ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 4 نخست 1 2 3 4 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 37
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,676
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن

    به نام غربت...

    سلام دوستان عزیز!
    سایت بزرگ و بسیار خوبی داریم...
    یاد امام زمانمون هم که بیاد نور علی نوره...
    بدون آقا مجلس صفا نداره...
    اینجا میتونیم دلنوشته ها، مطالب، دانستنی ها و خلاصه هر چی به اماممون مربوط میشه رو به اشتراک بزاریم...
    به امید اون که خوشحالشون کنیم..
    پس دوستان
    .
    .
    .
    یاعلی
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  2. #11
    تاریخ عضویت
    2017/01/19
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    66
    امتیاز
    3,423
    شهرت
    0
    153
    نویسنده
    برای آمدنت هوا زمستان است ...بیا بهار کن دل را ...

    رمضان رفت و مهیا نشدیم
    مست از باده و شور شب احیا نشدیم
    ما دعا کرده برایش لیکن
    بهر دیدار رخش واله و شیدا نشدیم
  3. #12
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,676
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    مولایم

    حس عجیبی دارم

    دل من حال شکفتن دارد

    دانه ی عشق شما

    که شده کاشت در این غمکده ام

    داشت شد از چشم ترم

    ترسی دارم ز هیاهو و صدای وزش باد زمانه

    ریشه ی غنچه ی دل

    جای امن میطلبد

    کلبه ای از جنس دستان پرمهر شما میطلبد

    پر از ابهام است سکوت دل من

    غنچه اش میطلبد،

    صدایی چون تپش پنجره ها را

    از نسیم سحری ،

    یا که آن باد صبا ،

    نفسی میطلبد

    نور، عشق ، ایمان و صفا میطلبد

    نور در طرح نگاه و نظر لطف شما

    عشق از چشمه ی ایمان و دعا میطلبد

    مدیون است هستی اش را ،

    به امید ، دعا ، لحظه ی ناب و ملکوتی اذان سحری

    چه گلبرگ های سرخی دارد

    که شده سیر ز خون دل من

    چقدر شعر من احساس عجیبی دارد

    دارد سخنی ناگفته

    شِکوه اش جامانده

    از شیطنت و بازی نامرد زمانه گله دارد

    چه صدایش سنگین

    چه کسی تاب بیان غم او را دارد

    قلمم نای به تصویر کشیدن که ندارد

    شانه خالی میکند ، صفحه ی دفتر من

    ریشه ، برگ ، آوند و همه بند وجودش ترس است

    کرم خاکی مگر از صاحب ریشه ست آگه؟

    غنچه ی عشق دلم

    باغبان مبخواهد

    عشق را میخواهد

    نور را میخواهد

    خلاصه کنم این خواسته را

    او تو را میخواهد

    سایه ی لطف شما بر سر آن

    مایه ی امید و نشاط دلم است

    همه هستی ، همه ثروت ، همه دارایی اوست

    او که میداند تو به یادش هستی

    تو نجاتش هستی

    خلاصه تو که منجی همه دلهایی

    شب تاریک و سیه ،

    شب هجرانش را ،

    تو سحر کن آن را،

    با حضور گرمت ...

    تو ای شاعره ی خسته دلان

    صفحه را برهم زن

    حرف دل را بازگو

    آقایم:

    آیا تو فقط مولای همه خوبانی؟

    پس ما روسیهان را چه شود؟

    چه بگویم ز خجالت

    که منم شرم مجسم

    تو تنها علل زندگی ما هستی

    تفسیر وجود هستی ،

    همه در دست توست

    تو بیا روشن کن

    چلچراغ فلک هستی را

    آفتابا

    تصمیم دارم که بذارم زمین

    کوله ی بار گنه را

    همان ابر سیه را

    همان مانع بیداری دل را

    آخر چه بدانم که چه اسمش بگذارم

    فقط این را گویم

    مددی مولاجان

    مددی یا مهدی

    مارا با آینه ها آشنا کن

    و هنوز منتظریم ...

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    مولایم

    حس عجیبی دارم

    دل من حال شکفتن دارد

    دانه ی عشق شما

    که شده کاشت در این غمکده ام

    داشت شد از چشم ترم

    ترسی دارم ز هیاهو و صدای وزش باد زمانه

    ریشه ی غنچه ی دل

    جای امن میطلبد

    کلبه ای از جنس دستان پرمهر شما میطلبد

    پر از ابهام است سکوت دل من

    غنچه اش میطلبد،

    صدایی چون تپش پنجره ها را

    از نسیم سحری ،

    یا که آن باد صبا ،

    نفسی میطلبد

    نور، عشق ، ایمان و صفا میطلبد

    نور در طرح نگاه و نظر لطف شما

    عشق از چشمه ی ایمان و دعا میطلبد

    مدیون است هستی اش را ،

    به امید ، دعا ، لحظه ی ناب و ملکوتی اذان سحری

    چه گلبرگ های سرخی دارد

    که شده سیر ز خون دل من

    چقدر شعر من احساس عجیبی دارد

    دارد سخنی ناگفته

    شِکوه اش جامانده

    از شیطنت و بازی نامرد زمانه گله دارد

    چه صدایش سنگین

    چه کسی تاب بیان غم او را دارد

    قلمم نای به تصویر کشیدن که ندارد

    شانه خالی میکند ، صفحه ی دفتر من

    ریشه ، برگ ، آوند و همه بند وجودش ترس است

    کرم خاکی مگر از صاحب ریشه ست آگه؟

    غنچه ی عشق دلم

    باغبان مبخواهد

    عشق را میخواهد

    نور را میخواهد

    خلاصه کنم این خواسته را

    او تو را میخواهد

    سایه ی لطف شما بر سر آن

    مایه ی امید و نشاط دلم است

    همه هستی ، همه ثروت ، همه دارایی اوست

    او که میداند تو به یادش هستی

    تو نجاتش هستی

    خلاصه تو که منجی همه دلهایی

    شب تاریک و سیه ،

    شب هجرانش را ،

    تو سحر کن آن را،

    با حضور گرمت ...

    تو ای شاعره ی خسته دلان

    صفحه را برهم زن

    حرف دل را بازگو

    آقایم:

    آیا تو فقط مولای همه خوبانی؟

    پس ما روسیهان را چه شود؟

    چه بگویم ز خجالت

    که منم شرم مجسم

    تو تنها علل زندگی ما هستی

    تفسیر وجود هستی ،

    همه در دست توست

    تو بیا روشن کن

    چلچراغ فلک هستی را

    آفتابا

    تصمیم دارم که بذارم زمین

    کوله ی بار گنه را

    همان ابر سیه را

    همان مانع بیداری دل را

    آخر چه بدانم که چه اسمش بگذارم

    فقط این را گویم

    مددی مولاجان

    مددی یا مهدی

    مارا با آینه ها آشنا کن

    و هنوز منتظریم ...
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  4. #13
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    239
    امتیاز
    7,276
    شهرت
    4
    489
    نویسنده
    نقل قول نوشته اصلی توسط kianick نمایش پست ها
    مولایم

    حس عجیبی دارم

    دل من حال شکفتن دارد

    دانه ی عشق شما

    که شده کاشت در این غمکده ام

    داشت شد از چشم ترم

    ترسی دارم ز هیاهو و صدای وزش باد زمانه

    ریشه ی غنچه ی دل

    جای امن میطلبد

    کلبه ای از جنس دستان پرمهر شما میطلبد

    پر از ابهام است سکوت دل من

    غنچه اش میطلبد،

    صدایی چون تپش پنجره ها را

    از نسیم سحری ،

    یا که آن باد صبا ،

    نفسی میطلبد

    نور، عشق ، ایمان و صفا میطلبد

    نور در طرح نگاه و نظر لطف شما

    عشق از چشمه ی ایمان و دعا میطلبد

    مدیون است هستی اش را ،

    به امید ، دعا ، لحظه ی ناب و ملکوتی اذان سحری

    چه گلبرگ های سرخی دارد

    که شده سیر ز خون دل من

    چقدر شعر من احساس عجیبی دارد

    دارد سخنی ناگفته

    شِکوه اش جامانده

    از شیطنت و بازی نامرد زمانه گله دارد

    چه صدایش سنگین

    چه کسی تاب بیان غم او را دارد

    قلمم نای به تصویر کشیدن که ندارد

    شانه خالی میکند ، صفحه ی دفتر من

    ریشه ، برگ ، آوند و همه بند وجودش ترس است

    کرم خاکی مگر از صاحب ریشه ست آگه؟

    غنچه ی عشق دلم

    باغبان مبخواهد

    عشق را میخواهد

    نور را میخواهد

    خلاصه کنم این خواسته را

    او تو را میخواهد

    سایه ی لطف شما بر سر آن

    مایه ی امید و نشاط دلم است

    همه هستی ، همه ثروت ، همه دارایی اوست

    او که میداند تو به یادش هستی

    تو نجاتش هستی

    خلاصه تو که منجی همه دلهایی

    شب تاریک و سیه ،

    شب هجرانش را ،

    تو سحر کن آن را،

    با حضور گرمت ...

    تو ای شاعره ی خسته دلان

    صفحه را برهم زن

    حرف دل را بازگو

    آقایم:

    آیا تو فقط مولای همه خوبانی؟

    پس ما روسیهان را چه شود؟

    چه بگویم ز خجالت

    که منم شرم مجسم

    تو تنها علل زندگی ما هستی

    تفسیر وجود هستی ،

    همه در دست توست

    تو بیا روشن کن

    چلچراغ فلک هستی را

    آفتابا

    تصمیم دارم که بذارم زمین

    کوله ی بار گنه را

    همان ابر سیه را

    همان مانع بیداری دل را

    آخر چه بدانم که چه اسمش بگذارم

    فقط این را گویم

    مددی مولاجان

    مددی یا مهدی

    مارا با آینه ها آشنا کن

    و هنوز منتظریم ...

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    مولایم

    حس عجیبی دارم

    دل من حال شکفتن دارد

    دانه ی عشق شما

    که شده کاشت در این غمکده ام

    داشت شد از چشم ترم

    ترسی دارم ز هیاهو و صدای وزش باد زمانه

    ریشه ی غنچه ی دل

    جای امن میطلبد

    کلبه ای از جنس دستان پرمهر شما میطلبد

    پر از ابهام است سکوت دل من

    غنچه اش میطلبد،

    صدایی چون تپش پنجره ها را

    از نسیم سحری ،

    یا که آن باد صبا ،

    نفسی میطلبد

    نور، عشق ، ایمان و صفا میطلبد

    نور در طرح نگاه و نظر لطف شما

    عشق از چشمه ی ایمان و دعا میطلبد

    مدیون است هستی اش را ،

    به امید ، دعا ، لحظه ی ناب و ملکوتی اذان سحری

    چه گلبرگ های سرخی دارد

    که شده سیر ز خون دل من

    چقدر شعر من احساس عجیبی دارد

    دارد سخنی ناگفته

    شِکوه اش جامانده

    از شیطنت و بازی نامرد زمانه گله دارد

    چه صدایش سنگین

    چه کسی تاب بیان غم او را دارد

    قلمم نای به تصویر کشیدن که ندارد

    شانه خالی میکند ، صفحه ی دفتر من

    ریشه ، برگ ، آوند و همه بند وجودش ترس است

    کرم خاکی مگر از صاحب ریشه ست آگه؟

    غنچه ی عشق دلم

    باغبان مبخواهد

    عشق را میخواهد

    نور را میخواهد

    خلاصه کنم این خواسته را

    او تو را میخواهد

    سایه ی لطف شما بر سر آن

    مایه ی امید و نشاط دلم است

    همه هستی ، همه ثروت ، همه دارایی اوست

    او که میداند تو به یادش هستی

    تو نجاتش هستی

    خلاصه تو که منجی همه دلهایی

    شب تاریک و سیه ،

    شب هجرانش را ،

    تو سحر کن آن را،

    با حضور گرمت ...

    تو ای شاعره ی خسته دلان

    صفحه را برهم زن

    حرف دل را بازگو

    آقایم:

    آیا تو فقط مولای همه خوبانی؟

    پس ما روسیهان را چه شود؟

    چه بگویم ز خجالت

    که منم شرم مجسم

    تو تنها علل زندگی ما هستی

    تفسیر وجود هستی ،

    همه در دست توست

    تو بیا روشن کن

    چلچراغ فلک هستی را

    آفتابا

    تصمیم دارم که بذارم زمین

    کوله ی بار گنه را

    همان ابر سیه را

    همان مانع بیداری دل را

    آخر چه بدانم که چه اسمش بگذارم

    فقط این را گویم

    مددی مولاجان

    مددی یا مهدی

    مارا با آینه ها آشنا کن

    و هنوز منتظریم ...
    سلام. تاپیکت عالیه. پستات از اون هم عالیتر.
    فقط ی پیشنهاد. پستات طولانیه. حوصلۀ همه کس به خوندنش نمیاد. کوتاهتر باشه به نظر من بهتره. البته این نظر منه.
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
  5. #14
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,676
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط ghoghnous13 نمایش پست ها
    سلام. تاپیکت عالیه. پستات از اون هم عالیتر.
    فقط ی پیشنهاد. پستات طولانیه. حوصلۀ همه کس به خوندنش نمیاد. کوتاهتر باشه به نظر من بهتره. البته این نظر منه.
    ممنون از راهنماییتون. از این به بعد حتما این نکته رو لحاظ میکنم.
    خوشحالم که خوشتون اومده.
    از این به بعد بیشتر راهنمایی کنید.
    خیلی ممنون
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  6. #15
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,676
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    خوبست که ماه آسمانت باشی
    پروانه بیقرار جانت باشی
    ای شیعه مراقبت کن از اعمالت
    تا زینت صاحب الزمانت باشی
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  7. #16
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    239
    امتیاز
    7,276
    شهرت
    4
    489
    نویسنده
    جمعه و رنج و غم و دل، بی قرار
    جمعه و آیینه‌ها و انتظار
    یک سؤالی دارم از این روز زار
    بار دیگری آمدی، پس کو نگار؟

    س.م.حسینی
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
  8. #17
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,676
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    عطر انتظار
    گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.
    ویرایش توسط kianick : 2017/07/02 در ساعت 21:44
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  9. #18
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    239
    امتیاز
    7,276
    شهرت
    4
    489
    نویسنده
    ای آرامش شبهای دلتنگی
    ای نور لحظات تاریک زندگی
    ای آخرین ودیعۀ خدا بر روی زمین
    ای امام عصر جاهلیت مدرن
    ای هادی اُمم
    ای تسلای دل داغدار زهرای مرضیه(س)
    جلوه‌گر شو تا همین اندک عقیده‌امان بر باد نرفته
    دیگر بیا آقا جان

    اللهم عجل لولیک الفرج
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
  10. #19
    تاریخ عضویت
    2017/06/16
    محل سکونت
    جهنم
    نوشته‌ها
    345
    امتیاز
    5,676
    شهرت
    12
    538
    مدیر انجمن
    منتظران مهدی آگاه باشید!

    حسین را منتظرانش کشتند...


    باید وسط ِ هفته بیایی آقا
    دیریست که جمعه های ما تعطیل است...











    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    دیگر نمی گویم بیــــــا…

    هر جا نبودنت را درک کرده ام! جایی نبوده مگر ردی از

    گناه من راه بودن تــــو را مسدودکرده…

    می گویند: هزار و صد هفتاد و نه سال است که مردی در انتظار
    ۳۱۳ مرد است…ما را ببخش که، آن‌قدر مرد نشدیم

    که نامردی عالم را برداشته…

    هنوز هم فقط زبان هایمان میچرخد که بیا …

    و دل هایمان همچون کوفیان با تـــــــو نیست…

    خط به خط این مثنوی هزار ساله را هزاران نامرد چون من برایت سروده اند…

    و هنوز تو ۳۱۳ یار
    ۳۱۳ جوانمرد را از میانمان نیافتی برای همراهی …

    هنوز هم تنهاترین تنهایی، میان تن ها…

    پس حالا که مرد نیستیم، همان به که دم از درد نزنیم…



    ویرایش توسط kianick : 2017/07/05 در ساعت 19:49
    مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری ♪♫♫
    درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی نه من دچار بیماری♪♫♫
  11. #20
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    239
    امتیاز
    7,276
    شهرت
    4
    489
    نویسنده
    آب و جارو کرده‌ام کاشانه را، دیگر بیا
    ای امید قلب ما دیوانه‌ها، دیگر بیا
    می‌رسد بانگ رحیل هر دم به گوش
    حضرت مهدی(عج)، عزیز جان ما، دیگر بیا

    س.م.حسینی
    ویرایش توسط ghoghnous13 : 2017/07/05 در ساعت 23:11
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
صفحه 2 از 4 نخست 1 2 3 4 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 37

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •