ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 4 نخست 1 2 3 4 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن

    Lightbulb بداهه سرایی!

    درود
    این تاپیکو تو سایت ندیدم راستش!
    تصمیم گرفتم اینجا رو تاسیس کنم ) که توش یه حرکتی بزنیم (نمیدونم جای درستی زدمش یا نه)
    شما میاید متن های کوتاه و بداهه �از چند خط تا یکی دو پاراگراف� رو می‌نویسید و قرار می‌دید دقت کنید که باید متن ها بداهه باشن! یعنی به هیچ وجه ویراستاری نکات نگارشی و تغییر متن نوشته شده رو ندارید! من که نمیفهمم ولی با این کار به هدف تاپیک احترام نمی‌ذارین :/
    مهم ترین نکته اینکه متن هاتون �باید� ادبی باشند یا بار ادبی داشته باشن!!!
    هر هفته با کمک یه سری از دوستان نقاد، بهترین بداهه نویسی انتخاب قراره بشه
    مثال متن بداهه به این صورته که مثلا:
    منم و یک مهمانی سه نفره: من، من و من
    هوایی که هرکدام آن ها در آن نفس می‌کشند، دم و بازدمش حرام است...
    سه دشمن سر یک میز...
    کاش هیچکدامشان زنده نماند.�
    یا تو این مایه ها...
    با تچکر!
    ویرایش توسط The Holy Nobody : 2016/11/09 در ساعت 23:39
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  2. #21
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    کاش مردن صدا داشت؛
    فریاد می‌زد، غرورمندانه ولی سرشار از شکست؛
    که آی آدم هایی که هنوز زندانی هستید،
    من این را هم بردم ها!
    چه کسی را زخم خواهید زد زین پس؟
    چه کسی را به گریه خواهید انداخت؟
    چه کسی هر شب با لعنت کردن شما به خواب برود. ها؟
    چقدر این دنیا برایتان بدون این خالی خواهد شد...
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  3. #22
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    تو را به خدا قسم،
    گاهی بگذار نگذاری بگذرم...
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  4. #23
    تاریخ عضویت
    2016/07/20
    محل سکونت
    فعلا تو وینترفل سکنا گزیدیم
    نوشته‌ها
    89
    امتیاز
    4,742
    شهرت
    0
    207
    تایپیست
    - اه بسه دیگه حالم داره بهم می خوره از این زندگی!
    - چرا؟
    - بابا معدمو بهم ریخته! چقدر پایین و بالا؟ خسته شدم به خدا...
    - خوب ایینو بالا مگه بده؟ نباشه که دیگه زندگی نیست هست؟
    - آره، یه زندگی ایده آل و آروم...
    - بدون فرود و سقوط ، وقتی نوار زندگیت بشه یه خط... خوب مردی دیگه! فقط مرگ آرومه...

    ویرایش: ملت اگه به نویسندگی علاقه دارید بذارین یه چیزی رو بهتون بگم...
    این تاپیکی که این دوست خوبمون زده از نظر کارشناسی بهترین چیز ممکن برای رشد در نویسندگیه و طرحش رو هم چندین نفری که خیلی قبولشون دارم و انصافا خیلی هم نویسنده اند تأیید می کنن... اصلا درست نیست اینجا این همه کساد باشه... بازم یکی که خیلی قبولش دارم یه بار یه لطفی کرد بهم و وقتی داشت نصیحتم می کرد که چی کار کنم که بهتر بنویسم گفت هر روز حداقل یک جمله بنویس مهم نیست چی باشه فقط بنویس! حتی فحش... ملت بیاین هر روز یه جمله بنویسین و بداهه هاتون که همون جمله هان به اشتراک بذارین! این تایک واقعا فوق العاده است لطفا ازش استفاده کنید زشته این همه کساده برای یه سایت ادبی بده...
    ویرایش توسط Melisandre : 2016/12/25 در ساعت 14:51
    ایستادی سر چهارراه تردید
    درگیری
    که بمونم و
    مظلوم تر شم بذارم همه از روم رد شن
    یا بشم یه
    نامرد که با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمیت

  5. #24
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    و من یقین دارم، آسمان نبض کثیفی داشت وقتی می‌رفتی ...
    ابرهایش اخم در هم کشیده بودند و مداد چشم آسمان، روی آن ها ریخته بود. اشک میریـ.... صبر کن! آسمان که گریه نمی‌کند چرا تخیلی‌اش کنیم؟
    می‌بارید. صادقانه می‌بارید و چه چیزی غم انگیز تر از صادقانه باریدنِ پاییز روی برگ های سرخ؟
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  6. #25
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    لبا لب پرتگاه لب هایت بودم.
    پرتم کردی، در نگاهت غرق شدم.
    ویرایش توسط The Holy Nobody : 2016/12/27 در ساعت 20:26
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  7. #26
    تاریخ عضویت
    2015/06/07
    محل سکونت
    همین دوربرا......،تهران البته!
    نوشته‌ها
    302
    امتیاز
    10,250
    شهرت
    0
    724
    کاربر انجمن
    در آخرین دیدار
    بر سرم فریاد زد
    بر او تشر زدم
    اخم هایش را!
    وقتی این گونه اخم میکنی
    بانمک میشوی میدانی؟
    اشک در چشمانش حلقه زد
    هیچ نگفت
    تنها آرام اشک ریخت
    و رفت
    من
    راضی از کار خویش
    ترکش کردم
    ***
    او همیشه زیبا بود...

    چه اخم میکرد و چه میخندید
    چه داد میزد چه آرام نجوا میکرد


    اما حالا
    حتی برای سکوتش هم دلتنگم
    تا باز در چشمانم خیره شود
    و هیچ نگوید
    میخواهم این بار
    این من باشم که آب میشوم
    زیر آن نگاه
    چون میدانم که چه کرده ام.
    مهم نیست که شما چه هستید،فقط مهم این است که مردم چه فکری در مورد شما می کنند.
    لانس مورو
  8. #27
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    می‌گفت می‌رود. تنها سلاحش همین بود انگار. کُلت رفتنش را روی شقیقه‌ام می‌گرفت و مرتب فلز سردش را روی پوست بی حسم فشار می‌داد.
    می‌دانی؟ معلوم نیست انسان ها عاشق می‌شوند یا خلع سلاح. آخر همش رفتنشان را اسلحه می‌کنند.
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  9. #28
    تاریخ عضویت
    2016/03/30
    محل سکونت
    ابادانجلس
    نوشته‌ها
    393
    امتیاز
    4,017
    شهرت
    0
    714
    تایپیست
    از کوه هایی که در چنگال افتاب اسیرند

    از اسمانی که به ان ستاره تحمیل شده
    از سکوت تنی ک شکستنش گناه است
    ازاوارگی چشمانم در خیابان
    از من و تو هایی ک نمیتوان بویید و دید
    از انکار فرداهای بد
    و تمام فریاد های ما در عمق لال بودن ..
    دچار زهر خند روزگارم
    حتی اگر پادزهر روبرویم باشد
    حس روزانه ایی در من تراوش نمیکند
    و بخیه ی حرف های که حامِلِشان بودم
    هنوز بر لبانم است
    سرانجام اغازم مرا به دار می اویزد
    و تنها کسی ک به پایم مینشیند سایه ام است
    در اخرت
    ن بوسه ایی هست و ن سوختن
    تنها تنهاییت
    بدون تو
    بر دامان خدا چنگ میزند
    برای اینکه اورا بیدار کند
    و تو
    الوده ب مرگی
    دور تر از دور های دور

    پشت تر از کوه ها
    بالاتر از اسمان
    و زیر تر از قبر
    اسوده ای و رهسپار اغازت "نیستی"

    دوستان اگه ی وقتی خطایی چیزی از من دیدین و اینا ...
    .
    .
    .
    برید دکترچش پزشک!خطای دید دارین وگرنه من ب این گلی (: والاح!
  10. #29
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    رفتم. آنقدر عجولانه که حتی وسایلم هم پیش او جا ماند. خالی‌ست حالا... روی قفسه ها، توی کمد ها و جایی درون قفسه سینه‌ام.
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
  11. #30
    تاریخ عضویت
    2016/07/27
    نوشته‌ها
    110
    امتیاز
    2,746
    شهرت
    0
    345
    کاربر انجمن
    و او می‌دانست باید نماند، گاه به خاطر دوست داشتن
    - تو از من میخوای مثل اون باشم. اونکه از مرگ نمی‌ترسید... ولی من اون نیستم. من می‌ترسم!

    - تو باید بترسی رایان! ترس زنده نگهت می‌داره. اگه میخوای مثل اون الگوی احمقی که برات ترسیم کردم نمیری، باید بترسی!

    «مرگ عزیز - به زودی»
صفحه 3 از 4 نخست 1 2 3 4 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تنهایی
    توسط He$tiA در انجمن دل‌نوشته
    پاسخ: 10
    آخرین نوشته: 2016/08/26, 10:24
  2. عکس‌هایی که زیبایی در حیات وحش را به خوبی نمایش می‌دهند
    توسط Prince-of-Persia در انجمن بایگانی تاپیک‌های شهرفرنگ و دیجی پیشتاز
    پاسخ: 13
    آخرین نوشته: 2016/06/20, 03:17
  3. پاسخ: 26
    آخرین نوشته: 2015/07/23, 04:28
  4. قلبم رو تکراره(مرتضی پاشایی)
    توسط AVENJER در انجمن بایگانی تاپیک‌های شهرفرنگ و دیجی پیشتاز
    پاسخ: 2
    آخرین نوشته: 2014/12/27, 18:21
  5. پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2012/11/02, 18:40

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •