ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2012/10/25
    محل سکونت
    TEHRAN
    نوشته‌ها
    1,251
    امتیاز
    53,378
    شهرت
    6
    6,391
    مدیر بازنشسته

    نرود میخ آهنی در سنگ





    یکی بود، یکی نبود روزگاری هم بود که مردم با کاروان به سفر می رفتند عده ای جمع می شدند و تعدادی اسب و شتر کرایه می کردند. بارهایشان را بر پشت چهارپایان می بستند و همه با هم به سفر می رفتند. گاهی در پیج خم های راه طولانی خود به دزدانی که سر راهشان کمین کرده بودند بر می خوردند. جنگ و جدال میان دزدان و کاروانیان راه در می گرفت اگر کاروان با خودش چند مرد کار آزموده و جنگ دیده داشت، در نبرد با دزدان پیروز می شد و مسافران و کالاهایشان را به مقصد می رساند. اگر نداشت، دزدان مال و دارایی کاروانیان را غارت می کردند و با خود می بردند.


    در زمان های قدیم، یکی از همین کاروان ها از سرزمین یونان می گذشت در میان افراد کاروان، هم تاجرانی بودند که مال خود را برای فروش می بردند، هم مردم عادی. لقمان حکیم هم توی آن کاروان بود کاروانیان مدت زیادی راه رفتند تا در سر راه خود به جاده ای کوهستانی و پرپیچ و خم رسیدند. ناگهان دزدانی که میان سنگ های کوه مخفی شده بودند حمله کردند و راه را بر کاروان بست.

    کاروانیان که مرد جنگی همراه خود نداشتند، گریه و زاری خواهش و التماس کردند تا شاید دل دزدان به رحم بیاید و از دزدیدن مال و دارایی آن ها چشم بپوشند یک نفر که سابقه ی سفر به یونان را داشت، با صدای بلند گفت: «چرا این قدر گریه و زاری می کنید؟ آن ها که زبان ما را بلد نیستند، مسلمان هم نیستند که خدا و پیغمبر را بشناسند و معنی التماس ها و قسم دادن های شما را بفهمند.»

    یکی دیگر گفت: «لقمان حکیم توی کاروان ماست. او زبان یونانی می داند باید از او بخواهیم که با دزدها حرف بزند و جلو غارت اموالمان را بگیرد.»

    دزدان مشغول جمع آوری اموال کاروان بودند که کاروانیان به سراغ لقمان رفتند. لقمان که چیزی نداشت، گوشه ای نشسته بود تا ماجرای حمله ی دزدها به پایان برسد. کاروانیان به او گفتند: «تو لقمانی. تو دانشمند و حکیمی، زبان یونانی بلدی. بیا با این دزدها حرف بزن و نصیحت شان کن. شاید با حرف ها و نصیحت های تو خجالت بکشند. و دست از سرما بردارند.»

    لقمان گفت: «دل آن ها سنگ شده است اگر با نصیحت سر به راه می شدند که سر از این جا در نمی آوردند، دزد نمی شدند. حرف من روی آن ها هیچ تأثیری ندارد. حرف من به گوش خر یاسین خواندن است. حرف من مثل میخی است که روی سنگ بکوبند.»

    از آن به بعد، هر وقت می خواهند بگویند که فلانی هیچ توجهی به راهنمایی ها و نصحیت های دیگران نمی کند و هر کاری دلش بخواهد انجام می دهد،این ضرب المثل را به یاد می آورند و می گویند: «نرود میخ آهنین در سنگ.»
    ThundeRam
    Fire and Blood
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2012/08/21
    محل سکونت
    ...
    نوشته‌ها
    602
    امتیاز
    5,677
    شهرت
    0
    2,743
    مدیر ارشد
    نه خیرشم....این مثل از این شعره اومده

    آهنی را که موریانه خورد
    نتوان برد از آن به صیقل زنگ
    بر سیه دل چه سود خواندن و غلط
    نرود میخ آهنین در سنگ


    برادر تحریف نکن ملتو
    در پس هر تاریکی نوریست ، نوید روشنایی

    آنگاه که سرنوشتم تغییر کند

    من آن را دوباره خواهم ساخت ؛ با قدرتم

    چرا که قدرت از آن من است

    آنگاه که درهای سرنوشت بسته شوند

    تنها من محرم خواهم بود

    ای دست های ناپیدای سرنوشت

    من شمارا به مبارزه میطلبم
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2013/09/02
    نوشته‌ها
    875
    امتیاز
    10,657
    شهرت
    0
    4,886
    کاربر انجمن
    خب راس میگه دیگه!
    نرود میخ اهنین در سنگ جزو اشعار مولویه که توی مثنوی اومده! شعرشم وحید نوشت!
    تحریف نکن برادر من!
    [CENTER][FONT=B Koodak][SIZE=5]خودتو تغییر بده، عالم برات تغییر می کنه[/SIZE][/FONT]
    [/CENTER]
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2015/02/20
    محل سکونت
    قصر آرالوئن
    نوشته‌ها
    156
    امتیاز
    3
    شهرت
    0
    1,004
    کاربر انجمن
    ضایع نکنین داداشمو!
    آورین داداش... فرهیختن دیه چه میشه کرد...
    [CENTER][SIZE=4]
    [/SIZE]
    [SIZE=4][FONT=Arial][COLOR=#000000][B]در این ساعات [COLOR=Red][COLOR=Silver]شلوغ[/COLOR] [/COLOR]زندگی[/B][/COLOR][/FONT][FONT=Arial][COLOR=#000000]
    [B]در این انبوه [COLOR=Silver]رفت و آمد[/COLOR] های پی در پی[/B]
    [B]در این سرعت بی درنگ [COLOR=Silver]ثانیه ها[/COLOR][/B]
    [B][COLOR=Red]تو[/COLOR] یک [COLOR=Silver]مکث[/COLOR] عاشقانه ای...[COLOR=Red]!!!

    [/COLOR][/B][/COLOR][/FONT][/SIZE][IMG]http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_19690311271403811598.2912.gif[/IMG]
    [/CENTER]
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2012/08/21
    محل سکونت
    ...
    نوشته‌ها
    602
    امتیاز
    5,677
    شهرت
    0
    2,743
    مدیر ارشد
    عادم بره زیر آب قر بندری با کلی آواز بخونه و بده....اینجوری شکست فرهنگی نخوره
    در پس هر تاریکی نوریست ، نوید روشنایی

    آنگاه که سرنوشتم تغییر کند

    من آن را دوباره خواهم ساخت ؛ با قدرتم

    چرا که قدرت از آن من است

    آنگاه که درهای سرنوشت بسته شوند

    تنها من محرم خواهم بود

    ای دست های ناپیدای سرنوشت

    من شمارا به مبارزه میطلبم
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2013/09/02
    نوشته‌ها
    875
    امتیاز
    10,657
    شهرت
    0
    4,886
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط M.A.S.K نمایش پست ها
    عادم بره زیر آب قر بندری با کلی آواز بخونه و بده....اینجوری شکست فرهنگی نخوره
    نه داداشم! این مجیدی من میشناسم ضایع نشد! بازم تحریف می کنه1 نرود میخ اهنین در سنگ!
    [CENTER][FONT=B Koodak][SIZE=5]خودتو تغییر بده، عالم برات تغییر می کنه[/SIZE][/FONT]
    [/CENTER]
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2016/03/30
    محل سکونت
    ابادانجلس
    نوشته‌ها
    347
    امتیاز
    6,024
    شهرت
    0
    763
    تایپیست
    جالب بود مرسی
    اصلا حسین جنس غمش فرق میکند.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •