ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 20 1 2 3 11 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 200

کتاب: تاج

    تاج

    • نویسنده کتاب: d.w ناهید
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 18
    • ایجاد شده در: 2016/09/04
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • دارای خلاصه و کاور
    به نام خدا

    سلام دوستان....

    امیدوارم در این واپسین روز های تابستان حالتون خوب باشه...مثل خیلیای دیگه این اولین داستان من به طور رسمیه...امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

    به شدت به نظراتتون نیازمندم.متشکر می شم اگه درباره ی داستانم نظر بدین.

    درباره ی داستان...یه مجموعه ی چهار یا پنج جلدیه....جلد اول یک سال پیش تموم شده و داره ویرایش می شه. چند تا فصل هم ویرایش شدن و آماده ی نشر هستن...

    درباره ی اینکه این داستان تا آخر قرار میگیره یا نه نگران نباشین...تا وقتی بدونم حتی یه نفر این داستانو میخونه،قرارش میدم.بسته به سرعت آماده شده فصل های بعدی،هر سه یاچهار روز یکبار فصل جدید میذارم.
    یه نکته:تصویر پس زمینه ی هر فصل مرتبطه با شخص اصلی که فصل درباره ی اونه.

    و در آخر میخوام که از Banoo.Shamash عزیز وAjam عزیز هم به خاطر راهنماییاشون تشکر کنم و هم چنین از طراح کاور عزیزم lilya که خیلی به خاطر من اذیت شد.

    حالا بریم سراغ خلاصه ی داستان:خلاصه نیست!به عنوان خلاصه میذارمش!

    راستی مشخصات داستان:

    تاج
    جلد اول:هزارتو

    آن چشم ها همه چیز را می بیند......

    آن چشم ها همه چیز را می داند.....

    تمام این دام بزرگ در نظرش آشناست.....

    تمام آن تارهای ظریفی که سخت دور سرنوشت مهره های بازیش پیچیده ...

    آن چشم ها،هر ارتعاش ضعیف این تارها را می شناسد...

    سرنوشت برای آنها حقیقت خواهد بود یا واقعیت؟

    تاج را چه کسی به دست خواهد آورد؟

    آن چشم ها می داند.....
    لینک های فصل یک و فصل دوازده به بعد عوض شدند.
    ویرایش توسط momo jon : 2017/11/18 در ساعت 17:39
  1. 33
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/08/28
    محل سکونت
    سرزمین عجایب :|
    نوشته‌ها
    23
    امتیاز
    817
    شهرت
    0
    47
    کاربر انجمن
    خب همین‌طور که این‌گوشه دارم مقدّمه‌(دوّمی‌) رو می‌خونم،‌ نکته‌های نگارشیش رو هم می‌گم. (صرفا چون حال ندارم وقتی تموم شد برگردم از اوّل درضمن یادم می‌ره!)

    + عددها رو به‌فارسی بنویس.
    + آها. یه پیشنهاد. جمع‌ها رو تاجایی که می‌تونی با"ها"ببند. قشنگ‌تره. فارسی‌تره(!) و به متن هم بیش‌تر می‌خوره.
    * هم‌چون عسلی مذاب؟ زیاد توصیفِ جالبی نیست.
    + اون ویرگول تو همون جمله‌ی بالا، "چشمان کهربایی جغد در نورِ مستقیمِ خورشید، هم‌چون..." این‌جوری جاش بهتره.
    + "سرزمینِ مقدّسِ رانیر بوده"
    بوده‌است*
    + بعد از تموم شدنِ‌ جمله وقتی نقطه یا ویرگول گذاشتی جمله‌ی بعدی رو با "و"شروع نکن. توی مکالمه‌ها می‌شه این‌جوری نوشت ولی توی متن اصلی زیاد جلوه‌ی خوبی نداره.
    + خواب‌آلود. سرکاف‌ها رو یادت نره.
    + "مردم نیمی‌ خواب‌آلود و نیمی‌بیدار و سرحال، از خانه‌هایشان بیرون می‌رفتند و به‌سمتِ‌ محلِ کارشان..."
    فعل‌ها رو سعی کن کامل بنویسی. دقیقاً یادم نیست بهش چی‌ می‌گفتن، ولی بهتره فعل‌هایِ‌ این‌شکلی رو مثل:‌ رفته، بوده،‌ شده و اینا رو کم‌تر استفاده کنی. مگه جاهایی که واقعاً‌ لازمه و جورِ دیگه‌ای نمی‌شه نوشت.
    +برای علامت‌هایِ نگارشی، این‌جوریه که:
    متن + علامت + فاصله‌ی کامل + ادامه‌ی متن.
    + همه‌ی فعل‌هایِ‌ استمراری، "می‌"هاشون باید جدا نوشته بشن.
    + گاهاً تکرار فعل داری.

    خب اینا چیزایی بود که به چشمِ‌ من اومدن. چون نمی‌شد کپی کرد زیاد سرِ علامت‌هایِ‌ نگارشی و این‌چیزا دقیق نشدم. ولی می‌گم که دقّت کن. خیلی‌جاها علامت‌ها یا نبودن، یا بودن ولی جایی که نباید باشن. نگارش که ضعف داشته باشه ظاهر متن خراب می‌شه و ظاهر که خراب شه دیگه خواننده چندان تشویق به خوندش نمی‌شه(صرف نظر از موضوع و چیزای دیگه.) پس کلاً چندبار ویرایشِ دقیق انجام بده. جمله‌ها رو کم و زیاد کن،‌ حذف کن، اضافه‌ کن و اینا. هم نوشته‌ات بهتر می‌شه هم خودش یه تمرینه برای نوشتن!

    توصیف‌ها خوب بودن و جذّاب. ولی گاهی مشکلات جمله‌بندی خرابشون می‌کرد. مثلا همون موردی که اون بالا ذکر کردم. ولی یکم زیادی رگباری بودن. چون یه مقدّمه‌اس، اشکالی نداره. ولی تویِ‌ فصل‌های اصلی اگه این‌جوری باشه، ینی یهو یه پاراگراف فقط توصیف‌ِ اطراف باشه در حدّی که خواننده رو خسته کنه، یه ایراد محسوب می‌شه. حالا گفتم که گفته باشم! فصل یک رو که خوندم اگه چنین چیزی دیدم، حتماً می‌گم.

    شخصاً همیشه داستان‌هایی شبیهِ این رو که واردِ یه دنیایِ‌ دیگه می‌شیم دوس داشتم. کلی چیزا هست که نمی‌دونیم و کلی چیزا هست که قراره باهاشون آشنا بشیم، کلی مکان، اسم، خدا و الهه و همه‌ی این‌چیزا. فقط حواست باشه یواش‌یواش معرفی‌شون کنی. چون تو چیزایی رو که تو ذهنت داری می‌شناسی، ولی قطعاً ما که خواننده‌ایم، از قبل شناختی نداریم. خودمم گاهی این‌مشکلو دارم که ده‌تا اسم و این‌چیزا رو یهو می‌آرم وسط و یادم می‌ره درست توضیح بدم! توی مقدمه مشکلی وجود نداشت از این‌نظر. ولی به‌هرحال گفتم که حواست باشه

    و در کل،‌ مقدّمه‌ی جالبی بود. من که جذبش شدم و می‌خوام ببینم داستانِ اصلی چیه.
    فقد یه چیزی. شاید اصلاً ربطی نداشته باشه ولی چرا اون جغده تو صبح بود؟! البّته این‌جوری که متوّجه شدم یه جغد عادی نیس ولی خب به‌هرحال

    فصل اوّلت رو سعی می‌کنم در اوّلین‌فرصت بخونم. فصل‌هایِ بعدیت رو هم هروقت گذاشتی می‌خونم حتماً. و این‌که بنویس، نوشتن خوبه!
    امّیدوارم مفید بوده باشه. ببخشید اگه غلطی چیزی داره. یکم عجله‌ای شد.
    موّفق باشی

    پ.ن: پست اوّل! (عقد‌ه‌ داشتم همیشه )
    You haven't Seen my Bad side Yet
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2016/08/21
    محل سکونت
    یه جا همین جا ها
    نوشته‌ها
    42
    امتیاز
    1,336
    شهرت
    0
    47
    کاربر انجمن

    Red face

    اهم اهم. بله منم اومدم. درسته که طراح کاور بودم اما یه نقدیم بکنم.فقط بگم که نقدای من خیلی رو اصول و نمیدونم این حرفا نیست من بیشتر روی توصیفات و بیان دقت میکنم.
    خب با اجازه psnd عزیزم.
    من فعلا فقط مقدمه 2 رو می نقدم تا بعد که در یک پست دیگه درخدمتتون باشم برای فصل اول.
    اول از همه باید بگم که یه چیزی که همیشه برای خود من سخت بوده انتخاب اسامی غیر معمول هست. مثل این که برای شهر و مکان های دیگه اسامی خاص پیدا کنی. من خودم که هیچ وقت توش موفق نبودم. برای همین به هرکسی همچین توانایی داشته باشه تبریک می گم واقعا و اینجا به psnd جون.
    من در کل خود نوشتنت رو دوست دارم اما هرنکته ای که برای بهتر شدن کارت به ذهنم رسید رو میگم.
    تو قسمتی که داری از جغد تعریف می کنی بد نیست یه توضیحی درباره رنگش بدی. چون برنگ چشمش اشاره کردی اگه اینم بگی بهتر تو ذهن خواننده تصور میشه.
    اونجایی که دانش اموزان رو گفتی دیگه لازم نیست بگی در سنین مختلف اگه لازمه که خواننده بدونه و صحنه ای هست که اونجا اتفاق میوفته همون جا بهش اشاره کن. مثلا یکیشون می خواد حرف بزنه تو اون صحنه می گی ((پیتر که از بقیه بزرگتر بود)). گرفتی چی میگم؟ یعنی می خوام بگم کلا تو این جمله این لغت یکم اضافس و همین طور کلمه درسهای تاریخ و... . اینجا دیگه لازم نیست بگی درس های این زیادیه.
    اهان ... اخر همین جمله یادمی گرفتند ام بجاش می گفتی می اموختند. فکر کنم بیشتر به جمله بیاد.
    جمله جغد نگاهش را به معبد بزرگ چرخاند یکی عجیبه. اگه بجاش می نوشتی نگاهش را به معبد بزرگ دوخت فکر کنم بهتر می بود و کلمه جغدم اول جمله قرار نمی دادی. چون ما از اول داستان داریم با دید جغد نگاه می کنیم و می دونیم منظور خود جغد هستش.
    لاکسیدو همچون دژ طبیعی در برابر همسایشان قسمتی از ان شهر را در برگرفته بود. بجاش میشد نوشت قسمت جنوبی شهر را در برگرفته بود یا حالا شمال و ... .
    اونجاییم که لارنایمون رو گفتی دیگه اول جملش همچنین نمی خواد.
    همه و همه برق انداخته شده و جابجا می شدند و دائما در قصر درگردش بودند. تیکه اخر زیاده تا همون جابجا می شدند کافیه.
    وکار اموزانشان می دویدند رو بهتره بگیم کاراموزان می دویدند.
    اینجوری که من نقد کردم بهتره کلا دیگه نیام نقد
    البته من بیشتر نظر شخصیمو گفتم و نقد هم نمیشه بهش گفت. بهر حال اعضای خیلی واردی توی این عرصه داریم. من فقط نظر خودمو گفتم و فقط نظر من بود اتفاقا شایدم بقیه جوری که خودت نوشتی رو به اینایی که من گفتم ترجیح بدن.
    در کل تا اینجاشو دوست داشتم میرم فصل اولو می خونم و ایشالا در اولین فرصت میام نظرمو میگم.
    البته اگه دیگه دوست نداری پا تو تاپیکت بزارم بگو ها تعارف نکنی
    موفق باشی و همیشه شاد.

  4. #4
    تاریخ عضویت
    2013/02/17
    نوشته‌ها
    165
    امتیاز
    7,297
    شهرت
    0
    242
    نویسنده
    نقل قول نوشته اصلی توسط ^ Mad Hatter ^ نمایش پست ها
    خب همین‌طور که این‌گوشه دارم مقدّمه‌(دوّمی‌) رو می‌خونم،‌ نکته‌های نگارشیش رو هم می‌گم. (صرفا چون حال ندارم وقتی تموم شد برگردم از اوّل درضمن یادم می‌ره!)

    + عددها رو به‌فارسی بنویس.
    + آها. یه پیشنهاد. جمع‌ها رو تاجایی که می‌تونی با"ها"ببند. قشنگ‌تره. فارسی‌تره(!) و به متن هم بیش‌تر می‌خوره.
    * هم‌چون عسلی مذاب؟ زیاد توصیفِ جالبی نیست.
    + اون ویرگول تو همون جمله‌ی بالا، "چشمان کهربایی جغد در نورِ مستقیمِ خورشید، هم‌چون..." این‌جوری جاش بهتره.
    + "سرزمینِ مقدّسِ رانیر بوده"
    بوده‌است*
    + بعد از تموم شدنِ‌ جمله وقتی نقطه یا ویرگول گذاشتی جمله‌ی بعدی رو با "و"شروع نکن. توی مکالمه‌ها می‌شه این‌جوری نوشت ولی توی متن اصلی زیاد جلوه‌ی خوبی نداره.
    + خواب‌آلود. سرکاف‌ها رو یادت نره.
    + "مردم نیمی‌ خواب‌آلود و نیمی‌بیدار و سرحال، از خانه‌هایشان بیرون می‌رفتند و به‌سمتِ‌ محلِ کارشان..."
    فعل‌ها رو سعی کن کامل بنویسی. دقیقاً یادم نیست بهش چی‌ می‌گفتن، ولی بهتره فعل‌هایِ‌ این‌شکلی رو مثل:‌ رفته، بوده،‌ شده و اینا رو کم‌تر استفاده کنی. مگه جاهایی که واقعاً‌ لازمه و جورِ دیگه‌ای نمی‌شه نوشت.
    +برای علامت‌هایِ نگارشی، این‌جوریه که:
    متن + علامت + فاصله‌ی کامل + ادامه‌ی متن.
    + همه‌ی فعل‌هایِ‌ استمراری، "می‌"هاشون باید جدا نوشته بشن.
    + گاهاً تکرار فعل داری.

    خب اینا چیزایی بود که به چشمِ‌ من اومدن. چون نمی‌شد کپی کرد زیاد سرِ علامت‌هایِ‌ نگارشی و این‌چیزا دقیق نشدم. ولی می‌گم که دقّت کن. خیلی‌جاها علامت‌ها یا نبودن، یا بودن ولی جایی که نباید باشن. نگارش که ضعف داشته باشه ظاهر متن خراب می‌شه و ظاهر که خراب شه دیگه خواننده چندان تشویق به خوندش نمی‌شه(صرف نظر از موضوع و چیزای دیگه.) پس کلاً چندبار ویرایشِ دقیق انجام بده. جمله‌ها رو کم و زیاد کن،‌ حذف کن، اضافه‌ کن و اینا. هم نوشته‌ات بهتر می‌شه هم خودش یه تمرینه برای نوشتن!

    توصیف‌ها خوب بودن و جذّاب. ولی گاهی مشکلات جمله‌بندی خرابشون می‌کرد. مثلا همون موردی که اون بالا ذکر کردم. ولی یکم زیادی رگباری بودن. چون یه مقدّمه‌اس، اشکالی نداره. ولی تویِ‌ فصل‌های اصلی اگه این‌جوری باشه، ینی یهو یه پاراگراف فقط توصیف‌ِ اطراف باشه در حدّی که خواننده رو خسته کنه، یه ایراد محسوب می‌شه. حالا گفتم که گفته باشم! فصل یک رو که خوندم اگه چنین چیزی دیدم، حتماً می‌گم.

    شخصاً همیشه داستان‌هایی شبیهِ این رو که واردِ یه دنیایِ‌ دیگه می‌شیم دوس داشتم. کلی چیزا هست که نمی‌دونیم و کلی چیزا هست که قراره باهاشون آشنا بشیم، کلی مکان، اسم، خدا و الهه و همه‌ی این‌چیزا. فقط حواست باشه یواش‌یواش معرفی‌شون کنی. چون تو چیزایی رو که تو ذهنت داری می‌شناسی، ولی قطعاً ما که خواننده‌ایم، از قبل شناختی نداریم. خودمم گاهی این‌مشکلو دارم که ده‌تا اسم و این‌چیزا رو یهو می‌آرم وسط و یادم می‌ره درست توضیح بدم! توی مقدمه مشکلی وجود نداشت از این‌نظر. ولی به‌هرحال گفتم که حواست باشه

    و در کل،‌ مقدّمه‌ی جالبی بود. من که جذبش شدم و می‌خوام ببینم داستانِ اصلی چیه.
    فقد یه چیزی. شاید اصلاً ربطی نداشته باشه ولی چرا اون جغده تو صبح بود؟! البّته این‌جوری که متوّجه شدم یه جغد عادی نیس ولی خب به‌هرحال

    فصل اوّلت رو سعی می‌کنم در اوّلین‌فرصت بخونم. فصل‌هایِ بعدیت رو هم هروقت گذاشتی می‌خونم حتماً. و این‌که بنویس، نوشتن خوبه!
    امّیدوارم مفید بوده باشه. ببخشید اگه غلطی چیزی داره. یکم عجله‌ای شد.
    موّفق باشی

    پ.ن: پست اوّل! (عقد‌ه‌ داشتم همیشه )
    ممنون بابت نقدا!چقد مشکل داشت!کلا برای نوشتن مقدمه دومیه خیلی دردسر داشتم.درست در نمی یومد.

    عددها به فارسی،دریافت شد،با ها جمع ببندم،دریافت شد،عسل مذاب برای این بود که میخواستم نه به اون سفتیه عسل باشه نه به روانی آب!بعد ماگما و گدازه و اینا اومد به ذهنم

    اونجوری نوشتم.

    (و)گذاشتم چون هم جمله اونجا تموم می شد هم به جمله بعدیش ربط داشت؛بعد چند تا (و)پشت سر هم می یومد حالت خوشی نداشت.ولی از این به بعد رعایت میکنم.

    مجبور بودم از فعلهای تکراری استفاده کنم.ولی ممنون،سعی میکنم بیشتر تنوع فعل داشته باشم.امممممم باید بعضی جاها می رو می چسبوندم به فعل،چون مثلا اگه می خواستم

    بنویسم می رفتند،می می موند خط بالایی رفتند می رفت پایینی!واسه همین بعضی جا ها مجبور می شدم اینکارو کنم،بعدچون میخواستم متنم کل صفحه رو بگیره،بعضی جاهاش

    فاصله ی بین حروف کلمات خیلی زیاد می شد بعضی جا ها کم!


    خلاصه اینکه خیلی مشکر بابت این نقدا،لطفا بقیه ی فصول رو هم همین طور نقد کن،خوشحالم میکنه!

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط lilya نمایش پست ها
    اهم اهم. بله منم اومدم. درسته که طراح کاور بودم اما یه نقدیم بکنم.فقط بگم که نقدای من خیلی رو اصول و نمیدونم این حرفا نیست من بیشتر روی توصیفات و بیان دقت میکنم.
    خب با اجازه psnd عزیزم.
    من فعلا فقط مقدمه 2 رو می نقدم تا بعد که در یک پست دیگه درخدمتتون باشم برای فصل اول.
    اول از همه باید بگم که یه چیزی که همیشه برای خود من سخت بوده انتخاب اسامی غیر معمول هست. مثل این که برای شهر و مکان های دیگه اسامی خاص پیدا کنی. من خودم که هیچ وقت توش موفق نبودم. برای همین به هرکسی همچین توانایی داشته باشه تبریک می گم واقعا و اینجا به psnd جون.
    من در کل خود نوشتنت رو دوست دارم اما هرنکته ای که برای بهتر شدن کارت به ذهنم رسید رو میگم.
    تو قسمتی که داری از جغد تعریف می کنی بد نیست یه توضیحی درباره رنگش بدی. چون برنگ چشمش اشاره کردی اگه اینم بگی بهتر تو ذهن خواننده تصور میشه.
    اونجایی که دانش اموزان رو گفتی دیگه لازم نیست بگی در سنین مختلف اگه لازمه که خواننده بدونه و صحنه ای هست که اونجا اتفاق میوفته همون جا بهش اشاره کن. مثلا یکیشون می خواد حرف بزنه تو اون صحنه می گی ((پیتر که از بقیه بزرگتر بود)). گرفتی چی میگم؟ یعنی می خوام بگم کلا تو این جمله این لغت یکم اضافس و همین طور کلمه درسهای تاریخ و... . اینجا دیگه لازم نیست بگی درس های این زیادیه.
    اهان ... اخر همین جمله یادمی گرفتند ام بجاش می گفتی می اموختند. فکر کنم بیشتر به جمله بیاد.
    جمله جغد نگاهش را به معبد بزرگ چرخاند یکی عجیبه. اگه بجاش می نوشتی نگاهش را به معبد بزرگ دوخت فکر کنم بهتر می بود و کلمه جغدم اول جمله قرار نمی دادی. چون ما از اول داستان داریم با دید جغد نگاه می کنیم و می دونیم منظور خود جغد هستش.
    لاکسیدو همچون دژ طبیعی در برابر همسایشان قسمتی از ان شهر را در برگرفته بود. بجاش میشد نوشت قسمت جنوبی شهر را در برگرفته بود یا حالا شمال و ... .
    اونجاییم که لارنایمون رو گفتی دیگه اول جملش همچنین نمی خواد.
    همه و همه برق انداخته شده و جابجا می شدند و دائما در قصر درگردش بودند. تیکه اخر زیاده تا همون جابجا می شدند کافیه.
    وکار اموزانشان می دویدند رو بهتره بگیم کاراموزان می دویدند.
    اینجوری که من نقد کردم بهتره کلا دیگه نیام نقد
    البته من بیشتر نظر شخصیمو گفتم و نقد هم نمیشه بهش گفت. بهر حال اعضای خیلی واردی توی این عرصه داریم. من فقط نظر خودمو گفتم و فقط نظر من بود اتفاقا شایدم بقیه جوری که خودت نوشتی رو به اینایی که من گفتم ترجیح بدن.
    در کل تا اینجاشو دوست داشتم میرم فصل اولو می خونم و ایشالا در اولین فرصت میام نظرمو میگم.
    البته اگه دیگه دوست نداری پا تو تاپیکت بزارم بگو ها تعارف نکنی
    موفق باشی و همیشه شاد.
    درباره ی اسم ها ،ممنونم،واقعا انتخاب اسم هایی که خودت بخوای خلق کنی سخته!مثلا اسم یه شهر توی داستانم بوکان بود،کاملا از خودم دراورده بودم،بعد یهو تو پروفایل یکی دیدم

    زده نام شهر بوکان!خیلی شوک شدم!شاید تو ناخوداگاهم بوده یادم رفته!به هر حال منم رفتم اسم شهرو کردم دوکانر!ولی خدا میدونه که مغزم پکید برا این اسم!

    خیلی از امور داستان،در طی داستان توضیح داده میشه،بعد فکر کنم گفتم که جغده پرهاش طلاییه!نگفتم؟باید اصلاحش کنم!مرسی که گفتی.

    سنین مختلف دانش اموزا و توصیفات دیگه برای این بود که یه تصویر کلی از تانلت و مردمانش به دست بیاد.اخه توی داستان اصلی این دانش اموزا و درساشون و اینا زیاد نقشی

    ندارن.

    می اموختند،دریافت شد،به جای یاد میگرفتند ازش استفاده میکنم.

    چرخیدن نگاه جغد به خاطر اینه که داره مدام تمام شهرو نگاه میکنه و نگاهش یه جا ثابت نیست.اگه حالت قشنگی برای مخاطب نداره عوضش میکنم،مرسی که گفتی.

    این لاکسیدو قراره زیاد توی داستان به کار بره،برای همین میخواستم موقعیت دقیقشو توضیح بدم،بعد لاکسیدو توی خود شهر نیست،بیرون از دیوارهای دفاعی شهر با چند کیلومتر فاصله،

    بعد فکر کنم گفتم لاکسیدو توی شرقی و قسمتای شرقی رو تشکیل میده.نگفتم؟وای!برم اصلاحش کنم!

    هم چنین اول جمله حذف بشه!دریافت شد!

    خیلی خیلی ممنون بابت نقد ها،لطفا بازم بیا!اصلا اینجا رو تاپیک خودت بدون!هر وقت خواستی بیای قدمت رو چشم!آمادم به کوبشی ترین حالت ممکن نقد شم.ممنون بازم!
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2015/03/29
    محل سکونت
    خوزستان///دزفول.(کانون خورشیده!!)
    نوشته‌ها
    442
    امتیاز
    14,764
    شهرت
    0
    1,144
    تیم فنی نشریه
    منم ک از داستان اطلاع دارم پس میگم ک عالی بوده^____^ ♥
    حتما ادامش بده. ببینم میتونی پس از مدت ها کسی باشی ک داستان بلندشو تکمیل میکنه


    ایــــــــش بر تو ای اخطار-__________- چرا فقط باید چهارتا شکلک باشه؟؟؟؟؟ -____~





    پ.ن: درحال ایده پردازی برای داستان جدید
    .
    .
    .
    .
    کاورشو وقتی میزنم که کار با قلم نوری رو یاد گرفته باشم
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2016/08/21
    محل سکونت
    یه جا همین جا ها
    نوشته‌ها
    42
    امتیاز
    1,336
    شهرت
    0
    47
    کاربر انجمن
    خب منم اومدم برای نقد قسمت اول.
    اول از همه بگم خیلی از این جمله از بین شاخ و برگ در هم پیچیده بلوط پیر خوشم اومد. بله.
    خب بنظر من که همه چی خوب نوشته شده و هیچ مشکلی هم نیست تا میرسیم به جمله : تصویر پادشاه مانند دندانی تا مغز خراب شده در ذهن ایوا درد می کرد.
    من با این جمله نمی تونم ارتباط برقرار کنم. یعنی می فهمم چی رو می خوای برسونی و چیزی که می خوای بگی رو هم می گیرم اما جمله یه مقداری عجیبه یه جور خاصه.
    تو می خوای بگی که ایوا هیچ ذهنیت خوبی درباره پادشاه نداره و اونو خب ادم خوبی تو ذهنش تصور نمی کنه. نمی دونم باید از این جمله مستقیم این برداشت رو بکنم که ایوا تو ذهنش اونو ادم فاسدی می دونه یا نه؟ شایدم اینو فقط نوشتی که ذهنیت منفی شو برسونی اما در کل ساختار جمله یه جوریه. مثلا به جای اینکه اخر جمله بگی درد می کرد شاید بهتر باشه بگی نقش بست. هوم؟ یا نمیدونم یه جور دیگه.
    اونجا که می گی برای گشت زنی و پاک سازیه ، فکرمی کنم باید بنویسی پاکسازی . احتمالا اینجوری درست تر باشه.
    تو قسمت مبارزه با کوردا اون قسمتی که میگه من اینجام یعنی کجا؟ من که خوانندم هم باید بتونم تصور کنم دقیقا کجا؟ لایی بوته ها؟ بالای درختا؟ پشت درختا؟ اون موجود 4 متر قدشه و اگه ایوا روی زمینه خب به راحتی صداشو که نمی شنوه. میشنوه؟
    اون جا که شونش از شدت ضربه تیر کشید بد نیست قبلش توی یه جمله بگی که کوردا چجوری زدش؟ با دست؟ یعنی نحوه ضربه خوردنشو توضیح بدی. درسته که ایوا قویه اما تو داری موجودی رو تصویر می کنی که 4 متر طول داره! با یه بدن عضلانی و تازه پایین تنه مار!(البته چیز جالبه) خب چیزی به این بزرگی که بدون یه کم مقاوت نمی میره.
    تازه چون میگی 4 متر قد داره چطور وقتی برمی گرده ایوا خاک رو توی چشمش می پاشه؟ قد اون که معمولیه؟ یا اینکه حداقل باید اشاره می کردی مثلا ایوا بالای یه درخته.
    یعنی من کلا با قد این یارو مشکل دارم. جنگل هر چقدرم بزرگ دیگه یه چیز 4 متری که توش پنهون نمی تونه بشه. بالاخره درختا کوتاه و بلندن. مگه این که این جنگل متفاوت باشه که اگه اینجوره کاش توضیح میدادی مثلا قد درختا بالای 6 یا 7 متره !!! همون موقع که داستان شروع میشه و توضیح میدی که ایوا بالای درخته و 3 روز بیداره.
    دعاشم خوبه اما یکمی طولانیه . خب اگه هربار یه موجود می کشه اینو می گه که کلی طول میکشه. البته این به قشنگ تر شدن صحنه کمک می کنه.
    اون قسمت پایانی که با کردا مرده هم حرف میزنه جالب بود و من همیشه از این تیکه ها خوشم میاد.
    خب دیگه خیلی نقد کردم. دیگه برم.
    به بزرگی خودتون ببخشید اگه تو نقدم اشتباهاتی داشتم. فقط نظرات خودمو بیان کردم.
    اهان راستی می خواستم بهت بگم که انگار با نرم افزار خاصی فایلای pdf اتو درست می کنی. برای همین اخرش یه صفحه اضافه می ندازه و تبلیغ خود نرم افزار رو می کنه.
    توی همون ورد که متنتو تایپ می کنی از file (اون گوشه سمت چپ بالا) save as رو که انتخاب کنی ، زیر قسمتی که اسم فایلتو می نویسی یه save as type داره روی نوارش کلیک کن از بین گزینه هاش pdf رو انتخاب کن. وردت باید 2010 به بالا باشه.(شایدم 2007 یادم نیست)
    موفق باشی و ادامه بده.

  7. #7
    تاریخ عضویت
    2013/02/17
    نوشته‌ها
    165
    امتیاز
    7,297
    شهرت
    0
    242
    نویسنده
    نقل قول نوشته اصلی توسط lilya نمایش پست ها
    خب منم اومدم برای نقد قسمت اول.
    اول از همه بگم خیلی از این جمله از بین شاخ و برگ در هم پیچیده بلوط پیر خوشم اومد. بله.
    خب بنظر من که همه چی خوب نوشته شده و هیچ مشکلی هم نیست تا میرسیم به جمله : تصویر پادشاه مانند دندانی تا مغز خراب شده در ذهن ایوا درد می کرد.
    من با این جمله نمی تونم ارتباط برقرار کنم. یعنی می فهمم چی رو می خوای برسونی و چیزی که می خوای بگی رو هم می گیرم اما جمله یه مقداری عجیبه یه جور خاصه.
    تو می خوای بگی که ایوا هیچ ذهنیت خوبی درباره پادشاه نداره و اونو خب ادم خوبی تو ذهنش تصور نمی کنه. نمی دونم باید از این جمله مستقیم این برداشت رو بکنم که ایوا تو ذهنش اونو ادم فاسدی می دونه یا نه؟ شایدم اینو فقط نوشتی که ذهنیت منفی شو برسونی اما در کل ساختار جمله یه جوریه. مثلا به جای اینکه اخر جمله بگی درد می کرد شاید بهتر باشه بگی نقش بست. هوم؟ یا نمیدونم یه جور دیگه.
    اونجا که می گی برای گشت زنی و پاک سازیه ، فکرمی کنم باید بنویسی پاکسازی . احتمالا اینجوری درست تر باشه.
    تو قسمت مبارزه با کوردا اون قسمتی که میگه من اینجام یعنی کجا؟ من که خوانندم هم باید بتونم تصور کنم دقیقا کجا؟ لایی بوته ها؟ بالای درختا؟ پشت درختا؟ اون موجود 4 متر قدشه و اگه ایوا روی زمینه خب به راحتی صداشو که نمی شنوه. میشنوه؟
    اون جا که شونش از شدت ضربه تیر کشید بد نیست قبلش توی یه جمله بگی که کوردا چجوری زدش؟ با دست؟ یعنی نحوه ضربه خوردنشو توضیح بدی. درسته که ایوا قویه اما تو داری موجودی رو تصویر می کنی که 4 متر طول داره! با یه بدن عضلانی و تازه پایین تنه مار!(البته چیز جالبه) خب چیزی به این بزرگی که بدون یه کم مقاوت نمی میره.
    تازه چون میگی 4 متر قد داره چطور وقتی برمی گرده ایوا خاک رو توی چشمش می پاشه؟ قد اون که معمولیه؟ یا اینکه حداقل باید اشاره می کردی مثلا ایوا بالای یه درخته.
    یعنی من کلا با قد این یارو مشکل دارم. جنگل هر چقدرم بزرگ دیگه یه چیز 4 متری که توش پنهون نمی تونه بشه. بالاخره درختا کوتاه و بلندن. مگه این که این جنگل متفاوت باشه که اگه اینجوره کاش توضیح میدادی مثلا قد درختا بالای 6 یا 7 متره !!! همون موقع که داستان شروع میشه و توضیح میدی که ایوا بالای درخته و 3 روز بیداره.
    دعاشم خوبه اما یکمی طولانیه . خب اگه هربار یه موجود می کشه اینو می گه که کلی طول میکشه. البته این به قشنگ تر شدن صحنه کمک می کنه.
    اون قسمت پایانی که با کردا مرده هم حرف میزنه جالب بود و من همیشه از این تیکه ها خوشم میاد.
    خب دیگه خیلی نقد کردم. دیگه برم.
    به بزرگی خودتون ببخشید اگه تو نقدم اشتباهاتی داشتم. فقط نظرات خودمو بیان کردم.
    اهان راستی می خواستم بهت بگم که انگار با نرم افزار خاصی فایلای pdf اتو درست می کنی. برای همین اخرش یه صفحه اضافه می ندازه و تبلیغ خود نرم افزار رو می کنه.
    توی همون ورد که متنتو تایپ می کنی از file (اون گوشه سمت چپ بالا) save as رو که انتخاب کنی ، زیر قسمتی که اسم فایلتو می نویسی یه save as type داره روی نوارش کلیک کن از بین گزینه هاش pdf رو انتخاب کن. وردت باید 2010 به بالا باشه.(شایدم 2007 یادم نیست)
    موفق باشی و ادامه بده.
    اره منظورم همون ذهنیت بده.

    کوردا پشت سرشو نگاه میکنه یعنی برای دیدن اون چیزی که تو دمش فرو رفته خم میشه،بعد که ایوا میگه من اینجام یعنی روبرو شه .که وقتی در همون حالت خمیده خم میشه ایوا
    هم خاکو میپاشه تو صورتش.بله ازچهار متر میشه صدارو شنید.مثلا تو بری پشت بوم،به فرض اینکه خونتون اپارتمانی نباشه،بعد یکی از تو حیاط باهات حرف بزنه صداشو میشنوی.تازه
    سقف خونه ها بلند ترم هست.

    کوردا نزدش.ایوا خودشو کوبید به کوردا و به همین خاطر شونش درد گرفت.نوشتم که!کورداها موجودات باهوشی نیستن در فصلای بعدیم گفتن. ایوا حرفه ایه.یعنی با این موجودات
    زیاد سروکار داشته.سرعتیم کار میکنه.بنابراین براش کاری نداره که از پس یه کوردای تنها بر بیاد.حالت ریلکس اولش به خوبی بیانگر خونسردی و اطمینان به نفسشه!

    دعا زیاد بلند نیست اگه همشو باهم یه جا بیاری.شایدم بلند باشه؟نمیدونم!کوتاه میکردم قشنگ نمی شد.

    حرف زدن با کوردا رو خودمم دوست دارم!یه حالت روانی باحالی داره!
    برنامه ی من wordنیست یه برنامه ی دیگه به اسم کینک سافته.بعد با اون که میخواستم pdfکنم خیلی حجمش میرفت بالا.بعد یه برنامه دیگه گرفتم که صفحه اضافه میذاشت اخرش،حالا
    دوباره با خود کینک سافت دارم فایلامو درست میکنم.اپدیت کردم ایندفعه کم حجم درست میکنه.

    ممنون بابت نقدا!
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2016/08/28
    محل سکونت
    سرزمین عجایب :|
    نوشته‌ها
    23
    امتیاز
    817
    شهرت
    0
    47
    کاربر انجمن

    Post

    سلام. خب فصل اوّل.
    نگارشی‌ها رو همین‌طوری که می‌خونم این‌ور می‌گم.
    همین چند خطّ اوّل، بعد از علامت‌هایِ نگارشی باید فاصله باشه. ایراد نیست، فقط استانداردش اینه و برای این‌که‌ ظاهر متنت خراب نشه و تناسب داشته باشه، باید رعایت بشه. مثلا:‌ " و بیش‌تر در میان سایه‌ها فرو رفت.با این‌که..." درستش اینه که:"و بیش‌تر در میان سایه‌ها فرو رفت. با این‌که..."
    درضمن یه‌سری جاها فک کنم یادت رفته فاصله بذاری یا شاید وقتی متن تبدیل شده به‌ پی‌دی‌اف این‌جوری شده. به‌هرحال صفحه‌ی دوّم خط دوّم، وسطاش، می‌گه: "شاخ‌ وبرگ" که باید: "شاخ‌ و برگ " باشه. موارد دیگه‌ام بود.
    خط چهارم‌،‌ "این حقیقت که...» بعد از "بگذارد" ویرگول لازم نیست. و تکرار فعل‌ "بود" هست. آها اون فعل جمله‌ی قبلی هم الآن دیدم. بعد از "می‌" فاصله یادت رفته (گیر می‌دم دیگه )
    "درست یک ماه پیش..." تا آخر بند. تکرار فعل، "بود".
    یه مورد گیرِ دیگه سه‌تا نقطه کافیه همیشه. "پادشاهِ ..."
    فک‌کنم ایرادهای نگارشی و فاصله‌هایی که جا افتاده یا اضافی‌ هست به‌خاطر مبّدل پی‌دی‌اف باشه :-؟ چون این‌جا رو ببین. اون : باید بیاد این‌ور.
    صفحه‌ی سه، آخراش تکرار فعل هست بازم. + صفحه‌های بعد هم این مورد بود. به‌خصوص راجب فعل "بود". ولی دیگه نگفتم.
    صفحه‌ی چهار. "پناهگاهی امن و محکم برای او، و موجی..." اون "و" بعد از ویرگول فک کنم بهتره عوض بشه. مثلا بگیم:" سرشار از انرژی روحانی و آرامشی ناشناخته و پناهگامی امن و محکم برای او. امّا موجی که به سمت..." یا یه چیزی شبیه همین.
    صفحه‌ی هفت. "به‌هرحال این هم بخشی از..." بعد از بود، ویرگول لازم نیست. نقطه فک می‌کنم بهتره.
    این‌جا. اون دیالوگ رو این‌طوری بنویسی، بهتره. قشنگ‌ترم هست!

    "کش و قوسی به عضله‌های(با ها جمع ببندیم )خشکش داد:« تعجبی نداره که چرا... حتّی منم غافلگیر شدم!»
    و بعد خودش را... "
    وقتی شخص دیگه‌ای توی مکالمه نیست، چرا از - استفاده کنیم؟ البّته اینم یه‌جور نوشتنه ولی توو داستان‌های بلند من کم‌تر دیدم استفاده بشه.
    مطمئن نیستم هنوز. ولی اگه به‌جای "مثل" از "مانند" و به‌جای "ولی" از "امّا"، و همین‌طور به جای "زیاد" از "نه‌چندان" استفاده کنی،( کلاً‌ کلمه‌های که کم‌تر عامیانه هستن.) شاید بیش‌تر به نثرت بخوره.
    صفحه‌ی آخر، یازده. "درعوض..." تا آخر جمله، سه‌تا "و" پشت سر هم؟ دوتا یا یکیش رو حذف کن.


    خب. اینا چیزایی بود که راجب نگارش می‌تونستم بگم. بازم می‌گم ظاهر متن مهمه که نظم داشته باشه و این چیزای ریز خیلی‌خیلی کم توش دیده بشه. به‌خصوص تکرار فعل که اگه بیش‌تر از چند بار پیش بیاد قشنگی جمله‌ها رو خراب می‌کنه. ینی برای من‌که این‌طوریه.

    چند صفحه‌ی اوّلت، اگه اشتباه نکنم تا صفحه‌ی شش یا پنج، توضیحی بود. من مشکلی باهاش نداشتم. ولی شاید خواننده‌ای باشه که از این‌همه توضیحِ پشت‌سر هم خسته بشه. برای این‌که این‌جوری نشه، می‌تونی بینشون یکی دوتا اتفّاق کوچیک بندازی و توصیف کنی. بعد بری سراغ ادامه‌ی حرف‌ها. نمی‌شه توضیح‌ها رو کم‌تر کرد یا حذف کرد چون به‌احتمال زیاد برای روشن‌تر شدن داستان لازمن. ولی می‌شه این‌کارو کرد. یارو اون‌جا قایم شده مثلاً، جاده رو می‌بینه. یکی می‌آد رد می‌شه، صدایی می‌شنوه، نمی‌دونم تشنه‌اش می‌شه آب می‌خوره و اینا! تنوع ایجاد می‌شه خلاصه، خواننده خسته نمی‌شه.
    از شیوه‌ی نوشتنت مشخصّه که خوش‌بختانه شخصّیت رو خوب می‌شناسی و این عالیه. توضیح‌ها راجبش جالب‌ هستن و جوری که چیزا رو به‌یاد می‌آره، حرف‌هایی که می‌زنه و اینا، به‌اندازه‌ی کافی خوبن. از این‌مورد مشکلی نبود.
    راجب فضاسازی،‌ شاید یکم زیادی گیر بدم. امّا به‌نظرم کافی نبود. یا شاید چون توضیح‌ها زیاد شده بودن، باعث می‌شد اون‌ محیط رو آدم فراموش کنه. باید یکم بیش‌تر به جزئیات می‌پرداختی یا همون چیزای کلی رو یه‌طورِ دیگه‌ای(که کسی‌ام بو نبره تکراریه!) ذکر می‌کردی. توصیف صحنه‌ی مبارزه با کوردا(یاد کرودا(؟) تو حماسه‌ی دارن‌شان افتادم ) هم خوب بود. می‌تونست یکم هیجانِ بیش‌تری داشته باشه، با جزئیات بیش‌تر البّته. ولی جمله‌های کوتاه و توصیف‌هایی که داشت، خوب بود.
    سوژه‌ی کلی و روند داستان رو هم تا این‌جا دوست داشتم. مشتاقتم ببینم ادامه‌اش چی می‌شه. یکم منو یاد کارآموز رنجر می‌انداخت.( نمی‌دونم چرا هرچی این مبارزه‌های این‌مدلی و مخفی‌شدن تو درخت و اینا رو ببینم یاد اون می‌افتم )نثر هم به جز همون چیزای ریز،‌ روون و خوب بود.

    منتظر ادامه‌اش هستم و امّیدوارم مفید بوده باشه. بازم ببخشید اگه غلط املایی دارم یا چیز تکراری گفتم.
    + فونت و رنگ نوشته‌ها رو هی زور زدم عوض کنم راحت‌تر بشه خوند. ولی یهو نزدیک بود کل متنو نابود کنم. دیگه دست نزدم بهش

    موّفق باشی
    You haven't Seen my Bad side Yet
  9. #9
    تاریخ عضویت
    2013/02/17
    نوشته‌ها
    165
    امتیاز
    7,297
    شهرت
    0
    242
    نویسنده
    نقل قول نوشته اصلی توسط ^ Mad Hatter ^ نمایش پست ها
    سلام. خب فصل اوّل.
    نگارشی‌ها رو همین‌طوری که می‌خونم این‌ور می‌گم.
    همین چند خطّ اوّل، بعد از علامت‌هایِ نگارشی باید فاصله باشه. ایراد نیست، فقط استانداردش اینه و برای این‌که‌ ظاهر متنت خراب نشه و تناسب داشته باشه، باید رعایت بشه. مثلا:‌ " و بیش‌تر در میان سایه‌ها فرو رفت.با این‌که..." درستش اینه که:"و بیش‌تر در میان سایه‌ها فرو رفت. با این‌که..."
    درضمن یه‌سری جاها فک کنم یادت رفته فاصله بذاری یا شاید وقتی متن تبدیل شده به‌ پی‌دی‌اف این‌جوری شده. به‌هرحال صفحه‌ی دوّم خط دوّم، وسطاش، می‌گه: "شاخ‌ وبرگ" که باید: "شاخ‌ و برگ " باشه. موارد دیگه‌ام بود.
    خط چهارم‌،‌ "این حقیقت که... بعد از "بگذارد" ویرگول لازم نیست. و تکرار فعل‌ "بود" هست. آها اون فعل جمله‌ی قبلی هم الآن دیدم. بعد از "می‌" فاصله یادت رفته (گیر می‌دم دیگه )
    "درست یک ماه پیش..." تا آخر بند. تکرار فعل، "بود".
    یه مورد گیرِ دیگه سه‌تا نقطه کافیه همیشه. "پادشاهِ ..."
    فک‌کنم ایرادهای نگارشی و فاصله‌هایی که جا افتاده یا اضافی‌ هست به‌خاطر مبّدل پی‌دی‌اف باشه :-؟ چون این‌جا رو ببین. اون : باید بیاد این‌ور.
    صفحه‌ی سه، آخراش تکرار فعل هست بازم. + صفحه‌های بعد هم این مورد بود. به‌خصوص راجب فعل "بود". ولی دیگه نگفتم.
    صفحه‌ی چهار. "پناهگاهی امن و محکم برای او، و موجی..." اون "و" بعد از ویرگول فک کنم بهتره عوض بشه. مثلا بگیم:" سرشار از انرژی روحانی و آرامشی ناشناخته و پناهگامی امن و محکم برای او. امّا موجی که به سمت..." یا یه چیزی شبیه همین.
    صفحه‌ی هفت. "به‌هرحال این هم بخشی از..." بعد از بود، ویرگول لازم نیست. نقطه فک می‌کنم بهتره.
    این‌جا. اون دیالوگ رو این‌طوری بنویسی، بهتره. قشنگ‌ترم هست!

    "کش و قوسی به عضله‌های(با ها جمع ببندیم )خشکش داد: تعجبی نداره که چرا... حتّی منم غافلگیر شدم!
    و بعد خودش را... "
    وقتی شخص دیگه‌ای توی مکالمه نیست، چرا از - استفاده کنیم؟ البّته اینم یه‌جور نوشتنه ولی توو داستان‌های بلند من کم‌تر دیدم استفاده بشه.
    مطمئن نیستم هنوز. ولی اگه به‌جای "مثل" از "مانند" و به‌جای "ولی" از "امّا"، و همین‌طور به جای "زیاد" از "نه‌چندان" استفاده کنی،( کلاً‌ کلمه‌های که کم‌تر عامیانه هستن.) شاید بیش‌تر به نثرت بخوره.
    صفحه‌ی آخر، یازده. "درعوض..." تا آخر جمله، سه‌تا "و" پشت سر هم؟ دوتا یا یکیش رو حذف کن.


    خب. اینا چیزایی بود که راجب نگارش می‌تونستم بگم. بازم می‌گم ظاهر متن مهمه که نظم داشته باشه و این چیزای ریز خیلی‌خیلی کم توش دیده بشه. به‌خصوص تکرار فعل که اگه بیش‌تر از چند بار پیش بیاد قشنگی جمله‌ها رو خراب می‌کنه. ینی برای من‌که این‌طوریه.

    چند صفحه‌ی اوّلت، اگه اشتباه نکنم تا صفحه‌ی شش یا پنج، توضیحی بود. من مشکلی باهاش نداشتم. ولی شاید خواننده‌ای باشه که از این‌همه توضیحِ پشت‌سر هم خسته بشه. برای این‌که این‌جوری نشه، می‌تونی بینشون یکی دوتا اتفّاق کوچیک بندازی و توصیف کنی. بعد بری سراغ ادامه‌ی حرف‌ها. نمی‌شه توضیح‌ها رو کم‌تر کرد یا حذف کرد چون به‌احتمال زیاد برای روشن‌تر شدن داستان لازمن. ولی می‌شه این‌کارو کرد. یارو اون‌جا قایم شده مثلاً، جاده رو می‌بینه. یکی می‌آد رد می‌شه، صدایی می‌شنوه، نمی‌دونم تشنه‌اش می‌شه آب می‌خوره و اینا! تنوع ایجاد می‌شه خلاصه، خواننده خسته نمی‌شه.
    از شیوه‌ی نوشتنت مشخصّه که خوش‌بختانه شخصّیت رو خوب می‌شناسی و این عالیه. توضیح‌ها راجبش جالب‌ هستن و جوری که چیزا رو به‌یاد می‌آره، حرف‌هایی که می‌زنه و اینا، به‌اندازه‌ی کافی خوبن. از این‌مورد مشکلی نبود.
    راجب فضاسازی،‌ شاید یکم زیادی گیر بدم. امّا به‌نظرم کافی نبود. یا شاید چون توضیح‌ها زیاد شده بودن، باعث می‌شد اون‌ محیط رو آدم فراموش کنه. باید یکم بیش‌تر به جزئیات می‌پرداختی یا همون چیزای کلی رو یه‌طورِ دیگه‌ای(که کسی‌ام بو نبره تکراریه!) ذکر می‌کردی. توصیف صحنه‌ی مبارزه با کوردا(یاد کرودا(؟) تو حماسه‌ی دارن‌شان افتادم ) هم خوب بود. می‌تونست یکم هیجانِ بیش‌تری داشته باشه، با جزئیات بیش‌تر البّته. ولی جمله‌های کوتاه و توصیف‌هایی که داشت، خوب بود.
    سوژه‌ی کلی و روند داستان رو هم تا این‌جا دوست داشتم. مشتاقتم ببینم ادامه‌اش چی می‌شه. یکم منو یاد کارآموز رنجر می‌انداخت.( نمی‌دونم چرا هرچی این مبارزه‌های این‌مدلی و مخفی‌شدن تو درخت و اینا رو ببینم یاد اون می‌افتم )نثر هم به جز همون چیزای ریز،‌ روون و خوب بود.

    منتظر ادامه‌اش هستم و امّیدوارم مفید بوده باشه. بازم ببخشید اگه غلط املایی دارم یا چیز تکراری گفتم.
    + فونت و رنگ نوشته‌ها رو هی زور زدم عوض کنم راحت‌تر بشه خوند. ولی یهو نزدیک بود کل متنو نابود کنم. دیگه دست نزدم بهش

    موّفق باشی
    ممنون بابت نقد.

    درمورد فاصله ی بین کلمه و علامت نگارشی درست میگی، اما بعضی جاها اینجوری بود که اگه فاصله می دادم نصف کلمه آخر می موند خط بالایی بقیش می رفت خط بعدی! بعد کلا
    خطای بعدیم بهم می ریخت! اینه که بعضی جاها ناچار بودم اینکارو کنم.سه نقطه ها هم همین طور بود.ناچار بودم بیشتر از سه تا بذارم تا ترتیب کلمات و نظمشون بهم نخوره.
    در مورد بیشتر علامتها و ویرگولا:من اونجاهایی رو علامت میذارم که احساس می کنم باید گذاشته بشه.چه جوری بگم...مثلا چون خودم نوشتم میدونم که لحن خوندنش چه جوریه و کجا
    باید مکث بشه مثلا! ولی خب اگه زائده و باید پاک بشه،انجامش میدم.
    یه چند تا جا مجبور شدم (می) ها رو بدون فاصله بذارم.مشکلات تایپی و این حرفا.اصلا از این به بعد هر جا دیدی (می) ها چسبیده، یعنی مجبور بودم!
    آره.نمیدونم این برنامه ی word و pdf من چشونه هرچی من درستشون می کنم بعد می بینم ویرگولم رفته یه جا،دو نقطه رفته یه جا دیگه، علامت تعجب و سوالم جا به جا شدن!درستم
    نمی شن!یعنی مجبورم کلی فاصله بدم با کلمه که متنو قشنگ نمی کنه و بعد بذارمشون.حالا تو فصلای بعد هست!متاسفانه مجبور شدم اینکا رو کنم.تو word درستنا!ولی pdf که می شن
    خراب میشن!
    یعضی جا ها با (ها) جمع ببندیم قشنگ نمی شه.بنابراین احساس کردم با ات یا ان جمع ببندم بهتره.ولی اگه زیبا نیست حتما تغییرش میدم.
    می خواستم مکالمه ها از متن اصلی جدا باشه.حتی اگه اون مکالمه شخص با خودش باشه.به نظر خودم اینجوری بهتر بود.سعی کردم نوآوریم باشه مثلا!
    بله،توصیف ها برای روشن شدن داستان در ادامه لازمه.چیزای خیلی زیادی هست که باید تا آخر داستان روشن بشه.بنابراین این توصیفات و توضیحات لازمه.بقیه موارد،بله ، حتما استفاده
    می کنم.تشنه می شه، نگاه می کنه و....ولی فکر کنم استفاده کرده بودم.مدام به بالا و پایین جاده نگاه می کنه.گذشته رو به یاد میاره. احساستش فوران می کنه!پهلوش درد می گیره!اینا
    حساب نمی شه؟
    دارن شان نخوندم.هیچ کدوم از کتاباشو.کوردا کاملا من درآوردی بود. مبارزه با کوردا دراین قسمت باید کوتاه می بود. چون ایوا همیشه سریع حمله می کنه و آموزش دیده که اینجور
    مبارزاتو در کوتاه ترین زمان ممکن پایان بده.این توضیح در ادامه هست.بعد اگه تو فصل اول و تو این قسمت این توضیحو اضافه می کردم قشنگ نمی شد.
    کاراموز رنجر یکی از کتابایی که من خیلی خیلی بهشون علاقه دارم و یه طرفدار دو آتیشه ام! مسلما یه تاثیراتی روم گذاشته ولی به هیچ وجه شبیه کاراموز رنجر نیست.در ادامه متوجه
    تفاوت ها می شید. ولی انکار نمی کنم که از اون مجموعه ی بی نظیر یه الهاماتی گرفتم.ولی این رو هم صد در صد بهتون اطمینان میدم که به هیچ وجه شبیه کااموز رنجر نیست.
    کاملا مفید بود. خیلی ممنون.این خیلی برام ارزش داره که اینجوری خط به خط می خونی و نقد می کنی .فقط یه چیزی من جای تو بودم اول کل فصلو می خوندم و بعد نقد می کردم.فکر
    کنم اینجوری تمرکز رو اصل داستان بیشتر باشه.حالا اگه شما اینجور عادت داری و نگرانی که نکته هایی که باید گوشزد کنی یادت میره، من کاملا درک می کنم و بهت حق میدم.هرجور
    راحتی.فقط این احساسو بهم میده که به جای اینکه روی اصل داستان تمرکز کنی رو این تمرکز کردی که کجا اشکال داره و اینطوری از داستان لذت نمی بری.اما بازم می گم این که وقت
    میذاری و داستانمو می خونی اندازه ی یه دنیا برام ارزش داره و خیلی خوشحالم میکنه.ممنونم واقعا.
    پ.ن:فکر کنم این تیکه آخرو باید پ.خ می گفتم!ولی احساس کردم باید اینجا بگم!
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2016/08/28
    محل سکونت
    سرزمین عجایب :|
    نوشته‌ها
    23
    امتیاز
    817
    شهرت
    0
    47
    کاربر انجمن

    Post

    در مورد بیشتر علامتها و ویرگولا:من اونجاهایی رو علامت میذارم که احساس می کنم باید گذاشته بشه.چه جوری بگم...مثلا چون خودم نوشتم میدونم که لحن خوندنش چه جوریه و کجا
    درسته. ولی طرز خوندن باید طوری باشه که همه بتونن یکسان بخونن. نه اون‌طوری که خود نویسنده می‌خونه.

    نمیدونم این برنامه ی word و pdf من چشونه هرچی من درستشون می کنم بعد می بینم ویرگولم رفته یه جا،دو نقطه رفته یه جا دیگه، علامت تعجب و سوالم جا به جا شدن!درستم
    نمی شن!یعنی مجبورم کلی فاصله بدم با کلمه که متنو قشنگ نمی کنه و بعد بذارمشون.حالا تو فصلای بعد هست!متاسفانه مجبور شدم اینکا رو کنم.تو word درستنا!ولی pdf که می شن
    خراب میشن!
    فک کنم مشکل از خط‌‌بندی‌های ورد باشه :-؟ یا شاید زبان پیش‌فرضش چون فارسی نبوده این‌جوری شده. به‌هرحال اگه نسخه ورد داستان رو دارین بعداً می‌شه درستش کرد.

    فصل دوّم
    تکرار فعل‌ها باز هم هست گاهی.
    یه مورد غلط املایی هم بود، روزمرگی*
    بقیه چیزای نگارشی که قبلاً‌ گفتم هم بود. ولی خب فک‌نکنم لازم باشه بگم دیگه. درضمن راجب بعضی قسمت‌ها، زیادی جمله‌ها رو با "و"به هم ربط داده بودی. یا شاید من این‌جوری حس می‌کردم. مثلاً گاهی سه‌ تا "و" پست سر هم تکرار می‌شد یا مثلاً یه پاراگراف کامل همه‌ی جمله‌هاش دوقسمتی بودن و با "و" به هم وصل می‌شدن. ایرادی نداره. امّا راستش این‌جوری ذهن رو خسته می‌کنه. هیجانِ اون قسمت یا تاثیری هم که قراره بذاره این‌جوری کم‌تر می‌شه. این‌جور وقتا سعی کن کم‌تر از جمله‌هایِ طولانی و کش‌دار استفاده کنی.
    فصل دو هیجان بیش‌تری نسبت به فصل قبلی داشت. صحنه‌های فرارش و مبارزه با اون غول و این‌ها، هم هیجان کافی رو داشتن و هم با قلم خوبی توصیف شده بودن. فقط همون‌طور که گفتم، تکرار فعل‌ها و طولانی‌شدن جمله‌ها و یکنواختیشون گاهی به کار لطمه می‌زد. البّته تکرار فعل وقتی متن کیفیت داشته باشه، مثه الآن، کم‌تر به چشم می‌آد. ولی باز هم بهتره رعایت بشه.
    شخصیّت رو هم دوس داشتم. توضیح‌هایی که یه تیکه‌ راجبش نوشتی در حدّ این‌که خواننده اونو بشناسه و یه طرحِ کلی ازش تو ذهنش داشته باشه، خوب بودن.
    و در کل، فصل جالبی بود. حس می‌کنم یکم کوتاه بود و پیوستگی‌ای برایِ فصل بعد نداشت. ولی فک‌کنم این‌جور فصل‌ها رو آوردی که بیش‌تربا شخصیّت‌ها و محیط و اینا آشنا بشیم. پس راجب این موضوع دیگه فصل‌هایِ بعدی می‌شه حرف زد. راستی این تیکه‌ای که آخرش فصل‌ها یه قسمت از اون جغد داریم، جالبه، بسی پسندیدم

    منتظر فصل بعدی هستم. و امّیدوارم مفید بوده باشه.
    موّفق باشی
    You haven't Seen my Bad side Yet
صفحه 1 از 20 1 2 3 11 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 200

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •