ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/03/30
    محل سکونت
    ابادانجلس
    نوشته‌ها
    411
    امتیاز
    5,051
    شهرت
    0
    747
    تایپیست

    فاحشه عاشق می شود

    فاحشه عاشق میشود:
    کوچه های نمور و تاریک زیر پایش جان میگرفتند.دیوار ها بر سرش سایه میشدند و غروب افتاب او را به بی نهایت هدایت میکرد.خیسی خاک نمک خورده در کفش کهنه و رنگو و رو رفته اش نبض پاهای نحیفش را در دست گرفته بودند.
    بچه ها با دهان های باز و نگاه های بی تفاوت و لباس های چرک گاهی در میان بازی هاشان سری بالا می اوردند و تلو تلو خوردنش را نگاه میکردند.
    تن رنجورش را بلوک های خشن خانه ها تکیه گاه بودند.دستان لرزانش را بو میکرد تا بار دیگر خاطره ی لب های معشوق را زنده نگاه دارد.برق پر التهاب دیدگانش رهگذران را می کاوید.در جستجوی یار ...
    مغز باکره اش حامله ی افکاری بودند که در عفت خانه ی کوچه ی بن بستشان خبر از دلدادگی میداد.
    اه!امان از دستان مردانه و داغی گونه ها.تپش قلب ها و نفس زدن های پی در پیشان.که بی خبر از عاشقی فاحشگان تکرار میشود در گوششان.اه از رگبار اشک های پر مهرو عاطفه.
    به دنیای اطرافش باز میگردد.روسری کهنه اش را جلو میکشد و در کوچه ی پر ازدحام،پشت پیکان زندگ گرفته ایی پنهان میشود تا مگر برای اخرین بار معشوق را ببیند.
    وانت سفید رنگی اسباب و اثاثیه ایی را بار میکند و زن پخته و خوش سیمایی در پشت ان سوار است.مرد خرد جثه ایی بی توجه به فریاد های همسرش با پریشانی به اطراف مینگرد.در دل خود میداند که لیلای او اینجاست.لیلا انگشت به دهان میگیرد تا هق هقش توجهی را جلب نکند.مرد نا امید و خسته به در خانه ی قدیمی اش نزدیک میشود و نامه ایی را لای ان میگذارد.قدم های خود را روی زمین میکشد و میرود سوار ماشین میشود.صدای غر غر ماشین در گو شهای لیلا میپیچد.وقتی تصویر رفتن مجنون از نگاهش رخت میبندد به سمت در کوچک ابی میدود و نامه را بر میدارد.شعر رویش را میخاند و بی مهابا روی زمین می افتد و از ته دل زار میزند:
    در دوری ات دردانه ام دردری دوایم ناکند
    بی تو فقط تنهایم را درد مرحم میکند(riri.nsr)
    .انشا.شنبه.26 مهر.زنگ اخر.
    دوستان اگه ی وقتی خطایی چیزی از من دیدین و اینا ...
    .
    .
    .
    برید دکترچش پزشک!خطای دید دارین وگرنه من ب این گلی (: والاح!
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2013/08/30
    محل سکونت
    خونمون ^^
    نوشته‌ها
    219
    امتیاز
    13,740
    شهرت
    5
    877
    کاربر انجمن
    چه خوب بود
    بیشتر توصیافت و ترکیبایی که استفاده کردی برام جذاب بود تا روالِ داستان= ))
    این مدل قربون صدقه‌ها هست میگن عشق کی بودی تو. اول خاقانی گفته:
    از گُلِ سرخ رسته اى، نرگسِ دسته بسته اى
    نرخِ شکر شکسته اى، پسته دهانِ کیستى؟
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/07/20
    نوشته‌ها
    90
    امتیاز
    5,574
    شهرت
    0
    210
    تایپیست
    خب این خیلی چیز خفنی بود واسه انشا
    اما اگه از نظر نقد و اینا بیفتی به جونش ایراد داشت یکم و ایرادشم احتمالا باید به پای این گذاشت که انشا بوده نه داستان
    ببین یکم فضا گنگ بود و تو با جمله های خفن و ادبی طور و گنده گنده و دهن پر کن کمکی به واضح کردن داستان و اتفاقی که افتاده نکردی
    سخت ترین شروع همون طور ک میدونی شروع از بعد از نقطه اوجه چون پدر نویسنده در میاد تا بتونه اتفاقایی که افتاده رو خیلی زیر پوستی به خورد مخاطب بده و براش واضح کنه که چه خبر شده و چی قراره بشه
    تو پرش لحن نداشتی نثرشم روون بود به نظرم هیچ ایرادی هم از نظر نگارش و اینا نداشت اما این مشکل داستان بود... من به شخصه فضاش برام گنگ بود
    کاش یکم واضح تر مینوشتی نمیتونم پیشنهادی کنم چون تویی ک داستانو از اول میدونی اما من نمیدونم و من کاملا توش گم شدم به معنای واقعی خیلی بهتر بود بیشتر توضیح میدادی و بیشتر میگفتی...
    خلاصه ک مرسی
    خفن بود
    پ.ن: دلم تنگ شده بود واسه نظر دادن پای داستانا اونم داستان کی؟! ریحان!
    ایستادی سر چهارراه تردید
    درگیری
    که بمونم و
    مظلوم تر شم بذارم همه از روم رد شن
    یا بشم یه
    نامرد که با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمیت

  4. #4
    تاریخ عضویت
    2015/12/14
    محل سکونت
    Hell!
    نوشته‌ها
    119
    امتیاز
    8,541
    شهرت
    14
    223
    کاندید مدیریت
    خب خیلی خوب بود خودتم میدونی قبلا بهت گفته بودم دی:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Melisandre نمایش پست ها
    ببین یکم فضا گنگ بود و تو با جمله های خفن و ادبی طور و گنده گنده و دهن پر کن کمکی به واضح کردن داستان و اتفاقی که افتاده نکردی
    سخت ترین شروع همون طور ک میدونی شروع از بعد از نقطه اوجه چون پدر نویسنده در میاد تا بتونه اتفاقایی که افتاده رو خیلی زیر پوستی به خورد مخاطب بده و براش واضح کنه که چه خبر شده و چی قراره بشه
    تو پرش لحن نداشتی نثرشم روون بود به نظرم هیچ ایرادی هم از نظر نگارش و اینا نداشت اما این مشکل داستان بود... من به شخصه فضاش برام گنگ بود
    ولی میخواستم در جواب سارا بگم که
    اینکه میگی فضا گنگه از نظر من ایراد نیست چون به قول خودت این یه انشاس نه داستان. به شخصه میگم گنگ بودن فضای انشا تاثیرگذاریش بیشتره. چون داستان نیست که بخوای به خاطر فهمیدن بقیش اون متنو بفهمی یا بخوای فضاسازی کنی تو ذهنت. انشا فقط چند لحظه اس و ادامه دارم نیست. و فقط اون حسی که در اون لحظه بهت میده مهمه. پس گنگ بودن فضای نوشته اینجا ایراد محسوب نمیشه به نظر من
    دردریایی از ناگفته های زندگیم
    قایقی میسازم از دلواپسی
    بردوسوی پرچمش خواهم نوشت
    یک مسافر ازدیار بی کسی
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    239
    امتیاز
    7,631
    شهرت
    4
    491
    نویسنده
    سلام. ی ذره سنگین نوشته بودی که به نظرم عمدی بود. توصیفاتت خوبه و گیرا. در مورد بقیش فقط میتونم بگم...................
    درحقیقت نتونستم بگم
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •