ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 6 1 2 3 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 51

    افسانه آز:تالیور

    • نویسنده کتاب: محمد.ج
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 3
    • ایجاد شده در: 2017/08/14
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • دارای خلاصه و کاور
    نام داستان: افسانه آز:تالیور


    نویسنده: محمد.ج


    ویراستار:سمیه نجاتی سرشت، محدثه خانم، مستر سینا، سارا خانم.


    بوستانی کاوریست و صفحه آرا: سامان.

    ،زندگی پیشتاز و دریم رایز محل قرارگیری: بوک پیج



    دوستان محمد هستم شاید منو بشناسید احتمالش بیشتره که نه.
    آز رو نوشتم چون که نمیدونم چرا نوشتم توصیه هم نمیکنم که نخونید.
    پس یعنی توصیه میکنم که بخونید!؟
    خلاصه خوندید لطف کردید نخوندید هم لطف نکردید.


    داستان درباره یه پسره. یه پسر که علیرغم اعضای دیگه خانواده، وابستگی شدید بهشون نداره. البته برای خواهرش این امر برعکسه یعنی، خیلی به اعضای خانوادش محبت می کنه. پدر خانواده هم، در ایام هفته با دو تا پسرش رو زمین ها مشغول کار می شه و آخر هفته ها، پسر شخصیت اوا (که بهش اشاره شد) می ره به شکار و پدر و برادر بزرگترش توی خونه استراحت می کنن و مشروب می خورن. اصل ماجرا از جاییی شروع می شه که این پسر، توی جنگل درخت های توت به یک دایره سوخته که وسطش یک شی کوچک و سفیده برخورد می کنه و یه جوری بیهوش میشه. حالا از دود یا چیز دیگه و خواب می بینه.
    بعد از اونه که خیلی اتفاقی باباش رو می کشه و سرگردون می شه. یه تصمیم آنی می گیره و اون اینه که، به آرزوی بچگیش، یعنی یه رهگذر شدن برسه. آره یه رهگذر که همش در حال سفره.
    و شروع هم میکنه تا با چیز های ترسناکی که داخل جنگل سیزن، اطراف دشت آتشین، کوهستان تیغ سنگی، سرزمین های محصور و خیلی جاهای دیگه وجود دارن، روبرو بشه.
    این یک مارتن بسیار بزرگه. ماراتنی که معلوم نیست چه اتفاقاتی داخلش به وقوع بپیونده. و اینه که آلیسا رو، برای هرلحظه مقابله کردن با خطر، هشیار نگه میداره. چون این دنیا بیرحمه و از یک پسر که تا یک قسمتی تنهاست، فقط جونش رو می خواد.


    اینم خلاصه


    فصل اول و دوم. تاریخ انتشار: 1396/7/1


    Afsane Aaz-taliver.1،2

    فصل سوم. تاریخ انتشار: 1396/7/14

    Afsane Aaz-taliver.3

    فصل چهارم. تاریخ انتشار: 1396/7/23

    Afsane Aaz-taliver.4

    فصل پنجم. تاریخ انتشار: 1396/9/4
    Afsane Aaz-taliver.5
    فصل ششم. تاریخ انتشار: 1396/9/17

    Afsane Aaz-taliver.6.1
    ویرایش توسط Envelope : 2018/01/05 در ساعت 13:14 دلیل: فصل جدید
  1. 8
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2015/03/29
    محل سکونت
    خوزستان///دزفول.(کانون خورشیده!!)
    نوشته‌ها
    442
    امتیاز
    14,764
    شهرت
    0
    1,144
    تیم فنی نشریه
    سلام
    من الآن با موبایل اومدم تاپیک رو ببینم. والا جدولش اصـــلا مشخص نیس!!! نمیتونم خلاصه‌شو بخونم فقط اطلاعات داستان رو میتونم بخونم. میشه لطفا اطلاعات و خلاصه داستان رو به حالت عادی هم بزارید؟ داستان جالبی به نظر میرسه
    کاورش هم که عالی


    ایــــــــش بر تو ای اخطار-__________- چرا فقط باید چهارتا شکلک باشه؟؟؟؟؟ -____~





    پ.ن: درحال ایده پردازی برای داستان جدید
    .
    .
    .
    .
    کاورشو وقتی میزنم که کار با قلم نوری رو یاد گرفته باشم
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    66
    امتیاز
    1,071
    شهرت
    0
    73
    کاربر انجمن
    شروع شد.
    دوستان اول از همه میخوام طریقه رسیدن ایده افسانه آز به ذهنم رو براتون بگم.باورتون بشه یا نشه،من هر چی طرح کتاب دارم،از توی خواب هام کش رفتم.ینی مثلا تو خواب می دیدم که همچین پسری هستم همچین کارایی رو میکنم و معمولا هم از روی یک بلندی به پایین پرت میشدم(آخرش)و درست قبل از اینکه استخونام توسط زمین خرد بشه،از خواب میپریدم.
    وقتی از خواب بیدار میشدم،سریع دفتر و قلم برمیداشتم و هر چی دیده بودم،مینوشتم تا بعدا از یادم نره.
    افسانه آز،اولین کتاب خوابکی منه.

    و اما خلاصه داستان:
    ماجرا با اتفاقی غیر عادی در جنگل شروع میشود.اتفاقی که آلیسا نمیداند چگونه رخ داده.
    اتفاق بعدی ،مرگ پدرش و متواری شدن او از خانه است که همراه با شروع قسمت مهیج زندگی اوست...
    پایان تلخ.
    خود داستان هم...نمیشه گفت که کاملا تلخه.حداقل نه...
    دیگه چیزی نمیگم و میذارم خودتون بخونید.
    نویسنده:محمد.ج
    ویراستار:لیلا
    کاوریست:سامان
    ممنون از نظرتون.این هم اطلاعات به صورت معمولی.
    و کتاب...
    نمیدونم.خودتون باید بخونید تا ببینید که خوب هست یا نه.
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    334
    امتیاز
    2,781
    شهرت
    12
    519
    مدیر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط Banoo.Shamash نمایش پست ها
    سلام
    من الآن با موبایل اومدم تاپیک رو ببینم. والا جدولش اصـــلا مشخص نیس!!! نمیتونم خلاصه‌شو بخونم فقط اطلاعات داستان رو میتونم بخونم. میشه لطفا اطلاعات و خلاصه داستان رو به حالت عادی هم بزارید؟ داستان جالبی به نظر میرسه
    کاورش هم که عالی
    جسی جااااانم. صفخه‌ی گوشیو عمودی کن میاره جدول و اینا رو.
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    66
    امتیاز
    1,071
    شهرت
    0
    73
    کاربر انجمن
    صرفا جهت بالا بردن تاپیک
    قبل از راه رفتن باید دوید
    افسانه آز:تالیور
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2014/04/04
    محل سکونت
    قم
    نوشته‌ها
    856
    امتیاز
    1,300
    شهرت
    2
    1,923
    نویسنده
    نقد داستان افسانه آز: تالیور
    گرافیک: 6 از10
    خب کاور خیلی پر زرق و برقه. زیادی یعنی. چشمو اذیت میکنه راستش. اما دلیل اصلی نمره صفحه آراییه که فقط یه حاشیه ست. نه اینکه یه صفحه آرایی حرفه ای بخواد و اینا. اما حالت عادی اینه که چیزایی مثل شماره صفحه پایین ص باشه و عنوان کتاب بعلاوه اسم نویسنده بالای صفحه. کتابهای چاپی هم همینطوره.
    ایده: 6 از 10 ( البته هنوز چیز زیادی نمیدونم اما کلیات رو گرفتم )
    بیشتر نمره ای که کم کردم بخاطر کلیشه ست. یه خونواده که دست جمعی زندگی میکنن. یه پدر دائم الخمر و پسری که زندگی خوانواده رو میچرخونه. خب میتونستی با یکم تغییر یا گفتن اینکه چه چیزی خونواده رو اینطوری کرده ( و نه بازهم یه چیز کلیشه ای مثل اینکه مادرشون مرده ) بهترش کنی. ( از اونجایی که خبری از مادر خونواده نبود این حدس رو میزنم که بعد از مرگ مادرشون کلی بدهی بالا اوردن و پدره رو اورده سمت مشروب ) یا شخصیت پردازی بیشتری برای پدر و اعضای دیگه خونواده داشته باشی. نکته بعدی نبرد بی حاصل و قدیمی بین ابر قدرت هاست که بازهم تو کتابهای زیادی هست. و احتمالا اون موجودات نقره ای ( چیزی بین خیر و شر. نقره ای هم از خاکستری اومده طبیعتا که رنگ بین سیاه و سفیده ) برمیگردن و بنظرم ممکنه اونا انسان های عادی باشن ( چون انسان ها با هیچکدوم از توضیحات اون دو نوع دیگه نمیخوردن)
    البته نکات جدیدی داشت و اون صحنه مبهم هم که اوردی واقعا عجیب بود و امتیاز رو برد بالا. البته بنظرم با یه سری نکات می تونی یه ایده خوب ازش دربیاری که حتی یه سری مباحث علوم انسانی هم داخلش باشه.
    نثر: 8 از 10
    خب این سخته نظر دادن درموردش. نثرت میخوای ادبی باشه و تا حدودی هست. نثر خوبیه اما از یه سری نکاتی سری گذشتی. بدون جزئیات مینویسی و البته مهم ترین نکته اینه که وقتی میخوای یه چیز سخت رو توصیف کنی قید نثر سنگینو میزنی. انگار فقط تا یه جایی میتونی سنگین بنویسی. خب این فقط و فقط با تمرین حل میشه. نوشتن و نوشتن و نوشتن.
    شخصیت پردازی: ؟؟ از 10
    خب واقعا هیچ چیزی معلوم نیست. تا اینجا فقط شخصیت پدر و پسره رو داشتیم. پسره کنجکاوه و سختکوش و دمدمی مزاج ( یهو از خونه رفت بیرون بدون اینکه با هیچکس حرف بزنه. )پدره هم دائمالخمره. شخصیت پدر رو تو خیلی جاهای دیگه هم دیدیم مثلش رو. اما شخصیت پسر رو هنوز خوب نمیشناسیم. شخصیت پدر هم خوب نمیشناسیم اما من حدس میزنم که مثل خیلی کتابای دیگه باشه.
    @Envelope
    خودتو اذیت نکن. زندگی کوتاهه. اما عوض بقیه رو اذیت کن. خیلی حال میده.
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    66
    امتیاز
    1,071
    شهرت
    0
    73
    کاربر انجمن
    میدونید من از کلیشه ای بودن بدم میاد.
    برای همین،سیر داستان رو مطمئنم هیچکسسسسسس نمیتونه حدس بزنه.ینی واقعا مطمئنم.شخصیت پدر رو هم طی داستان بهش میپردازم و همینطور شخصیت پسر.و باز هم مطمئنم که هر حدسی بزنید درباره نوع شخصیت های داستان،غلط در میاد.همونطور که تاحالا غلط در اومده.
    طی فصل دوم از خیلی چیزا آگاه می شین.
    ممنون نقد خوبی بود.
    کمک میکنه بهم.از دوستان زیادی درخواست نقد کردم که واقعا همه شون بهم میتونن کمک کنن.
    قبل از راه رفتن باید دوید
    افسانه آز:تالیور
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    66
    امتیاز
    1,071
    شهرت
    0
    73
    کاربر انجمن
    دوستان فصل اصلاح شده یک و فصل دوم قرار گرفت دوباره منتظر نظراتتون هستم امیدوارم بازدید ها بیشتر بشه.
    قبل از راه رفتن باید دوید
    افسانه آز:تالیور
  9. #9
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    66
    امتیاز
    1,071
    شهرت
    0
    73
    کاربر انجمن
    و راستی توقع میره تعداد نظر ها حداقل نصف صفحه های فصول باشه دیگه.
    نامردی نکنید و نظر بدید.شیش هفتا دانلود تا الان بدون هیچ نظری
    قبل از راه رفتن باید دوید
    افسانه آز:تالیور
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    334
    امتیاز
    2,781
    شهرت
    12
    519
    مدیر انجمن
    خب خب سلام.
    *پیرمرد بر روی صندلی خراطی شده نشسته و تکیه‌اش بر عصایی بود که انگار از دو مار درهم پیچیده ساخته شده بود.
    این جایی که ستاره میزنم متن شماس.
    خب بهتر بود مینوشتید تکیه داده بود بر عصایی که انگار، از دو مار درهم پیچیده ساخته شده بود.
    دقت کنین فرقی نمیکنن ولی جمله ها و کلمات پیکر داستانن. هر جمله یه فرقی توی متن ایجاد میکنه.

    *پشتش شومینه‌ای قرار داشت که صدای ترق و تروق چوب مشتعل در میان آن، تنها صدایی که در کلبه شنیده میشد بود.
    بهتر بود جمله بندیتون این بود:
    تنها صدایی که در کلبه شنیده میشد، متعلق به ترق و تروق چوب‌های مشتعل در شومینه‌ای بود که پشت سر پیرمرد قرار داشت.
    اینجوری فضا مرموزتر میشه و جملات یه هماهنگی و نظمی میگیرن. در حالی که اونجوری یه بینظمی حس میشه. باور کنید اگه دقت بیشتری تو جمله بندی به خرج بدید جادو میشه. حالا اگه خواستید چند نمونه‌ی دیگه رو من به خودتون بگم یا دوباره توی پست بزنم. بقیه جملات هم همینطور.
    میرم سراغ مورد بعدی:
    توصیف زیاد نداره این چند صفحه‌ی اول که‌. باید هوب محیطو توصیف کنی و آدمو ببری اونجا. از طرفی اون لحن و نثر آرومت به این موضوع کمک میکنه و خوبه. تشبیهات جالب نیستن، تشبیه و توصیفو ادغام کن.
    نه واقعا جمله بندیهات رو مخم هستن. بیشتر روشون کار کن. بیشتر اشتباهاتت به خاطر همیناس

    یه نکته:
    *)من هنوز جوونم آرزو دارم. یا زندایی مونیکا(!
    مثل اینکه ذهن شوخطبع ام حتی در آن شرایط ول کن نبود.
    واااات؟

    *پوست درختان توت، سفت بود و حالت ریشه مانند داشت و همین آن را برای تهیه خمیر تیر مناسب میکرد که بعد به آن
    میپردازم. شکار مهمتر از افکار نابجا بود.
    افعال متناقص از نظر زمانی‌ در این جمله و جاهای دیگه.

    *به پدر مادرش تحویلش نمیدادم.
    به پدر و مادرش، تحویل نمیدادمش بهتره چون دو تا اش کنار هم قشنگ نیست. این قاعده تکرار شده باز هم فکرکنم.


    خب خب.
    فعلا تا اینجا همینا. ویژگی خوب هم زیاد داشت:
    داستان جالب
    صحنه پردازی خوب
    تو نقش اون پسر رفته بودی خوب، و این که مخاطب توی داستانت میرفت با این نکته جور بود و عالی میشد.
    در کل اگه فعل‌هات رو درست کنی و رو جمله‌بندیت کار کنس عالی میشه.
    حالا الآن واقعا خوابم میاد ((321))
    فردا بقیه‌ی نقدو میزنم.
    با تچکر
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
صفحه 1 از 6 1 2 3 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 51

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نقد کتاب قلعه حیوانات(مزرعه حیوانات)
    توسط Araa M.C در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 2
    آخرین نوشته: 2015/07/01, 18:05
  2. کتاب مزرعه حیوانات(قلعه حیوانات)
    توسط Araa M.C در انجمن فانتزی
    پاسخ: 16
    آخرین نوشته: 2015/07/01, 17:53
  3. حقوق حیوانات
    توسط eliya1400 در انجمن بحث آزاد
    پاسخ: 6
    آخرین نوشته: 2015/04/23, 23:56
  4. عکس های بامزه از حیوانات
    توسط argotlam در انجمن بایگانی تاپیک‌های شهرفرنگ و دیجی پیشتاز
    پاسخ: 9
    آخرین نوشته: 2014/09/11, 16:58
  5. بیو گرافی ایوان چهارم( ایوان مخوف)
    توسط MaRs در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/08/03, 13:36

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •