار هم که عکس گربه خوشتیپه توشه برای اینه که لیلا بهش نگاه کنه و یاد گربه خوشتیپه رو در دلش زنده نگه داره


    سخن آخر: لیلا اگر احساس کی کنی از شدت عصبانیت در حال انفجار هستی

    اگر دلت می خواهد بنده را به 101تکه ی مساوی تقسیم کنی

    اگر دلت می خواهد کل سایت رو منهدم کنی

    اگر قصد داری خودت رو بکشی که از شر من راحت بشی

    اول: از همه یک نفس عمیق بکش و نفرت رو از خودت دور کن

    دوم: از اونجایی که انتقام باعث می شه زندگیت تباه بشه سعی کن فکر انتقام رو از سرت بیرون کنی

    سوم: وقتی آرام شدی چون دلت نمی آید من یا سایت رو نابود کنی گزینه ی آخر رو انتخاب کن تا از شر هممون راحت بشی
    ویرایش توسط nepton : 2014/04/08 در ساعت 20:56
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
  4. #33
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    مهشید


    خداوندا ؟
    نعمت به خران دادی و دولت به سگان پس ما به تماشای جهان آمده ایم ؟؟





    این امضا منو یاد یک شعر انداخت که می گه:

    ما به اینجا نه پی حشمت و جاه آمده ایم / خرمان آمد و در پی آن آمده ایم

    که کلا هیچ ربطی به امضای مهشید نداره ولی من دلم خواست بگم مشکلی دارید؟ نه؟ خوبه.





    امضای زیبایست در خور سیاست مداران و انسان های بزرگ و کمی تا قسمتی سیاسی هست و همین امر باعث شده دست و پای من در نوشتن نقد بسته باشه وگرنه سرو کارم با ژوپیتر و لرد شمیمه.


    همین اول کار بگم بحث سیاسی ممنوع.


    ولی چه کنم که وجدان کاریم نمی گذاره نقدهام رو سانسور کنم اما از طرفی مغزم برام پیام اخطار ارسال می کنه به همین خاطر نقدم رو از یک نقد تخریبی به یک نقد ساختاری - تخریبی تغییر موضع دادم



    خداوندا ؟
    نعمت به خران دادی




    کلمه ی خر در لغت به معنی بزرگ هست مثلا خر مهره یعنی مهره بزرگ و امثالهم البته به الاغ هم این واژه به کنایه اتلاق می شه که ما کاری بهش نداریم.

    در قسمت اول امضا مهشید می گه خداوندا تو نعمت را به انسان ها بزرگ دادی البته بزرگ نه از لحاظ عرض و طول بلکه از لحاظ بزرگی در پیشگاه خداوند و بزرگی در صفاتی چون:

    انسانیت. صداقت. عبادت خداوند. معرفت. و غیره ...

    چنین انسانی همان طور که مهشید بهش اشاره کرد سزاوار نعمات خداوند هست و اکر ما شما خواستار این نعمات هستید باید شروط بندگی را به جای آورید و تجدید نظری در شیوه ی زندگیتان داشته باشید

    مثل من که با شاد کردن شما گونی گونی ثواب کول می کنم می برم.




    خداوندا ؟
    و دولت به سگان
    (خداوندا دولت به سگان دادی)



    همان طور که می دانید سگ ها به وفاداری شهره هستند از ظرف دیگر نگهبانان بسیار خوبی هم هستند هرچند یک سری صفات هم دارند که باعث می شود در حق آنها ظلم شود

    ولی همان طور که پلوتو در امضاش گفت:

    «یادم باشد که زیبای ی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند.»

    ما نمی توانیم دیگران را به خاطر بدی هایشان دور بیاندازیم

    پس معنی جمله ی دوم اینه که:

    خداوندا دولت( منظورم کابینه ی دولت هستش اما وارد جزئیات نمی شوم چوندورش یک خط قرمز آتشین کشیدن) بله می گفتم:

    خداوندا دولت را به انسان ها وفادار به کشور و نگبانان جان، مال و ناموس مردم سپرده ای که یعنی:

    کشور به انسان های شایسته ای سپرده شده که به مردم و ملت خود وفادارند و زیر بار حرف زور خارجی ها نمی روند و خود را نگهبانان و حافظ مردم و منبع طبیعی کور خود می دانند.

    (نه منظورم خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی نبود حافظ یعنی همون نگهبان Understand؟)




    پس ما به تماشای جهان آمده ایم ؟؟




    در اینجا مهشید بر خودش نهیب می زنه که با وجود چنین انسان های شایسته ای انسان وطن فروش و گماهکاری مثل من برای چه کاری به این دنیا آمده است؟

    یعنی من مثل تماشاگران فیلم که به سینما می رن برای تماشای جهان به این دنیا آمده ام؟

    ز کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟

    اگه جواب سوالت رو می خوای ...... بشنو از من چون حکایت می کنم / از گناهانت حکایت می کنم.

    خدا از ائل به بنده هاش به یک چشم نگاه می کنه اما این خود انسان ها هستن که توجه خداوند رو جلب یا از خودشون سلب می کن

    اما حتی بدترین انسان ها هم از توجه خدا بی نصیب نیستند تو هم با وجود تمام بدی هات شمر که دیگه نیستی که و خدا هم که می گه راه توبه بازه . صد بار اگر توبه شکستی باز آی.

    توبه کن و سعی کن تغییر کنی و خودت رو بهتر کنی برای شروع هم آوتارت رو با یک عکس با حجاب عوض کن تا در محضر خداوند ضایع نشی


    doniakaram_3.jpg

    خدا هم می گه که انسانی رو که من بخواهم عزیز کنم حتی اگر تمام دنیا بخواهند ذلیلش کنن نمی توانند.

    سعی کن پیش خدا عزیز باشی وگر نه مال دنیا که چرک کف دسته.

    امیدوارم این نصیحت ها بتواند ذره ای در انتخاب راه درست به تو کمک کنه




    خداوندا ؟


    این ها هم چند تا از دعا هایی هست که مطمئنم مهشید بعد از خواندن امضا به درگاه خداوند می کنه



    خداوندا شر نپتون را از سر تمامی اعضای سایت کم بفرما.


    خداوندا تمام بیماران از جمله دیوانگان و مجانین سایت و اللخصوص نپتون را شفای عاجل عنایت بفرما


    خداوندا از ان جای که دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند یا شر مرا از دنیا کم کن یا مال نپتون را


    خداوندا اگر نپتون خیلی جون سقط بود به قطع نخاع فم راضی ام


    خداوندا اگه نشد دیگه آخرش دستاش قلم بشه نتونه تایپ کنه هم راضیم


    الهی آمین یا رب العالمین
    ویرایش توسط nepton : 2014/04/09 در ساعت 20:22
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
  5. #34
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    DaReN


    http://www.8pic.ir/images/55811830364797823705.gif



    روزي ز سر بيکاري
    رفتم به مغازه عطاري

    رو به روي مغازه
    ديدم چيزي تازه

    صفي دراز و طويل
    بلند، مثل دسته ي بيل

    ديدم که دارن رسيد از راه
    با ديدن صف کشيد يک آه

    ناگهان از ميان دو صف
    انتخاب کرد يکي و رفت تو صف

    بعد از کلي انتظار و معطلي
    که حرکت نکرد صفش حتي کمي

    نگاه کرد به صف کنار دستی
    که حرکت می کرد مثل ماشین بدون ترمز دستی

    از بس که دارن ما عجول بود
    صبر برایش مثل یک غول بود

    از صفش جهید سوی صف دگر
    کسی نگفت شیر دنبالت است مگر؟

    با قدم نهادن در آن یکی صف
    نهسی قدمش گرفت تمام صف

    سرعتش رسید به سرعت حلزون
    بخاطر چه کسی؟ فقط بخاطر اون

    دارن از نا امیدی آه کشید
    نگاهی به صف دیگر انداخت و داد کشید

    حرکت صف دیگر به سرعت خرگوش
    دارن بر سر خود زد یکی دیگر هم روش

    دوباره شیرجه زد به صف اول خویش
    این بار شانس گشت با دارن قوم و خویش

    جلوییش رسید به پیشخوان کالا
    لیک متصدی گفت صبر کن حالا

    رفت سوی wکهC پشتش بود
    دقیقه ای بگذشت و مرد پشتش بود

    نفر جلوی دارن چشم خود را باز کرد
    حرکت خود را همی آغاز کرد

    رفت سوی صف دیگر پاکشان
    صحبتی کرد با جمیع کاروان

    گفت من مجنون و معلولم همی
    از غضا بنده کمی کورم همی

    مرحمت فرموده جان بچه تان
    راه دهید من داخل صف این زمان

    تا شنیدند مردان این قصه را
    راه دادند مرد پا بشکسته را

    چون دارن این قصه دید پندی گرفت
    سوی صف رفت و کمی لنگی گرفت

    گفت او نیز حرف های مرد را
    لیک این بار خر نگشتند مردمان

    از دور شنید که صدا می آید
    متصدی از راه می آید

    بچرخید سوی صف خودش
    دشنامی فرستاد به روی خودش

    صفش دوباره گشته بود شلوغ
    خورشید بختش دوباره گشت بی فروغ

    یک نظر بر این صف و بر آن یکی
    یک قدم بر این صف و یک آن یکی

    آخرش برگشت او به صف خود
    منتظر ماند او به قدر یک نخود

    تا رسید او پشت پیشخوان سبد
    قلب او یک آن ز خوشحالی نزد

    چشم خود بست و خدا را شکر کرد
    لحظه ای خندید و چشمش باز کرد

    پشت پیشخوان هیچ کس دیگر نبود
    صف دیگر هم، کنون خالی ببود

    دارن از بخت بدش آهی کشید
    رفت سوی خانه و دادی کشید
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
  6. #35
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    percy jackson




    زچشم من بپرس اوضاع گردون
    که شب تا صبح اختر میشمارم
    ****
    بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
    باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

    ****
    حافظا یارم بدان غم می خورم
    از همین دلبستگی ها می خورم


    (مال خودم بود در جواب یوسف گمگشته باز اید به کنعان)




    به به رسیدیم به امضای جلبک بابا چند وقت پیش تولدش بود اینقدر گنده شده تا همین چند وقت پیش به سیب زمینی می گفتApples in the Ground بچه ها چقدر زود بزرگ می شن.

    بگذریم. بریم سراغ نقد جلبک بابا




    زچشم من بپرس اوضاع گردون
    که شب تا صبح اختر میشمارم



    پسر من مثل خودم خیلی باهوشه و در تمام علوم تخصص داره. یکی از اون ها علم نجومه که به حدی در این زمینه خبرس که میگه هر سوالی در مورد نجوم داری می توانی ازش بپرسی.

    نا سلامتی پسر خودمه دیگه به من رفته.

    یادمه اون موقع ها که کوچولو تر بود از شب تا صبح می نشست ستاره ها رو می شمرد تا تعداد دقیق اون ها بر حسب معادلات الگریتمی و دسته بندی از روش قطعه بندی بدست بیاره که البته چندان موفق نبود چون اون موقع تا صد بیشتر نمی توانست بشمره و هر وقت به عدد یازده می رسید خوابش می برد.

    اما مهم اینه که مثل من چشم های تیز بینی داشت به حدی تیز بین حتی یک بار توانست ماه رو با چشم غیر مسلح روئیت کنه.

    یه همچین پسری دارم من.




    بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
    باشد که نباشیم و بدانند که بودیم






    بله درسته پسر من سال ها تلاش کرد و درس خوند بیش از یک اختراع رو به ثبت رسوند( بله پسرم مخترعه پس چی اون توانسته دستگاه مکانیزه ی آبیاری گیاهان دریایی رو اختراع کنه بس که نخبس)

    و بیش از ده مقاله ی علمی درباره ی دلیل ریخته شدن زباله های شیمیایی کارخانه ها به آب دریاها و دلیل خورده شدن ماهی های تن توسط نهنگ ها، کوسه ها، مرغ های ماهی خوار، فک ها و.... نگارش کرده است

    که در معتبر ترین مجلات آتلانتیس که خودم هم سردبیر آن ها بودم به چاپ رسیده

    وحتی موفق شد در جشنواره ی بنیاد نخبگان آتلانتیس مقام اول را کسب نماید که از قضا من رئیس افتخاری اون بنیاد هم بودم.

    اما کسی قدردان زحمات و تلاش های شبانه روزی اون نبود.

    نمی دونم چرا هیچ کس اینجا نخبه ها رو حمایت نمی کنه؟ ببیندی جاهای دیگه برای نخبه هاشون جی کار می کنن و ما چی کار می کنیم.

    پسرم در بدترین شرایط آب و هوایی اعم از طوفان های فصلی دریایی و جریان های پرفشار ساحلی و شوری بیش از سی و پنج درصدی درس خوند و توانست بالا ترین رتبه رو در مدرسه ی نخبگان آتلانتیس بدست آورد و با معدل کل11/75فارغ التحصیل شود.

    اون وقت به جای قدردانی از این نابغ ی تمام عیار حتی اجازه کنکور دادن بهش ندادن.

    هر چند می خواستم دانشگاه ثبت نامش کنم ولی بیچاره پسرم قبول نکرد و تصمیم گرفت بره خارج از کشور درس بخونه تاوقتی معروف شد همین هایی که دست رد به سینه اش زدند بیان با سلام و صلوات روی دست ببرنش.





    حافظا یارم بدان غم می خورم
    از همین دلبستگی ها می خورم


    (مال خودم بود در جواب یوسف گمگشته باز اید به کنعان)





    حقا که پسر خودمی از قدیم گفتن:

    پسرکو ندارن نشان از پدر / نشاید که نامش نهند آدمی

    این باعث افتخارمه که پسرم هم مثل خودم هنرمنده و دستی به قلم داره حالا برای درم بهتر استعداد بی نپیر پسرم شعرش رو براتون معنی می کنم.


    پسرم چه زیبا می گه که:

    حافظ رفیق شفیقم بفهم که من دارم غم می خورم.

    (حالا ببیند دلیل غم خوردنش رو چه زیبا بیان کرده)

    من از این جهت غم می خورم که بابام بهم غذا نمی ده و مجبورم دل و جگر ماهی بخورم و از بس دل خوردم به دل دل بسته شده ام.

    چقدر زیبا... صبر کن ببینم... من بهت غذل نمی دم؟ این جای دستت دردنکس که داری آبروی من می بری؟

    یه عمر تر و خشکش کن اون وقت اینجوری جواب محبت هاتو می ده.

    کی بود که به مدیرت پول داد سال آخر نندازتت؟ کی مقالات در پیتت رو جاپ کرد و اختراع زهوار درفتت رو برات ثبت کرد؟ کی پول سفر به کره ی ماهت رو داد؟ کی بود که پول داد بری خارچ پی اللی تللی؟

    بشکنه این دست که نمک نداره

    صادق داداش ولم کن بگذار برم حساب این بچه ی قدر نشناس رو برسم ... ده ولم کن داداش

    .................................
    ..................................
    .....................................
    .......................................

    از پخش بقیه ی نقد به علت صحنه های خشونت آمیز معذوریم
    ویرایش توسط nepton : 2014/04/12 در ساعت 20:21
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
  7. #36
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    alirezaranger2015



    دادن سپاس و لایک علاوه بر دفع بلا باعث برکت و عزیز شدن در میان کاربران و تشویق صاحب پست نیز میشود.......(کتاب آثار و برکات سپاس و لایک از شیخ مونجوق)





    نقل قول نوشته اصلی توسط alirezaranger2015 نمایش پست ها
    تو واقعا نمیخای منو یه نقدکی بکنی؟

    راستش را بخواهی نه نمی خواهم البته نه اینکه نخواهم در واقع نمی توانم

    هرچه نباشد سال ها در محضر این استاد فقید و جلیل و القدر درس فلسفه و عرفان نقد خوندم

    و شایسته نیست بعد از این همه سال شاگردی حرمت استاد و شاگردی را زمین بی اندازم و سخنان گهر بار ایشان رو نقد کنم

    چنین بی حرمتی برای من به منزله ی مرگ است

    اما چه کنم که نمی توانم روی علیرضا را نیز زمین بی اندازم جرا که درخواست داده و بی ادبیست اگر در خواستش را بی پاسخ بگذارم

    پس بر آن شدم تا در این مورد خاص از آن شیخ بزرگوار کسب تکلیف کنم

    که ایشان این گونه جواب مرا دادند:

    شاد کردن دل مردم در نظر خداوند بسیار پسندیده است و اجر بسیاری دارد اگر گوشه ثوابی از آن به من رسد خداوند را شاکرم.




    هر چند که هنوز دلم رضا نبود اما نقدر بر این امضا نگاشتم که به مظمون زیر است که امیدوارم به مزاق دوستاران نقد خوش بیاید و مورد پسند واقع شود


    شاد کردن دل دیگران در نزد خداوند از اجر و ثواب زیادی برخوردار است و برای این کار روش های بسیاری و جود دارد

    یکی از آن راه ها تشکر کردن است تشکر برای زحماتی که می کشند و کارهای که برای شما انجام می دهند.

    مثلا خود من که بدون هیچ چشم داشتی برای شما نقد می نویسم اگر از من تشکر کنید انگیزه ی بیشتری برای نوشتن پیدا می کنم

    اما اگر ببینم از کارم استقبال نمی شود کم کم انگیزه ام را از دست می دهم و دیت از کار می کشم

    که این موضوع در مورد مترجمان تایپیست ها نویسندگان مدیران و دیگر زحمت کشان سایت هم صادق است


    **********************
    (توجه توجه

    این صرفا یک تحدید است


    پس اگر تشکر نکنید من هم دست از نوشتن بر می دارم و همگی شما را به سوگی عظیم می نشانم)



    *******************



    حال که از فواید سپاس گفتیم خوب است به لایک هم بپردازیم که عملیست بسیار پسندیده تر از سپاس

    تا حدی که در کتاب جامع السایت از شیخ اسپم در جلد دوم بخش اللایک اگر اشتباه نکنم صفحه1392 آمده است که:


    زدن یک لایک بهتر از هزار سپاس است و نزد نویسندگان از تاثیر بیشتری برخوردار است


    پس هرچه از فواید لایک بگوییم کم است در همان کتاب از شیخ مضر آمده است که:

    ترک لایک برابر با کسر هزار امتیاز است

    و نزد مدیران سایت ها بسیار عمل زشتی می باشد و اصلا سفارش نشده است



    زمانی در یکی از کلاس های غرفان نقد که با شیخ منجوق داشتم سوالی من باب فایده ی لایک و سپاس از ایشان پرسیدم که تا این حد بر آن سفارش شده که اینگونه پاسخ شنیدم:


    انسانی که همیشه از دیگران بخاطر زحماتشان تشکر می کند در نزد ایشان بسیار عزیز است

    چنین فردی دیگران را به ادامه کارشان تشویق می کند و به ان ها روحیه می دهد

    و این کار باعث می شود تا دیگران به خودشان اجازه کم کاری ندهند و کارشان را به نحو احسن انجام دهند.




    و اینک نقد را باسخنی دیگر از شیخ منجوق به پایان می رسانم:


    ایشان می فرماید که:

    اگر اینترنت پر سرعت نا محدود وایرلس را در دست راستم و بهترین کمامپیوتر ها و لپ تاپ ها و آی پدها و .... را در دست چپم قرار دخند باز هم از دادن سپاس و زدن لایک دست بر نخواهد داشت.






    @alirezaranger2015
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
  8. #37
    تاریخ عضویت
    2012/11/22
    محل سکونت
    آتلانتیس
    نوشته‌ها
    460
    امتیاز
    8,145
    شهرت
    0
    1,360
    کاربر انجمن
    avenjer







    احمق ها از گذشته حرف میزنند.دیوانه ها از اینده و عاقل ها از حال.

    مرد نثر افرینش است و زن شعر آن.

    همیشه دم از صلح بزن ولی اماده جنگ باش.

    ناپلئون بناپارت


    اول از همه با سلام شروع می کنم چون سلامتی میاره...


    سلام...


    حالا که سلام کردم می رم سراغ نقد اما قبلش یک توضیحی راجع به نقد بدم و اون اینه که براساس دلایلی که فقط خودم اطلاع دارم و ممکنه شما هم بعدا اطلاع پیدا کنید قسمت اول امضا در آخر نقد می شه پس:

    از گفتن جملاتی چون:

    1.«نپتون پس نقد قسمت اول امضا کو؟»
    2.«نپی این نقدت که ناقصه.»
    3.«ا په چرا نقد قسنت اول رو نزاشتی داداش؟»

    بپرهیزید.



    مرد نثر افرینش است و زن شعر آن.




    دلیل اینکه مردان نثر آفرینش هستند اینه که نثر اصولا ساختار قوی تر و منسجم تری داره از طرف دیگه نثر پخته تره

    چرا که از زمان آفرینش زبان نثر با اون عجین بوده و به طبع او تغییر کرده و کامل تر شده

    و به وسیله ی او می توان هزاران کار مختلف رو انجام داد مثل:

    نوشتن نامه اعم از دوستانه و اداری. اسناد و مدارک. دستور العمل ها. نقد ها. داستان ها و هزاران هزار کاربرد دیگر نثر



    اما شعر برعکس نقد از لطافت بیشتری برخورداره و دقیقا مثل زن ها بسیار پیچیده و پر رمز و رازه و درک شعر مثل زن ها کار حضرت فیله

    و از طرف دیگر شعر برعکس نثر که دارای ساختار منسجم و قابل درک ی هست شعر دارای هزاران هزار آرایه ادبی هست که برای نامفهوم کردن معنی شعر از هیچ کاری دریغ نمی کنن

    و برای فهمیدن هر کدام به هزاران هزار سال تلاش و کوشش و درس خواندن نیاز است



    و در یک کلام :


    مرد یا نثر بسیار رک حرف خود را می زند و قابل درک است و به راحتی می توان آن را شناخت

    اما زن یا شعر شناخت آن بن کل غیر ممکن است و کلا در فکرش فرو نروید بهتر است

    چون همان طور که می توان هزاران معنی ضد و نقیظ برداشت کرد زن ها همی می توانند در حالی که

    به جاریشان لبخند می زنند نقشه ی قتلشان را در سر بپرورانند

    یا در حالی که به شوهرشان به خاطر بیش از حد غیرتی بودن دعوا می کند در دلش به داشتن همچین همسر غیرتی افتخار می کند.

    کاری که از هیچ مرد یا نثری بر نمی آید. نه شما بگویید همچین کاری برای یک مرد ممکن است؟ که در آن واحد دو احساس کاملا متفاوت را بروز دهد؟ نه ممکن است؟



    تمام این معانی که در همان یک خط گنجانده شده بود بدین معنی است که رضا یک انسان موافق تبعیض جنسیتی است و با برابری حقوق زن و مرد مخالف است

    من به خاطر اینکه این بخث جزو خط قرمز هاست چیزی نمی گم خود خانم ها می دونن و رضا



    همیشه دم از صلح بزن ولی اماده جنگ باش.



    در اینجا با روی دیگری از شخصیت رضا آشنا می شوید. آن رو سکه.


    طی تحقیقاتی که در زمان مزاکرات داشتیم متوجه شدیم که هرگاه مذاکرات به نفع ایران پیش می رفت خانم اشتون و همراهانش در محل مخفی داخل هتل محل اقامتشون دیدار می کرده

    و بعد از هر دیدار ناگهان ورق مذاکرات به نفع طرف غربی بر می گشت که بلافاصله به دست مذاکره کنندگان داخلی که آماده هر کارشکنی بودند طرف غربی خلع صلاح می شد.

    و ما مشکوک شده بودیم که به احتمال زیاد دلیل اینکه مذاکرات پیشرفت چشم گیری نداشته مداخله شخصی در روند مذاکرات است

    یعنی همان فرد مشکوک که به صورت پنهانی با کاترین دیدار می کرده

    پس گروه ما در صدد افشای هویت فرد مشکوک که با نام رمز هوش سیاه نام گذاری شده بود بر آمدیم

    اما نفوذ به آن بخش از هتل محل اقامت طرف غربی سرشار از نگهبانان تا دندون عقل مسلح بود کار بسیار مشکلی بود

    اما به هر شکلی بود با انجام چند عملیات ایزایی گروه موفق شد مقدمات نفوذ من را به داخل بخش محافظت شده فراهم کند.

    و من موفق شدم از طریق کانال کولر به اتاق محل ملاقات کاترین و فرد مشکوک برسم و صحبت هاشون رو استراق سمع کنم

    اما دید مناسبی به چهره ی هوش سایه نداشتم

    در آن جا شنیدم که هوش سیاه می گفت:

    «در زمان انجام مذاکرات دم از صلح بزنید و خود را صلح طلب معرفی کنید و خود را موافق پیشرفت مذاکرات نشان دهید اما از انجام هیچ کارشکنی در حین مذاکرات دریغ نکنید

    و ایران را عامل ان کارشکنی ها معرفی کنید و خود را برای محکوم کردم و جنگیدن با ایرا آماده کنید.»

    در آن زمان به دلیل اینکه عملیات لو رفت مجبور به فرار شدم و هویت هوش سیاه فاش نشد تا امروز

    بله تا امروز که این امضا را دیدم و وجه تشابهاتش رو با اون گفته ها برسی کردم از طرف دیگه این امضا هم معنی همون گفته ی «گزینه های روی میز آمریکاس»

    پس هیچ شکی برای جاسوس بودن رضا باقی نمی مون






    تا به اینجا توانستم به دو رسالتم در نقادی عمل کنم اول تمامی زنان جهان را به دشمنی رضا وا داشتم از طرف دیگر او را انسانی وطن فروش معرفی کردم و مرد ایران را تشنه به خونش کردم

    و حالا خود را موضف می دانم به آخرین رسالتم عمل کنم یعنی شخصیت او را نیز با بمب نقدی با قدرت تخریبی بالا خرد و خاکشیر کنم.

    امیدوارم این رسالت بزرگ رو هم بتوانم مثل باقی وظایفم به انجام برسونم.



    احمق ها از گذشته حرف میزنند.دیوانه ها از اینده و عاقل ها از حال.





    رضا در جمله ی دوم امضاش گفته زن ها شعر و نثر ها نثر آفرینش هستند یعنی در زمان آفرینش مرد ها به صورت نثر و زن ها به صورت شعر آفریده شده اند

    پس طبق گفته ی خود رضا مبنی بر: احمق ها از گذشته حرف میزنند.

    می توان نتیجه گرفت که رضا انسان احمقی هست.





    از طرف دیگر رضا در جمله ی سوم امضاش می گه اماده جنگ باش.

    که یعنی خودت رو آماده کن تا اگر در آینده جنگی در گرفت مثل .... تو گل نمونی.

    حالا طبق گفته ی خودش مبنی بر:دیوانه ها از اینده حرف می زنند.

    نتیجه می گیریم که او دیوانه هم هست.


    حالا ما به اینکه او به تمام انسان های آینده نگر و تمام دانش آموزانی که برای درس خواند برنامه ریزی می کنند یا حتی سیاستمدارانی که برای پیشرفت دولت برنامه بیست ساله و غیره می نویسند توهین کرده کاری نداریم.


    اما عجیب این جاست که در جمله ی دیگه ای می گه: دم از صلح بزن

    و طبق گفته اش مبنی بر گفته خودش:عاقل ها از حال صحبت می کنند

    می شود استنباط کرد که او انسانی عاقل است.




    تنها استنباطی که از این ها می شه کرد اینه که رضا در عین دیوانگی عاقله و در عین عاقلی احمقه که با عقل جور در نمی آد مگر اینکه اون دچار چندگانگی شخصیت باشه و اصولا انسان نرمالی نباشه.

    پس بهتره برای جلو گیری از به وجود آمدن مشکلات کلا از شخص عجیب و غریب فاصله بگیرید البته من برای امنیت خودتون می گم وگرنه من هیچ پدر کشتگی با رضا ندارم. مگه نه رضا؟







    خب رضا امیدوارم از دست من ناراحت نشده باشی چون من هیچ چیز رو از خودم نگفتم و تمامش رو خودت توی امضات گفتی من فقط اون ها رو باز کردم تا دیگران هم بتوانند مثل من متوجه اون ها بشن.


    پس اگه احساس می کنی از دست من عصبانی هستی 10بار پشت سر هم بگو «خودم کردم که لعنت بر خودم باد» تا آروم بشی







    تا نقدی دیگر بدرود
    برای دریافت فصول کتاب های [SIZE=4][COLOR=#0000ff][B]مسابقات عطش[/B][/COLOR][COLOR=#000000][B][SIZE=2] و[/SIZE][/B][/COLOR][COLOR=#0000ff][B] جلد پنجم آشیانه افسانه[/B][/COLOR][/SIZE] به صورت اسکن به وبلاگ من مراجعه کنید

    [CENTER][URL]http://nepton13.rozblog.com/[/URL][URL="http://nepton-blog.persianblog.ir/posts"]

    [/URL]
    [/CENTER]
    [sa][CENTER][IMG]http://s5.picofile.com/file/8129557034/ERT.jpg[/IMG][/CENTER]
    [/sa]
صفحه 4 از 4 نخست ... 2 3 4
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •