ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 29 نخست 1 2 3 4 12 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 290
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته‌ها
    1,873
    امتیاز
    40,778
    شهرت
    0
    7,797
    رئیس پليس سایت

    خاطرات گذشته اما از دست نرفته

    سلام و درود


    خوب عنوان تاپیک هم عنوانه هم یک تذکر

    خاطراتِ گذشته اما از دست نرفته
    و
    خاطرات گذشته ،اما از دست نرفته


    داشتم به تاپیک برگشت پایونیر نگاه می کردم که رفتم توی فکر و به یاد گذشته ها افتادم
    یاد خاطراتی که توی نت داشتم افتادم
    یاد لحظات شیرینی که با دوستان بودم و فراموششون نمی کنم
    دوستانی که شاید هیچوقت چهره اشون رو ندیده باشم
    صداشون رو نشنیده باشم
    اما دوستان من بودن و خاطره های زیادی ازشون دارم
    یادم افتاد به زمانی که توی گروه پایونیر بودم
    به اینکه چطور شروع کردم
    به اینکه چجوری وابسته شدم
    به اینکه چقدر بچه هاشو دوس داشتم و دارم
    به خاطرات گذشته
    اما از دست نرفته
    خاطراتی که هنوز در ذهنم با یاداوریشون لذت می برم
    خاطراتی که سال ها زندگی منو در بردارن
    خاطره آغازم
    و خاطره های خوش
    می دونم خیلی ادمای دیگه هم همچین خاطراتی رو دارن
    نه تنها از گروه پایونیر
    بلکه بچه های قدیمی لایف گیت
    بچه های زندگی پیشتاز
    همه کسانی که به اینجا تعلق داشتن و دارن
    همه خاطرات با ارزشی دارن
    خاطره ها خیلی ارزشمندن
    این زندگی گذشته ما هست که حال ما رو ساخته
    خاطره ها خیلی با ارزشن
    این موضوع رو باز کردم
    تا بگم
    هرکس
    هرخاطره ای
    از هرجا
    از شروع
    از پایان
    از خوشی
    از غم
    یا هرچیز دیگه ای داره
    اگه دوس داره اینجا با بقیه شریک بشه
    برای شروع خودم می گم

    نزدیک به آذر سال 91 بود که وقتی داشتم در به در دنبال کتابی می گشتم که بخونم وارد وبلاگ پایونیر شدم
    کاور کاراموز رنجر رو که دیدم جدا جذبش شدم
    خواستم دانلودش بکنم که گفت باید توی فروم ثبت نام کنم
    ثبت نام کردم و دانلود کردم
    سریع جلدای اول تا سوم رو خوندم و رسید به جلد چهار که وسط ترجمه بود
    خیلی سر می زدم به وبلاگ پایونیر تا ترجمه های جدید رو بگیرم
    بعد یه بار به خودم گفتم این ادما دارن برای من رایگان کتاب ترجمه می کنن
    خیلی نامردیه من بدون یه تشکر خشک و خالی به خاطر زحماتشون فقط دانلود کنم
    دفعه بعد که وارد فروم شدم
    تشکر کردم از پایونیر
    دفعه بعد با خودم گفتم ایا یه تشکر خشک و خالی برای این زحمتی که داره برای ما می کشه بس بود؟؟
    می دونستم خیلی کم بوده
    ولی من کاری بلد نبودم که انجام بدم
    برای همین گفتم حداقل لبخند بیارم روی لبای کسانی که برامون دارن زحمت می کشن
    رفتم توی سایتای مختلف دنبال جوک گشتم
    کلی پیدا کردم و اومدم توی فروم و تاپیک جک باز کردم
    و جک ها رو کپی پیست کردم
    از خودم چیزی انجام نداده بودم
    اما حداقل تونسته بودم لبخندی به روی لبای کسانی که داشتن این زحمتو میکشیدن بیارم
    یا حداقل تصور من این بود
    چندین بار این کارو کردم
    یه تعداد از بچه های فروم
    مثه محمد مهدی
    محمد هادی که الان نیستش
    نپتون
    ژوپیتر
    ازم تشکر کردن
    بعضیاشون صمیمانه تشکر کردن
    و من برای اولین بار لذتی که از یه خدمت رایگان در ازای قدردانی بود رو چشیدم
    واقعا لذت بردم که براشون کاری بکنم
    اینجوری شد که فعالیتمو بیشتر و بیشتر کردم
    اسم بچه ها رو حفظ شدم
    تا حدی شناختمشون
    باهاشون دوست شدم
    و...این اغاز من بود


    دوس دارم هرکدوم از شما دوستان هم یا آغازتون رو بگید یا خاطرات زیباتون رو
    سپاس

    ویرایش توسط smhmma : 2015/06/03 در ساعت 13:43
    :Its my family's house,Its my children's house




  2. #11
    تاریخ عضویت
    2012/10/25
    محل سکونت
    TEHRAN
    نوشته‌ها
    1,251
    امتیاز
    46,920
    شهرت
    6
    6,384
    مدیر بازنشسته
    یادم میاد اون موقع اصلاً نمی دونستم فانتزی چی بود، حتی یه جلد کتاب هم نخونده بودم؛ دقیقاً یادم نمیاد کی بود... فقط کافی نت رو میشناختم رفتم کافی نت دنبال سوالای امتحانی بگردم اما به سرم زد که در مورد هری پاتر هم اطلاعات کسب کنم، عاقا ما هم زدیم و کتاب هاشو دیدم... کتاب هاش رو خوندم و کمی بعد هم فهمیدم که فن فیکشن هم داره، فن فیکشن تموم شد!!! گفتم چرا دنبال کتاب های دیگه نگردم... برای دنبال کردنشون یه سرچ زدم تا به ترجمه ی کارآموز رسیدم... جلد 1 ش رو خوندم و گفتم وای پسر عجب کتابی... همینجوری دانلود کردم و گشتم وگشتم، تا جایی که یه دانلود کننده ی حرفه ای شدم و جالب اینه که یادم نمیاد تو هیچ کدومشون هم نظر گذاشته باشم( ماشاا... به من ) فکر کنم سه چهار ماه مونده بود به ادغام دو گروه که من تو هر جفتشون عضو شدم؛ اول توی گروه پایونیر و بعدش تو دروازه زندگی. پدرم در میومد تا می خواستم دانلود کنم ... خخخخ.... یه یکی دو ماه بعد از ادغام شروع کردم کم کم به نظر گذاشتن و پست زدن تا اینکه دیگه معتاد اینجا شدم... حالا هم فقط اینجا پست می ذارم و بقیه جاها واسه دانلود می رم..... واقعاً بیشتر خاطرات خوشم از اینجاست... دمتون گرم بچه ها؛ منو معتاد کردید رفت ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ محمد حسین، مرسی از تاپیک راستش رو بخواید تا الان که این تاپیک رو دیدم اصلاً یاد دو سال گذشته نیوفتادم...شاید چون فضای مجازی بخش بزرگی از زندگی منو(یا شاید هممون رو) به خودش اختصاص داده و بودن در اینجا برام عادت شده... خودم فکر می کردم که قبلاً رو فراموش کردم اما الان که فکر می کنم دقیقه به دقیقش رو یادم میاد...به جز کارآموز مجموعه ی وراثت هم بود که سر جلد چهارمش اعصابم دیگه خورد شده بود.... هی میومدم تو بلاگ اسکای تا ببینم فصل جدیدش تایپ شده بود یانه... البته دنبال کارآموز هم بودم... که می دیدیم نه خییییر( نترسید چون نمی شناختمتون هیچ فحشی نصیبتون نشد ) اما دهن کافی نتیا خدمات !!! چون پول خون باباشون رو می گرفتن... من اون موقع اینترنت نداشتممممم..... فکر کنم اول با امیر تو یکی از تاپیکا بود که صحبت کردم... بعدش تست ترجمه دادم و مرتضی رنک رو بهم داد... یه دو سه تا صحبتم با سهراب رد و بدل کرده و دو سه باری هم با مهدی چت کردیم... +یادم نمیاد کی با فاطمه صحبت کردم بعدش دیگه ماهم شدیم عضو ثابت این خانواده و حالا هم با این حال که بعضی اوقات از درس و زندگی می افتم اما بازم از بودن در اینجا راضیم.... کم کم با پرو بازی هم رسیدیم خدمت کاربرا و امیدوارم تا حالا کسی از من بدل نگرفته باشه چون خیلی به رفتار و تأثیر خودم روی دیگران اهمیت می دم ... به قول یه نفر دمتون دمادم... کی حال و حوصله داره پست منو بخونه... خودممم نمی خونمش
    ThundeRam
    Fire and Blood
  3. #12
    تاریخ عضویت
    2013/08/03
    محل سکونت
    Isfahan
    نوشته‌ها
    162
    امتیاز
    9,557
    شهرت
    0
    889
    ویراستار
    سلام
    مرسی محمد حسین جان بابت تاپیک عالیت

    خب منم شروع آشناییم از آواخر جلد 1 کارآموز بود که تازه با پرسی 3 آشنا شدم ولی تا اواسط جلد 2 هیچ نظری نمیدادم خب چون طرفدار نغمه بودم و توی وبلاگ خانم مشیری فعالیت میکردم اما بعد کم کم گاها تشکر خشک و خالی میکردم تا اینکه خبر تصادف سمیه جان رو توی وبلاگ دیدم ازون موقع فعالیتم بیشتر شد تا بعد که خبر پایان کار پرسی 3 خیلی ناراحتم کرد ولی بعدش دیدم بچه ها فروم ساختن و یک وبلاگ دیگه راه انداختن و فعالیت همچنان ادامه داره خوشحال شدم و بعد هم کم و بیش میومدم و میرفتم متاسفانه یک مقداری مشغله کاری و زندگی من زیاد شد تا اینکه نتونم زیاد بیام و به سایت خوب و بچه های گلی که داره سر بزنم البته بهونه خوبی نیست چون آدم باید همیشه برای خانوادش وقت داشته باشه پس قول میدم فعالیتمو بزودی بیشتر کنم.
    Just free mind
  4. #13
    تاریخ عضویت
    2014/05/19
    محل سکونت
    Battlenet
    نوشته‌ها
    135
    امتیاز
    5,789
    شهرت
    0
    589
    کاربر انجمن
    بلندشو بگم یا کوتاهشو ؟
    کوتاهش ، shery منو با سایت آشنا کرد.
    بلندش ، عضو تحریریه سایت بازینما بودم که اونجا هیلتر شد : ( بزرگترین سایت گیم ایران.دبیر تحریریه سایت پی جی بودم با بزرگترین آرشیو گیم که اونم کم کم از بین رفت.بعدش کلا" از نخ گیم (سایت گیم) آمدم بیرون ، رفتم یک سایت انیمه عضو شدم و گذشت یک روز با شهرزاد آشنا شدم :D یکم باهاش کل کل کردم بعدشم اون از من خوشش امد با هم آشنا شدیم ^___^ (آخی مثل این فیلمای عاشقانه) بعدش گفت مجله دارم اینا بخششاشو گفت چیان و اینا ... آهان بعدشم فهمید من تو کاره گیمم و اینا با کلی منت و خواهش ازم خواست بیام بخش گیم مجله رو بگیرم دستم بچرخونم : ( منم دلم به حالش سوخت بیچاره تک و تنها در این دنیایی غریب بی همه کس و بلاه بلاه و از اینطور چیزا :D بعدشم قبول کردم ^___^ الانم بخش گیم مجله دستمه و اولین نقدم رو توی این شماره جدید خواهید دید + اخبار + اگر E3 کامل شه ویژه نامه کامل از اون.
    همین دیگه.
    الانم دارم از ایران میرم چون می دونم از زمانی که شهرزاد این پست رو بخونه بیشتر از 24 ساعت زنده نخواهم موند.
    پس به امید دیدار دوستان ^___^
    [CENTER]
    [/CENTER]
  5. #14
    تاریخ عضویت
    2013/08/03
    محل سکونت
    هنوز مشخص نشده دقیقا
    نوشته‌ها
    133
    امتیاز
    10,245
    شهرت
    0
    509
    ویراستار
    من برای اولین بار که با پرسی 3 آشنا شدم زمانی بود که توی وبلاگ حمید یکتای نازنین که همون خواستگاه دیروز دوران اژدهاست خبر رفتن توی کمای یه مترجم رو شنیدم براش دعا میکردن دلم خیلی گرفت یه پیام دادم و براش آرزوی سلامتی کردم بعدش رفتم دنبال خود سایت اونجاهم خیلی ها دعا میکردن فضای سنگینی بود خلاصه منم پیام گذاشتم بعد از یک مدت پایونیر از کما دراومد جواب بچه ها رو داد و این شد شروع آشنایی من با پایونیر و ترجمه هاش تا امروز خوشحالم با اون وبلاگ آشنا شدم و خوشحالترم که پایونیر حالش خوب شد گاهی غم انگیز ترین آشنایی ها موندگارترین هم میشن ما مهمون دنیای پرسی 3 شدیم و دیگه مث مهمون های کلاه قرمزی موندگار بعدشهم با بچه های گل پرسی اول یک سایت دوستان سفر کردیم و بعدش دنیامون رو با یک سایت دوستانه دیگه شریک شدیم و دل دادیم و قلوه گرفتیم تا شد زندگی پیشتاز و امروز به لطف همون بچه ها پایونیر دوباره برگشته
    با آرزوی بهترین ها امیدوارم سرتون رو درد نیاورده باشم همگیتون رو دوست دارم
    ویرایش توسط شاعر : 2014/06/09 در ساعت 12:24
    گاهی فقط یک خط کافیه گاهی فقط یک کلمه
    تو
  6. #15
    تاریخ عضویت
    2014/02/05
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته‌ها
    153
    امتیاز
    11,635
    شهرت
    0
    984
    ویراستار
    منم بگم؟؟
    خب من نمیدونم کی عضو شدم
    خیلی نیس
    ولی ذکروخیرتون تو مدرسه زیاد بود
    از فاطمه و زهرا
    اخرش گفتم بگین این سایت چیه که انقد اونجا لاسین؟!!؟!
    و چنین شد ک من اینجا عضو شدم
  7. #16
    تاریخ عضویت
    2013/09/28
    محل سکونت
    سرزمین پارس
    نوشته‌ها
    1,079
    امتیاز
    25,496
    شهرت
    0
    7,877
    کاربر انجمن
    خب بزارید نحوه اشنایی با این سایتو و اتفاقات بعدشو بگم
    من تو هر دوتا سایت pioneer-group و life-gate عضو بودم. فعالیت چندانی نداشتم...فقط بخواطردانلود کتاب بود.
    بعد فهمیدیم که این دو تا سایت یکی شدن هیچی دیگه ما هم خوشال شدیم..............رفتیم بانام کاربری mt4030ثبت نام کردیم ..بازم فعالیت چندانی نداشتم....اولین کسی که باهاش تو این سایت دوست شدم حمزه یاهمون محمد مننظر بود. بعد همینجوری به دوستام اضافه شد و صمیمیت و دوستی ما بیشتر شد ما هم فعالیتمون تو سایت شروع شد...........تو نقد فیلم و سریال درخواست مدیری دادم که قبول شد و ما مدیر ازمایشی شدیم...خیلی خوشحالم که عضوی از این خانواده بزرگ زندگی پیشتازمممنون
    [CENTER][SIZE=4][FONT=arial black][B]یادش بخیر[/B][/FONT][/SIZE][/CENTER]
  8. #17
    تاریخ عضویت
    2012/08/21
    محل سکونت
    ...
    نوشته‌ها
    605
    امتیاز
    5,677
    شهرت
    0
    2,743
    مدیر ارشد
    والا من یادم نمیاد ولی با یکی از سه یوزر qaz..qwe..shsbs...اومدم...خیلی از این سایت خوشم میومد..منم به وسیله ی رنجر آشنا شدم...ولی خب هیچوقت شرکتی تو بحثا نکردم...فقط دانلود..بچه تخسی بودم
    در پس هر تاریکی نوریست ، نوید روشنایی

    آنگاه که سرنوشتم تغییر کند

    من آن را دوباره خواهم ساخت ؛ با قدرتم

    چرا که قدرت از آن من است

    آنگاه که درهای سرنوشت بسته شوند

    تنها من محرم خواهم بود

    ای دست های ناپیدای سرنوشت

    من شمارا به مبارزه میطلبم
  9. #18
    تاریخ عضویت
    2014/02/03
    محل سکونت
    فلنه بجنورد
    نوشته‌ها
    314
    امتیاز
    15,928
    شهرت
    0
    1,410
    کاربر انجمن
    منم یادمه پارسال بهمن بود فک کنم اومدم اینجا عضو شدم اونم فقط برا دانلود...فقط تو کتاب خونه سیر میکردم....تا اینکه تولینک کلی سفیر کبیرگفته بود برانظر دادن بیاین تالار...منم اون موقع مشغول امتحان دادن بودم...گفتم حالاباشه فرصتش که پیشاومد میرم....فرصتش نوروز بدس اومد....اولین تاپیکی که رفتمم مال سفیر کبیر بود....بدش کم کم هی میومدم......بد دقیقا روز 14اردیبهشت بودکه رفتم تو اسپم سنتروبا اولین کسایی که اشنا شدم زهرا ارگاتلام و لیلا بودن.....بدش کم کم با بقیه اشنا شدم....و دوستامو تو مدرسه دعوت کردم بیان اینجا......که یکیشون ارام جون خودم باشه.....بقیم اومدن ثبت نام کنن.....حالام که در خدمت شماییم.......
    [CENTER]ای اهل حرم میر و علمدار نیامد......
    سردار حسین سید و سالار نیامد.....
    [/CENTER]
  10. #19
    تاریخ عضویت
    2013/08/04
    محل سکونت
    شاهین شهر
    نوشته‌ها
    61
    امتیاز
    9,496
    شهرت
    0
    3,435
    کاربر انجمن
    قضیه من را که بیشتر بچه ها می دونن.پس نمی گم دیگه
  11. #20
    تاریخ عضویت
    2013/08/03
    نوشته‌ها
    790
    امتیاز
    23,039
    شهرت
    1
    3,946
    مدیر گرافیک
    ایول محمد حسین تاپیک خییییییییییییلی محشره و خاطره انگیزیه ! منو یاد قدیما انداخت ....... کسایی که دیگه نیستن ........

    خوب من ! با اینکه گفتنش خیلی سخته اما این یکی رو مدیون محمد علی هستم !

    ( محمد علی همکلاسیمه ..... اعضای جدید نمیشناسنش اما اعضای قدیمی باید بشناسنش فعلن یه مدتیه در افق محوه ! تو اون فروم یه کاری کرد که تا آخر تابستون هردومون زجر کشیدیم ! با اسم محمد مهدی تو فروم ثبت نام کرد منم به ناچار با اسم محمد علی ثبت نام کردم ! عاقا تا آخر تابستون هرکی تازه میومد منو نمیشناخت به من میگفت محمد علی ! ( چه توهینی از این بالاتر واقعا ؟؟؟ ) بعد منم یه هفت هشتا شکلک عصبانی میذاشتم و میگفتم من محمد مهدیم و خلاصه به تعداد اعضای فروم داستان اشتباه محمد علی رو توضیح دادم من ! آخه من جزو تا پسترا و تاپ تشکر شده ها بودم نمیشد از اول ثبت نام کنم ! حالا محمد علی از شنبه میاد میبینیدش ! همین اول سال تحصیلی شد تاپ پستر .... اون موقع کع سایت تازه وا شده بود ولی فک کنم نصف پستاش به علت اسپم پاک شده ! اصن برو بچ میگفتن اسپمر اعظم بهش ! )

    خوب میگفتم من تا اون موقع فقط هری پاتر خونده بودم ( هرکدومشو به هفت هشت دور ) محمد علی وبلاگ خودشو بهم نشون داد و من فهمیدم که کتابخونه عظیمی هم توی اینترنت وجود داره ! خلاصه تمام وبلاگا و سایتا رو گشت میزدم ... داستان.... دراگون ایج ..... گود لایف و.... تا اینکه محمد علی بهم تلفن زد و گفت پرسی 3 تعطیل شده ! منم گفتم تو اصن بگو پرسی 3 چی هست بعد بگو تعطیل شده ! بعد که فهمید من نمیدونم چیه برام از پروژه هاش تعریف کرد و بعد از ابراز احساسات من درباره تعطیل شدنش گفت پروژه هاش توی وبلاگ گروه پایونیر ادامه داده میشه ! عاقا ما رفتیم تو وبلاگ و همون طور که عادتمه اول کامنتاشو باز کردم ! وقتی دیدم چقدر صمیمانه به کامنتا جواب میدن خیلی خوشم اومد ......... اون موقع تب کتاب گرفته بودم ! فقط کتابو دان میکردم نمیخوندمش ! تا اینکه یه روز کاراموز رنجر رو باز کردم و خوندم و لازم به گفتن نیست که 3 جلدشو تو یه هفته خوندم و اینجا بود که بود که فعالیتمو تو وبلاگ برای خوندن جلد چهارمش شروع کردم !

    اون موقع امیر یا ژوپیتر تازه مدیر شده بود یادمه عملا در نقش کانورتر (convertor) بود ! یعنی فرمتای دیگه رو به پی دی اف تبدیل میکرد ! خلاصه اونجا بود که با پایونیر آشنا شدم و فصل به فصل که ترجمه میکرد تشکر میکردم و میخوندم ! توی کامنتا از همه بیشتر خوش میگذشت با ژوپیتر و کاترینا و دوقلو ها و محمد علی صحبت میکردیم و خلاصه خیلی کیف میداد .... تا اینکه توی فروم عضویدم ! فک کنم نفر 14 یا 17 همی بودم که عضو شدم .... اونجا تازه عضو بودم که کیبودر داغ پایونیر شد و منم 5 تا سوال پرسیدم خلاصه اون اولین برخورد مستقیم با پایونیر بود اونجا بود که خیلی از شخصیتش خوشم اومد ! هنوز این عادشتو یادم نمیره که کنار همه اسم ها یه « عزیز » میذاره !
    خلاصه اون اولاش تعدادمون خیلی کم بود ! من بودم و محمد حسین و نپتون و محمد ( که در افق محوه الان ) و محمد هادی با کارتینا و مدیران گرامی ! کل اعضای فعال اینا بودن رو دست ما میچرخید فروم اصن ( اعتماد به نفسو ! ) تا اینکه کم کم اعضا ی جدید اومدن ! تا جایی که یادمه اعضای جدید بیشتر دختر بودن ! نه محمد حسین ؟

    لیلی اومد که تو کیبورد داغش یه فاجعه ای رخ داد و یکی اومده بود چرت و پرت میگفت مدیران گرامی هم درحال خرخونی بودن تا اینکه امید ... چیزه یعنی مرتضی اومد بنش کرد همه راحت شدیم !

    بهاره اومد ... تو تاپیک گفنگوی اعضا با برو بچ دیگه اسم واقعیشو کشف کردیم! سر اون قضیه بود که بهم گفتن شرلوک هلمز ! گرچه اسم اصلیشو من نفهمیدم ! خلاصه پدر ما رو در آور در بهاره تا اسمشو فهمیدیم آخر سرم گفت که این اسم واقعیش نیست ولی تو خونه به این اسم صداش میزنن ! هومم بهاره هم محو شده ولی گویا بعد امتحانات قراره بیاد!

    اعظم اومد که سریع از همون اول گروه خواهران رو تشکیل داد ! واقعا اعظم به شادابی فروم کمک زیادی کرد ! دستش درد نکنه

    و غزل اومد ! غزل همیشه آن بود تو همه تاپیکا شرکت میکرد و از همه پستا تشکر میکرد ! از پیشگامان سبک تشکر همگانی بود ! در واقع تو فروم با این شکلک شناخته شده بود و یه شکلک دیگه که اینجا ندارتش ولی مضمون اونم همین بود ! همیشه انرژی مثبت میداد ! همیشه شاد بود ! و جغد شب بود ! تا اینکه چشممون رو باز کردیم دیدم غزل با اختلاف هزارتایی برترین ارسال کنندست و بیشترین تشکر شده ! که واقعا لایقش بود !

    خیلیای دیگه اومدن ولی از اونجا که میدونم از خوندن چشماتون در اومده فقط نام میبرن! دلم برای همشون تنگ شده و فراموششون نمیکنم !
    مجدی پلیسه - سجاد - سجاد - پنیر - احمد - نگار - مهسان - آریانا ، حجت ، امیر ( ژوپیتر ) ، فاطمه ( معاون ) - اعظم و............. از همشون تشکر میکنم که خاطرات اون فروم رو برام شیرین کردن !

    و از تمام مدیرا هم تشکر میکنم!

    ____________________________________

    خوب وارد عصر جدید سایت میشیم ! قرار شد دو سایت باهم ادغام بشن ! خیلیا مخالف بودن ! یکیش خود من بودم ! من و اون خیلیا میترسیدیم ! میترسیدیم که دیگه نتونیم جو صمیمی مثل اونجا درست کنم ! میترسیدی تو اون فروم از هم دور بشیم ! از اعضای جدید میترسیدیم ! مدت زیادی بود که فقط خودمون بودیم و نمیتونستیم چجوری باید با این همه عضو نا شناخته آشنا بشیم !
    البته که یه ذره پیش بینیمون درست در اومد .... فقط یه ذره .... همون طور که بالا گفتم نصف بچه ها مفقود شدن ! خیلیا مدتی بود که میخواستن برن ولی دلشون نمیومد از جمع جدا شن و ادغام دو سایت بهانه ای شد که دل بکنن ! خیلیا حوصله نداشتن دوباره برای برقراری اون جو صمیمی تلاش کنن و رفتن ! آره خودمم یه مدت گم و گور بود تا اینکه محمد حسین و غزل تو یاهو به من گفتن که همه جا میشه صمیمیت به وجود آورد فقط مستلزم فعالیته ! و باید بگم که اشتباه میکردم ! هیچ وقت فک نمیکردم که با اعضای جدید اینقدر احساس راحتی بکنم ! فاطمه ، زهرا ، حانیه ( که منو خیلی یاد غزل میندازه ) ، لیلی ،علیرضا ، مجید ، وحید ، صادق ، محسن ، محمد و بقیه که شاید اسمشون یادم نیاد اینو به من نشون دادن که صمیمت ربطی به فروم نداره ربط به اعضا داره ! از همشون ممنوننم !

    ( چقدر رمانتیک شد )


    واوووووووووو شرمنده من چقدر حرف زدم !
    ویرایش توسط M.Mahdi : 2014/06/11 در ساعت 22:18
    [LEFT][INDENT=2].If Plan A didn't work, the alphabet has 25 more letters[/INDENT]
    [/LEFT]
صفحه 2 از 29 نخست 1 2 3 4 12 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 290

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نقد و برسی فیلم All Is Lost (همه چیز از دست رفته است)
    توسط Prince-of-Persia در انجمن بایگانی
    پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/02/05, 00:07

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •