ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2016/04/15
    محل سکونت
    اهواز
    نوشته‌ها
    88
    امتیاز
    3,780
    شهرت
    0
    241
    تایپیست

    به چه قیمتی؟

    مادر دستی روی سر پسرش کشید و گفت:

    _باش عزیزم، هروقت پدرت اومد بهش می گم بره برات بخره.

    پسرک دستان مادرش را کنار زد و با فریاد گفت:

    _نه همین الان میخوام، همین الان باید برام بگیری همین که گفتم. من موبایل می خوام.

    مادر با لبخند گفت:

    _باش پسرم ولی الان نمیتو...

    پسرک گفت:

    _اهههههه...

    بعد بلند شد و به سمت اتاقش رفت، در را هم پشت سرش محکم بست.

    20دقیقه بعد پسرک صدای باز و بسته شدن در را شنید ولبخند بزرگی روی صورتش نقش بست. می دانست که مادرش برای چه کاری رفته، برای همین با خیال راحت به سمت تخت رفت و دراز کشید...


    با صدای زنگ خانه بیدار شد و به ساعت نگاهی انداخت. ساعت از 12 گذشته بود.یعنی مادرش برگشته بود؟


    زنگ خانه دوباره به صدا در آمد.


    پسرک از اتاق بیرون رفت و در خانه را باز کرد.


    پدرش بسته ای را در دست داشت و چشمانش قرمز بودند.


    پسرگفت:


    _سلام پدر


    پدر با صدایی گرفته گفت:


    _بیا این ماله توهه مادرت گفت بدمش بهت...


    پسرک سرش را بیرون برد و کوچه را از نظر گذراند اما کسی را ندید.گفت:


    _مادر کجاست؟!


    پدر روی زمین زانو زد و قطره های اشک از چشمانش سرازیر شد.


    _اون رفته پسر، جایی که دست هیچ آدمی بهش نمی رسه.


    پسر به بسته نگاهی اندخت مادرش موبایل خریده بود. اما آن لکه ها قرمز چی بودند؟

  2. #11
    تاریخ عضویت
    2014/04/04
    محل سکونت
    قم
    نوشته‌ها
    862
    امتیاز
    5,160
    شهرت
    2
    1,931
    نویسنده
    من نفهمیدم مادره چطوری و چرا مرد :؟
    خودتو اذیت نکن. زندگی کوتاهه. اما عوض بقیه رو اذیت کن. خیلی حال میده.
  3. #12
    تاریخ عضویت
    2014/04/28
    محل سکونت
    قبرستون
    نوشته‌ها
    386
    امتیاز
    67,704
    شهرت
    2
    1,875
    معاون سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط Banoo.Shamash نمایش پست ها
    ممنون از داستان
    ولی من طبق معمول نفهمیدم چیشد
    یکی بیاد توضیح بده اصن چرا و چ شکلی مادرش مرد
    وااااات مادرش مرد؟
    گفتم شاید از هم جدا شدن سر گوشی
    فقط برای کشف #nobody ها زنده هستم و نفس میکشم!
  4. #13
    تاریخ عضویت
    2017/08/14
    نوشته‌ها
    97
    امتیاز
    4,690
    شهرت
    0
    90
    کاربر انجمن
    آقو جنبه من تو خوندن چیزا احساسی بدجور پایینه!

    ولی خدایی واس یه گوشی چطوری مرد مادرش؟خو گوشی خرید دیگه.میگیم پول هم نداشته بدبخت بوده.واس یه گوشی که کسی نمیمیره.
    قبل از راه رفتن باید دوید
    [URL="http://s8.picofile.com/file/8303413150/Afsane_Aaz_taliver_1.pdf.html"]افسانه آز:تالیور[/URL]
  5. #14
    تاریخ عضویت
    2013/12/27
    محل سکونت
    شمال شمال، غرب غرب، اورمیه
    نوشته‌ها
    655
    امتیاز
    29,582
    شهرت
    4
    1,618
    سردبیر نشریه
    نقل قول نوشته اصلی توسط BOOKBL نمایش پست ها
    من نفهمیدم مادره چطوری و چرا مرد :؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط admiral نمایش پست ها
    وااااات مادرش مرد؟
    گفتم شاید از هم جدا شدن سر گوشی
    نقل قول نوشته اصلی توسط Envelope نمایش پست ها
    آقو جنبه من تو خوندن چیزا احساسی بدجور پایینه!

    ولی خدایی واس یه گوشی چطوری مرد مادرش؟خو گوشی خرید دیگه.میگیم پول هم نداشته بدبخت بوده.واس یه گوشی که کسی نمیمیره.

    آقا این که مادرش چرا مرد و چطوری مرد که مهم نیست، مهم پیام داستان بود.
    خب شاید تصادف کرده توی راه خرید یا چه میدونم، یه بلایی سرش اومده دا.
    موضوع اینه که بهرحال به قیمت زندگیش هم که شده، خواسته ی فرزندش رو برآورده کرده
    امضا:

    A.Gh

    والا
  6. #15
    تاریخ عضویت
    2017/07/04
    محل سکونت
    سرگردانم و درحال انجام ماموریت های امپراتوری
    نوشته‌ها
    58
    امتیاز
    2,305
    شهرت
    0
    87
    ویراستار
    نقل قول نوشته اصلی توسط admiral نمایش پست ها
    وااااات مادرش مرد؟
    گفتم شاید از هم جدا شدن سر گوشی
    واه ، خو تهش دقت کن نوشته لکه های قرمز رنگ . خون بوده دیگه . تصادف کرده . مگر اینکه ترورش کرده باشن.
    I some times agree with the wind
    that
    You have to pass , pass and pass
    I some times agree with the sun
    That
    You have to be kind ...
    I always agree with the nature
    That
    Nothing will be like it was, any more
    by:Me ,Celaena
  7. #16
    تاریخ عضویت
    2014/04/28
    محل سکونت
    قبرستون
    نوشته‌ها
    386
    امتیاز
    67,704
    شهرت
    2
    1,875
    معاون سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط Celaena Sardothien نمایش پست ها
    واه ، خو تهش دقت کن نوشته لکه های قرمز رنگ . خون بوده دیگه . تصادف کرده . مگر اینکه ترورش کرده باشن.
    از کجا معلوم خون بوده؟

    این ماجرا بو داره
    فقط برای کشف #nobody ها زنده هستم و نفس میکشم!
  8. #17
    تاریخ عضویت
    2014/07/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته‌ها
    257
    امتیاز
    8,529
    شهرت
    4
    506
    نویسنده
    نقل قول نوشته اصلی توسط MIS_REIHANE نمایش پست ها
    تیم نقد:
    خسته نباشی.

    اول باید بگم که برای ایجاد ی فلش فیکشن یا میکروفیکشن ب ی متن خیلی خلاصه نیاز داری.متنی که شروع بشه میانه داشته باشه و به پایان برسه.خیلی کمتر.و خیلی بیشتر از داستان های کوتاه دارای تمرکز باشه.سرو ته داشته باشه.باید سراشیبی داشته باشه تا خواننده رو اصن فرصت نفس کشیدن نداشته باشه.
    این داستان قسمت های اضافه زیاد داشت.مثل اون قسمتی که: دستان مادرش را کنار زد .صفت و قید و افعال اضافه باید حذف بشه.تو این داستان زیاد نیست ولی کم هم نیست.هیچوقت نتیجه ی داستانو توی وسط متن معلوم نکن.و گرنه کارت تمومه.خواننده متوجه میشه و جذابیتش از بین میره.
    در یه فلش فیکشن شما باید واقعیت رو به گونه ایی دیگه بیان کنین و تو جملاتی که توصیفات و چیز های اضافه میبینید خط بزنید.این توصیفات و حرف های اضافه مثل ی حاشیه دور جمله میمونه که نمیزاره به راحتی داستان گسترش پیدا کنه و رو به جلو حرکت کنه.
    باید خط اول دستانت رو به عنوان کف داستان در نظر بگیری(کتاب از نویسنده بپرسید)و خط پایانی رو به عنوان سقف داستان.
    متاسفم که باید بگم این داستان ی متن ناقصه.بی سرو ته نیست ولی ناقصه..با توجه به فلش بودنش باید باید باید پایان قطعی باشه و تمام اطلاعات داده بشه.شما از یک طرف راحتی چون نیازی به شخصیت سازی و فضا پردازی نداری(البته دلیل نمیشه که خط داستانی نداشته باشی) پس باید اغاز و پایان بسیار تاثیر گذار باشه.و گرنه شروع کن ویرایش کردن با توجه به نکاتی که بالا بهت گفتم.
    بعد از اینکه کار ویرایشت تموم شد بازم بشین داستانو بلند بخون.متوجه میشی ک خیلی لخته ولی در عین حال اون احساسات رو نشون میده.
    موفق باشی و خسته نباشی.
    سلام. خط مشی داستان قشنگ بود و با محتوا.
    اما من بیشتر از این نقد ریحانه چیز یاد گرفتم. فلش مینیمال؟ فلش فیکشن؟ چه چیزایی بلده ریحانه.
    راستی ی چیزی در مورد داستان، داستانت هم زمان که آموزش مثبت داشت بدآموزی هم داشت. به شخصه با بچه‌هایی که به زور حرفشون رو به کرسی میشونن مشکل دارم. این رو گفتم من باب اینکه میشه از چند وجه به داستانت نگاه کرد
    کانال شعر خودم توی تلگرام

    ghoghnous13_1365@
  9. #18
    تاریخ عضویت
    2016/03/30
    محل سکونت
    ابادانجلس
    نوشته‌ها
    412
    امتیاز
    5,168
    شهرت
    0
    748
    تایپیست
    نقل قول نوشته اصلی توسط ghoghnous13 نمایش پست ها
    سلام. خط مشی داستان قشنگ بود و با محتوا.
    اما من بیشتر از این نقد ریحانه چیز یاد گرفتم. فلش مینیمال؟ فلش فیکشن؟ چه چیزایی بلده ریحانه.
    راستی ی چیزی در مورد داستان، داستانت هم زمان که آموزش مثبت داشت بدآموزی هم داشت. به شخصه با بچه‌هایی که به زور حرفشون رو به کرسی میشونن مشکل دارم. این رو گفتم من باب اینکه میشه از چند وجه به داستانت نگاه کرد
    ن بابا شما استاد مایی والا منم نمیدونستم چیه ولی گفتیم چی بگیم ب این داستانا رفیتم خوندیم دیدم عه! اینا اینجورین
    دوستان اگه ی وقتی خطایی چیزی از من دیدین و اینا ...
    .
    .
    .
    برید دکترچش پزشک!خطای دید دارین وگرنه من ب این گلی (: والاح!
صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •