ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 11 از 11 نخست ... 9 10 11
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 110

    اراده سیال

    • نویسنده کتاب: Amin jalalian
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 14
    • ایجاد شده در: 2017/06/04
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • دارای خلاصه و کاور
    • تک جلدی



    ویراستار: momo jon
    تایپیست: sina ghoolami
    طراح کاور و صفحه آرایی: M.mahdi


    درباره داستان :
    هزاران سال پیش مجمعی از خردمندان از تمام نژاد های هوشمند سرزمین اوراسا توانستند قدرت چشمه ی خورشید را مهار زنند و با آن قدرت ، بهشتی روی زمین بوجود آورند ، رها از هر گونه سیاهی و تباهی. اما زمزمه حتی در بهشت زمین هم بگوش طمعکاران میرسید. زمزمه ای که به شنوندگانش وعده ی خدایی میداد. پس طمعکارترینشان فریب زمزمه را خورد و پلیدی در نهان در وجودش رشد کرد و بلاخره دستانش را به خون یک به یک یارانش آلود. و زمانی که یگانه صاحب قدرت چشمه شد ، مانند خدایی خونریز در اوراسا طلوع کرد و در آنی بهشت خرم را به جهنمی از حرص و آز تبدیل کرد. پس آنگاه چهار سوار از جهنمی که خود ساخته بود بر علیهش شوریدند و به زیرش کشیدند ، زیرا که چشمه خورشید در دستان سیاهی پایدار نماند.
    آنگاه که روح چشمه از چنگال سیاهی آزاد شد ، پنج قفل استوار بر خود نهاد تا دوباره هرگز هیچ طمعکاری به قدرتش دست نیابد و همچنین پنچ کلید برای پنج قفل ساخت ، زیرا که قفل بدون کلید استوار نماند.
    چهار کلید به چهار سوار فاتح داده شد تا نماد پادشاهیشان باشد. کلید قفل اول ، جواهر سیاه به برادر بزرگتر، پانترا داده شد تا برایش خردمندی به ارمغان آورد. کلید قفل دوم ، جواهر سرخ به برادر کوچکتر ، گلارین داده شد تا زینت بخش شمشیرش باشد. کلید قفل سوم ، جواهر سبز ، نماد ارتباط ، به الریو داده شد باشد که برای صلح بکوشد. کلید قفل چهارم ، جواهر بنفش به دستان روکاروس سپرده شد تا رازهای اعماق را بر نژادش روشن گرداند. کلید قفل آخر ، جواهر آبی ، تنها جواهری که هنوز به روح چشمه متصل بود انتخاب شد تا در زمان سرگردان شود و در طلوع دوباره سیاهی به دنبال ناجی بگردد‌.
    باشد که هرگز پنج کلید در یک دست قرار نگیرند که صاحب آن دست تباه شود و تباهی به همراه آورد.

    فصول یک تا ده از سرور پیکوفایل

    fasle1-10

    دانلود فصل یازدهم از پیکو فایل

    fasle11

    دانلود فصل دوازده


    fasl12

    تصاویر پیوست شده

    img_20170925_125838.jpg  


    ویرایش توسط Amin_jalali_el : 2017/12/19 در ساعت 13:14
  1. 19
  2. #102
    تاریخ عضویت
    2017/12/30
    نوشته‌ها
    6
    امتیاز
    310
    شهرت
    0
    5
    کاربر انجمن
    من چگونه دانلود کنم؟ 😀 لینک مشکل داره گویا

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    این کتاب یک اثر هنری و من نمیتونم فقط بهش داستان, این فرای داستان هایی هست که معمولا کسی میتونه بنویسه. اول داستان با پارکور شروع میشه که نمیدونم خودتون پارکور کار بودین یا اینکه فقط با یک حس نوشتید!! چون بنده که پارکور کار هستم به شدت درکش کردم. از توصیفات موچک داستان واقعا نمیشه ایراد گرفت,. مهم ترین چیز اینکه این کتاب با ایده هایی نوشته شده که تا جایی که ممکن بوده در خلاقانه ترین حالت ممکن باشه و داستان واقعا خودآگاهی بیشتری نسبت به داستان های معمول داره من هنوز کامل نخوندم این نظراتو میدم ولی اطمینان دارم وسواسی که خرج این کتاب میکنید شمار و به یه آثر هنری کاملا متفاوت میرسونه. 🙏🙏
  3. #103
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    50
    امتیاز
    852
    شهرت
    0
    56
    کاربر انجمن
    خب من رکورد شکستم و هفت صفحه خوندم. مقدمه رو نخوندم چون جذبم نکرد شرممده ولی خوب نوشته شده بود. به ایده کاری ندارم و یه راست می رم سر نوع قلم.



    اول از همه یه تبریک برای نویسنده. قلمش ثبات داره. یعنی پخته شده. و یه خبر بد دارم که: وقتی ظرف گلی توی کوره ناقص پخته بشه می شه شبیه یه قلم پخته اما ناقص. شما خو می نویسی، خیلی هم خوب می نویسی اما به طور خلاصه، اولا جزئیات رو ول کردی، دوما ابهام داره قلمت، سوما بعضی جمله بندی ها خوب نیستن، چهارما تناسب رعایت نشده، پنجما ترتیب رعایت نشده، ششما، تناقض وجود داره. تناقض هایی که عقل ردشون می کنه.


    خب حالا یه توضیح مختصر بدم.
    خب شما مختصر توضیح دادی. همون اول گفتی روی پشت بام می دوه و سقف های خونه ها پوشالی ان. تموم. هیچ چیز دیگه ای نگفتید. اینکه خونه کجاست الکساندرا کیه اصلا چرا داره می دوه. همه چیز توی هاله ای از ابهام قرار داره. انگار حتی خودتون هم تصویر درست رو نداشتید یا اگه داشتید، نتونستید به طور کامل انتقال بدید به خواننده. نتونستید اون قالب رو در بیارید.

    دو: به قبلی مربوطه. وقتی توصیفات نباشند (بیاین راحت باشیم، نبودند)، جزئیاتی در کار نیست. این دو کنار هم میان و اگه نباشن تصویر توی ذهن خواننده ساخته نمی شه. تونستید فضارو(حال و هوا داستان رو) به صورت دست و پا شکسته انتقال بدید اما من خوانتده تصویر درستی از وقایع نداشتم. قسمت دعوا خوب بود اما قبلش من هیچی نفهمیدم.

    سه: خب بعضی جمله بندی ها خوب نبودن. این دیگه توضیحی نمی خواد و در ویرایش رفع می شه.

    چهار: تناسب، به معنای ایجاد نسبتهایی از ترکیب مونولوگ و دیالوگ و فضاسازی و ایناست. خب شما طوری رعایت نکردید که خواننده سردرگرم نشه. می دونید هر نویسنده ای، نسبتهای نانوشته ای برای داستان نویسی داره که خب خواننده ازش بی خبره. اینها توی بطن قلم هستن مثلا مارتین اونقدر توصیف می کنه که آدم حالش بد می شه. یعنی من حالم بد می شه باز شما توصیفاتت کم بودن مونولوگ ها خیلی کوتاه و واقعا ناکارآمد و دیالوگ ها، دیالوگ ها خوب بودن. تونسته بودید فقط قسمت های هیجانی که فکر می کنم سر نوشتن خودتون هم هیجان داشتید، خوب تصویر بسازید که باز هم هاله کمرنگ ابهام اونرو پوشونده بود. در کل این تناسب هارو بهتره دوباره برای خودتون مشخص کنید.

    ترتیب، توی متن مهمه. یعنی من نمی تونم بیام بگم آره من اول داستان میام بدون هیچ توصیفی از فضای داستان می گم بهترین دونده روستا هستم. هنوز فضاتوی ذهن خواننده ساخته نشده شما میای اطلاعات می دی؟
    از این به بعد با مورد شیش ترکیب می کنم.
    اولا اینکه وقتی از دختره جدا شد، و دوید دختر هیچ واکنشی نشون نداد و پسره هم مونولوگی نداشت(تلفیق مورد پنج و شش). دوما، پسره تنه می زنه و اون پخش زمین می شه!( مورد ششم، تناقض). و بعد، می گید که پسر گرفتار روی زمین، خودش رو آزاد می کنه و بعد بلند می شه. آخه مگه فیلم هندیه پسره افتاده بازم پاش روی سینشه و فرد کتک خور پاش رو بر می داره تا آزاد کنه. نمی دونم من که اینجوری گرفتمشگ در کل بد نبود ابهام داشت با دو سه بار یا حتی بیشتر بازنویسی درست می شه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    امیدوارم نویسنده ناراحت نشه به هر حال قصد بدی نداشتم. فقط می خواستم اشکال ها رفع بشن تا یه داستان بی نقص ارائه کنه. شرمندتم حاج امین پایان نامه کار.
    قبل از راه رفتن باید دوید
    افسانه آز:تالیور
  4. #104
    تاریخ عضویت
    2013/12/27
    محل سکونت
    شمال شمال، غرب غرب، اورمیه
    نوشته‌ها
    612
    امتیاز
    22,849
    شهرت
    4
    1,504
    سردبیر نشریه
    خسته نباشی امین، دست مریزاد
    من چندوقتی نبودم، از داستانت عقب افتادم، ولی الان شروع کردم به خوندنش.
    امیدوارم حسابی غافلگیرم کنی

    پ.ن: تا جایی که من خوندم، با نقد آقای پاکت نامه موافقم. داستانت خیلی قشنگه، فقط توروخدا عجله به خرج نده. داستانت رو پرملات کن، یه جوری که احساس کنیم دقیقا همونجاییم!
    منتظر ادامه ش به شرط پیشرفتت هستیم
    امضا:

    A.Gh

    والا
  5. #105
    تاریخ عضویت
    2017/06/04
    نوشته‌ها
    61
    امتیاز
    1,193
    شهرت
    0
    148
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط saeed_mindi نمایش پست ها
    من چگونه دانلود کنم؟ لینک مشکل داره گویا

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    این کتاب یک اثر هنری و من نمیتونم فقط بهش داستان, این فرای داستان هایی هست که معمولا کسی میتونه بنویسه. اول داستان با پارکور شروع میشه که نمیدونم خودتون پارکور کار بودین یا اینکه فقط با یک حس نوشتید!! چون بنده که پارکور کار هستم به شدت درکش کردم. از توصیفات موچک داستان واقعا نمیشه ایراد گرفت,. مهم ترین چیز اینکه این کتاب با ایده هایی نوشته شده که تا جایی که ممکن بوده در خلاقانه ترین حالت ممکن باشه و داستان واقعا خودآگاهی بیشتری نسبت به داستان های معمول داره من هنوز کامل نخوندم این نظراتو میدم ولی اطمینان دارم وسواسی که خرج این کتاب میکنید شمار و به یه آثر هنری کاملا متفاوت میرسونه.
    خیلی لطف دارین. خوشحالم که خوشتون اومده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    خب من رکورد شکستم و هفت صفحه خوندم. مقدمه رو نخوندم چون جذبم نکرد شرممده ولی خوب نوشته شده بود. به ایده کاری ندارم و یه راست می رم سر نوع قلم.



    اول از همه یه تبریک برای نویسنده. قلمش ثبات داره. یعنی پخته شده. و یه خبر بد دارم که: وقتی ظرف گلی توی کوره ناقص پخته بشه می شه شبیه یه قلم پخته اما ناقص. شما خو می نویسی، خیلی هم خوب می نویسی اما به طور خلاصه، اولا جزئیات رو ول کردی، دوما ابهام داره قلمت، سوما بعضی جمله بندی ها خوب نیستن، چهارما تناسب رعایت نشده، پنجما ترتیب رعایت نشده، ششما، تناقض وجود داره. تناقض هایی که عقل ردشون می کنه.


    خب حالا یه توضیح مختصر بدم.
    خب شما مختصر توضیح دادی. همون اول گفتی روی پشت بام می دوه و سقف های خونه ها پوشالی ان. تموم. هیچ چیز دیگه ای نگفتید. اینکه خونه کجاست الکساندرا کیه اصلا چرا داره می دوه. همه چیز توی هاله ای از ابهام قرار داره. انگار حتی خودتون هم تصویر درست رو نداشتید یا اگه داشتید، نتونستید به طور کامل انتقال بدید به خواننده. نتونستید اون قالب رو در بیارید.

    دو: به قبلی مربوطه. وقتی توصیفات نباشند (بیاین راحت باشیم، نبودند)، جزئیاتی در کار نیست. این دو کنار هم میان و اگه نباشن تصویر توی ذهن خواننده ساخته نمی شه. تونستید فضارو(حال و هوا داستان رو) به صورت دست و پا شکسته انتقال بدید اما من خوانتده تصویر درستی از وقایع نداشتم. قسمت دعوا خوب بود اما قبلش من هیچی نفهمیدم.

    سه: خب بعضی جمله بندی ها خوب نبودن. این دیگه توضیحی نمی خواد و در ویرایش رفع می شه.

    چهار: تناسب، به معنای ایجاد نسبتهایی از ترکیب مونولوگ و دیالوگ و فضاسازی و ایناست. خب شما طوری رعایت نکردید که خواننده سردرگرم نشه. می دونید هر نویسنده ای، نسبتهای نانوشته ای برای داستان نویسی داره که خب خواننده ازش بی خبره. اینها توی بطن قلم هستن مثلا مارتین اونقدر توصیف می کنه که آدم حالش بد می شه. یعنی من حالم بد می شه باز شما توصیفاتت کم بودن مونولوگ ها خیلی کوتاه و واقعا ناکارآمد و دیالوگ ها، دیالوگ ها خوب بودن. تونسته بودید فقط قسمت های هیجانی که فکر می کنم سر نوشتن خودتون هم هیجان داشتید، خوب تصویر بسازید که باز هم هاله کمرنگ ابهام اونرو پوشونده بود. در کل این تناسب هارو بهتره دوباره برای خودتون مشخص کنید.

    ترتیب، توی متن مهمه. یعنی من نمی تونم بیام بگم آره من اول داستان میام بدون هیچ توصیفی از فضای داستان می گم بهترین دونده روستا هستم. هنوز فضاتوی ذهن خواننده ساخته نشده شما میای اطلاعات می دی؟
    از این به بعد با مورد شیش ترکیب می کنم.
    اولا اینکه وقتی از دختره جدا شد، و دوید دختر هیچ واکنشی نشون نداد و پسره هم مونولوگی نداشت(تلفیق مورد پنج و شش). دوما، پسره تنه می زنه و اون پخش زمین می شه!( مورد ششم، تناقض). و بعد، می گید که پسر گرفتار روی زمین، خودش رو آزاد می کنه و بعد بلند می شه. آخه مگه فیلم هندیه پسره افتاده بازم پاش روی سینشه و فرد کتک خور پاش رو بر می داره تا آزاد کنه. نمی دونم من که اینجوری گرفتمشگ در کل بد نبود ابهام داشت با دو سه بار یا حتی بیشتر بازنویسی درست می شه.

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    امیدوارم نویسنده ناراحت نشه به هر حال قصد بدی نداشتم. فقط می خواستم اشکال ها رفع بشن تا یه داستان بی نقص ارائه کنه. شرمندتم حاج امین پایان نامه کار.
    خیلی ممنون از نقد خوبتون. امیدوارم بتونم ازش استفاده کنم. وهمچنین امیدوارم وقتی بیشتر خوندین از داستان هم ابهامات برطرف بشه تاحدی و هم دوباره داستانو نقد کنید تا متوجه ادامه اشتباهاتم بشم. خیلی لطف کردین. تشکر

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mixed-nut نمایش پست ها
    خسته نباشی امین، دست مریزاد
    من چندوقتی نبودم، از داستانت عقب افتادم، ولی الان شروع کردم به خوندنش.
    امیدوارم حسابی غافلگیرم کنی

    پ.ن: تا جایی که من خوندم، با نقد آقای پاکت نامه موافقم. داستانت خیلی قشنگه، فقط توروخدا عجله به خرج نده. داستانت رو پرملات کن، یه جوری که احساس کنیم دقیقا همونجاییم!
    منتظر ادامه ش به شرط پیشرفتت هستیم
    ممنون که دوباره شروع کردین به خوندن. امیدوارم براتون جذاب باشه.
  6. #106
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    50
    امتیاز
    852
    شهرت
    0
    56
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amin_jalali_el نمایش پست ها
    خیلی لطف دارین. خوشحالم که خوشتون اومده

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    خیلی ممنون از نقد خوبتون. امیدوارم بتونم ازش استفاده کنم. وهمچنین امیدوارم وقتی بیشتر خوندین از داستان هم ابهامات برطرف بشه تاحدی و هم دوباره داستانو نقد کنید تا متوجه ادامه اشتباهاتم بشم. خیلی لطف کردین. تشکر
    خواهش میکنم جناب جلالیان. ایول به نقد پذیری! حتما دوباره نقد می کنم.
    قبل از راه رفتن باید دوید
    افسانه آز:تالیور
  7. #107
    تاریخ عضویت
    2014/08/21
    نوشته‌ها
    30
    امتیاز
    3,642
    شهرت
    0
    36
    کاربر انجمن
    سلام
    فصل جدید نمیزاری
  8. #108
    تاریخ عضویت
    2016/04/10
    نوشته‌ها
    18
    امتیاز
    1,136
    شهرت
    0
    18
    کاربر انجمن
    سلام یه نقد کوچولو
    مرگ مادلین و اثراتش روی جان رو نشون دادی
    ولی به نظر من با وجود مدت کمی که گذشته حیفه جان فراموشش کنه یا فقط گاهی اسمش بیاد
    مادلین میتونه یه شخصیت کلیدی برای ارتباط بیشتر با جان باشه یا حتی انگیزش برای قوی تر شدن (البت داستان پدر و مادرش رو قبول دارم )
    جان رو این زن بزرگ کرده پس
    نقد من:اگه گاهی یه جمله فلش بک به سمت مادلین باشه و روابطش با جان رو عمیق تر به تصویر بکشه قشنگ میشه چون یه داستان عالی بالاتر از بخش فانتزی به
    روابط هم توجه میکنه حتی در نوشته های روولینگ هم در اواخر قابل حس بود
    (اگه یه جایی یکم پرت نوشتم یا غلط املایی داشتم شرمنده وقت ندارم بخونمش دوباره تا ترتمیز و یکدستش کنم)
    ارزوی موفقیت
  9. #109
    تاریخ عضویت
    2017/06/04
    نوشته‌ها
    61
    امتیاز
    1,193
    شهرت
    0
    148
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیمه شب نمایش پست ها
    سلام
    فصل جدید نمیزاری
    سلام. شرمنده فعلا درگیر امتحانات پایانترمم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست‌ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط darkman نمایش پست ها
    سلام یه نقد کوچولو
    مرگ مادلین و اثراتش روی جان رو نشون دادی
    ولی به نظر من با وجود مدت کمی که گذشته حیفه جان فراموشش کنه یا فقط گاهی اسمش بیاد
    مادلین میتونه یه شخصیت کلیدی برای ارتباط بیشتر با جان باشه یا حتی انگیزش برای قوی تر شدن (البت داستان پدر و مادرش رو قبول دارم )
    جان رو این زن بزرگ کرده پس
    نقد من:اگه گاهی یه جمله فلش بک به سمت مادلین باشه و روابطش با جان رو عمیق تر به تصویر بکشه قشنگ میشه چون یه داستان عالی بالاتر از بخش فانتزی به
    روابط هم توجه میکنه حتی در نوشته های روولینگ هم در اواخر قابل حس بود
    (اگه یه جایی یکم پرت نوشتم یا غلط املایی داشتم شرمنده وقت ندارم بخونمش دوباره تا ترتمیز و یکدستش کنم)
    ارزوی موفقیت
    سلام. ممنون از نقدتون. به این نکته هم توجه میشه.ولی من اصراری به سریع پیش رفتن ندارم. شخصیت من راه درازی درپیش داره. وقت برای شناختنش زیاد دارین
  10. #110
    تاریخ عضویت
    2017/12/26
    نوشته‌ها
    3
    امتیاز
    138
    شهرت
    0
    2
    کاربر انجمن
    سلام
    درهفته آند فصل میذارید؟؟
  11. #111
    تاریخ عضویت
    2017/06/04
    نوشته‌ها
    61
    امتیاز
    1,193
    شهرت
    0
    148
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط nazar.z نمایش پست ها
    سلام
    درهفته آند فصل میذارید؟؟
    سلام. نه متأسفانه. درگیر امتحانات و پروژه آخر ترمم.
    پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول فرستنده کتاب
صفحه 11 از 11 نخست ... 9 10 11
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 110

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سرگذشت گروهان سیاه منتشر می شود.
    توسط لرد ولدمورت در انجمن اخبار دنیای کتاب
    پاسخ: 1
    آخرین نوشته: 2017/04/26, 20:17
  2. پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/12/22, 10:20
  3. پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/12/22, 10:20
  4. مقاومت دربرابر جادوی سیاه( سفید در برابر سیاه)
    توسط haniyeh در انجمن داستان‌های بلند نویسندگان جوان
    پاسخ: 56
    آخرین نوشته: 2014/08/06, 00:25
  5. عشق سالهای وبا/گابریل گارسیا مارکز
    توسط tars15 در انجمن کلاسیک و تاریخی
    پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/07/27, 11:19

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •