ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 5 نخست 1 2 3 4 5 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 50
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    333
    امتیاز
    42
    شهرت
    0
    1,166
    تیم فنی رادیو

    چی شد چادری شدم؟

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام دوستانامروز میخوام جواب سوالی که ازم میپرسیدید رو بگم.

    خیلییییی وقتا برام پیش اومده و هنوزم میاد که چه از کاربرای این سایت چه از دوستام همکلاسیام آشناها و حتی مردم تو خیابون و سر ایستگاه ... ازم میپرسن که چی شد چادری شدم؟
    خب میخوام امروز اینجا بنویسم براتون!
    ماجرای جالبیه
    بچه که بودم از اون دخترایی بودم که اگر صبح می نشوندنش روی صندلی و می گفتن: مثل یه بچه خوب همینجا بشین!
    شب که می اومدن می دیدن همونطور دسته گلی سرجام نشستم. از همان دخترهای آرام و متین ولی... سر پر هیاهویی داشتم و دنیای خیال انگیز و پر از سوال افکاری که باعث شد از همون کودکی تصمیمات بزرگی بگیرم.
    در ایام پر شور بچگی یه روز که داشتیم میرفتیم مهمونی، همین که دم در رسیدیم، خواهرم سرجاش ایستاد و هرچی مادرم اصرار کرد که بیاد، نیومد!
    مادرم جلو رفت و دستی روی شونش گذاشت و آروم پرسید: چرا؟ چرانمیای؟
    خواهرم به چشمای پر سوال مادرم خیره شد و گفت:چادر میخوام
    مامانم خندید با یه دستش دست من و با دست دیگه اش دست خواهرم رو گرفت و گفت:باشه برات میگیرم
    خواهرم اما از جاش تکون نخورد.
    مادرم بامهربونی بهش روکرد و گفت: الان همه خونه مادربزرگ منتظرن بیا بعد مهمونی برات میگیرم.
    خواهرم سری تکون داد و گفت: الان میخوام
    صدای بوق های مکرر تاکسی همسایه ها رو هم کلافه کرده بود. مادرم نگاهی به در انداخت بعد رفت داخل خونه و یه چادر سفید گلدار آورد و دست خواهرم داد.
    خواهرم چادر را گرفته بود و سرسختانه به مادرم زل زده بود.
    مادرم نفس عمیقی کشید و روبه خواهرم با نگرانی پرسید: خب چرا نمیای دیگه؟
    خواهرم درحالی که به سمت تاب انتهای حیاط می رفت گفت: چادر مشکی میخوام.
    مادرم نگاهی به من انداخت و بعد رفت و کنار خواهرم روی تاب نشست. دستی به صورت قرمز و خیس از اشک خواهرم کشید و پرسید: باور نمیکنی برات میگیرم؟
    خواهرم سرش رو به نشانه تأکید تکون داد و جواب داد: چرا ولی الان میخواااام.
    و بعد از چند لحظه سکوت ادامه داد: تو... خودت حاضری با چادر رنگی بیای بیرون؟
    مادرم ابروهاشو بالا داد و گفت: خب من بزرگم
    خواهرم شونه هاشو بالا انداخت و گفت: خب منم بزرگم
    مادرم لبخندی زد. رفت و کرایه تاکسی رو حساب کرد و ماشین رو پس فرستاد. بعد رفت و به مادربزرگم تلفن زد که ما مهمونی نمیایم.
    شب که بابام اومد خونه مادرم باهاش صحبت کرد.چند روز بعد که بابا و مامانم دیدن خواهرم سر خواسته اش پافشاری میکنه رفتن که براش چادر بگیرن. اینجا بود که من آهسته و شمرده شمرده پشت سرشون رفتم و تنها گفتم: منم میخوام



    یه فکری دوست جونیا در مورد حجاب یکی دوتا جمله بگید تا تبدیل به عکس نوشته بشه لازم نیست حتما جمله ادبی یاشعر باشه(باشه بهتره ) نظرتون فکرتون هرچی دوست میدارید بگید اگرم برا پیدا کردن عکس یا ساختن عکس نوشته میتونین همکاری کنید برام پیغام بفرستید به پروفایلم خب بسم الله !
    ویرایش توسط skghkhm : 2016/06/18 در ساعت 17:12
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  2. #21
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    نوشته‌ها
    747
    امتیاز
    9,518
    شهرت
    8
    3,259
    مدیریت کل سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط Banoo.Shamash نمایش پست ها
    نه خوب.. چرا مشکل داری؟؟؟
    اتفاقا اصلا اشکالی نداره
    به قول فاطمه یک، منم نمیتونم دنیا رو بدون چادر تصور کنم
    نمیدونم چرا اما وقتی توی مهمونی هستیم و فرد نامحرمی هست، وقتی دارم کمک میکنم، بهم میگن چادرت رو در بیار، یه حس انزجار و نفرتی بهم دست میده
    عاقا خیلی عجیبم، نه؟ *-*
    نه منم همين شكليم
    نهايتش خيلي تو دست و بالم باشه عينهو زنا سر زمين ميارم مي بندمش پشت گردنم
    اصن هممون عجيبيم
    لايمكن الفرار از عشق
  3. #22
    تاریخ عضویت
    2015/10/15
    نوشته‌ها
    86
    امتیاز
    1,131
    شهرت
    0
    266
    پليس سایت
    اخ وحید و کسرا گفتن منم یاد اولین چادر زدنم افتادم واسه من فک کنم سر خاله بازی دوران کودکی اولین بود با نیم من سیبیل نمیدونم چرا من همیشه باید مادربزرگه میشدم حتی اگه بانکداری بود من باید پیرزنی میشدم که اومده حساب وا کنه حتی دزد و پلیس من اون پیرزنی بودم که سر مشکلات مالی دست به دزدی زده خیلی تو نقشم فرو میرفتم
  4. #23
    تاریخ عضویت
    2013/09/01
    نوشته‌ها
    1,220
    امتیاز
    4,349
    شهرت
    0
    4,848
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط kiya نمایش پست ها
    اخ وحید و کسرا گفتن منم یاد اولین چادر زدنم افتادم واسه من فک کنم سر خاله بازی دوران کودکی اولین بود با نیم من سیبیل نمیدونم چرا من همیشه باید مادربزرگه میشدم حتی اگه بانکداری بود من باید پیرزنی میشدم که اومده حساب وا کنه حتی دزد و پلیس من اون پیرزنی بودم که سر مشکلات مالی دست به دزدی زده خیلی تو نقشم فرو میرفتم
    من سوالی برام پیش اومد...
    تو وقتی نیم من معادل 1/5 کیلوگرم سبیل داشتی خاله بازی می کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟ چند سالگیت بوده اونوقت؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه حداقل 12-13 سالو داشتی که؟ بخوایم بگیم خیل زود در اومده تازه!

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    فقط من بودم چادر نپوشیدما!!!!
    از مرد بالغ سایت بگیر تا دختر بچه سایت! همه چادر پوشیدن به جز من!
    بد بی حجاب بودم خودم نمی دونستما!!!!!!( البته صرفا چادر نپوشیدن دلیل بی حجابی نیست من دارم شوخی می کنم)
    خودتو تغییر بده، عالم برات تغییر می کنه
  5. #24
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    333
    امتیاز
    42
    شهرت
    0
    1,166
    تیم فنی رادیو
    برادران گرامی چطوره اصلا تو این تاپیک نظر ندین :/

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Fateme نمایش پست ها
    نه منم همين شكليم
    نهايتش خيلي تو دست و بالم باشه عينهو زنا سر زمين ميارم مي بندمش پشت گردنم
    اصن هممون عجيبيم
    من یه چادر آستین دار رنگی درست کردم ینی چادر دانشجویی رنگیخیلی هم باحاله باهاش بچه داری آشپزی ظرف شویی .... بسیار راحته

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Barasim نمایش پست ها
    در واقع از نظر من هرکس یه داستان داشته که یا با موضوع ساده شروع شده یا به زور یا...من اگه بخوام مال خودم رو بگم خیلی ساده باید بگم که من بچه ی خیلی حرف گوش کنی بودم(عین خودت) و باید بگم که یه جانماز نارنجی داشتم و عاشق این بودم که بغل دست بابام وایسم و باهاش نماز بخونم و خلاصه آره یه خانواده ای هم دارم که از این چیزا خیلی استقبال می کنن و چه چیزی بهتر از این که مورد استقبال خانوادت قرار بگیری اونم زمانی که به خاطر اونا درس میخونی!چون اونا ازت می خوان.خوب رفتار می کنی طوری که شایسته ی یه بچه ی کلاس سومی باشه- که تازه از لحاظ سنی هم یه سال زود رفته مدرسه!-چرا؟چون بهت یاد داده بودن خانواده مهم ترین چیزه و همیشه بهترینت رو می خواد!و حالا که ۶ سال از زمانی که شروع به سر کردن چادر کردم میگذره باید بگم که حتی تا دو سال پیش دلیل چادر سر کردنم رو نمی دونستم!!!اما به سنی رسیده بودم که مخم پر از سوال بود!پس هم در باره ی دلیل داشتن حجاب پرسیدم و هم تحقیق کردم!شاید جالب باشه بدونی که توش به این برخوردم که جدا از این که ما با چادر سر کردنمون یه جورایی راحت تر هستیم بلکه باعث میشیم بقیه هم راحت باشن!از لحاظ فکری بیشتر!نمی دونی با این چادر سر کردن یا همون داشتن حجاب درست چند تا خانواده صحیح و سالم می مونن(با یکم فکر کردن می فهمی!فکر کن برای اولش زن یه خانواده ی اسلامی حداقل به این فکر نمیوفته که چرا مثلا من نمی تونم مثل فلانی اون لباس ها یا زرق و برقا یا...رو داشته باشم؟پس کم کم حجابش کم رنگ میشه و یه کم زرق و برق هم به خودش اضافه می کنه و دوستش هم این رو میبینه و...! ادامه پیدا می کنه!)حالا فکر کنید کلی آدم هی این مشغله ها رو به اشکال گوناگون داشته باشن و تنها با یه حجاب ساده؟!همه چیز حله!و خلاصه خیلی بگم یه جورایی باعث پیشرفت جامعه و به وجود آمدن سادگی - هر چند هم کم!-میشه.
    خلااااصصهه!!!....
    چهقدر نوشتم اوه!شبیه معلم دینی ها شدم!
    ببین در آخر خلاصه بگم خودم نزدیک بود چادرم رو کم رنگ کنم ولی احساس آرامشی که با چادر دارم رو حتی با مانتو ی خیللیییی بلند و گشاد هم نداشتم نمی دونم چرا؟!؟
    و در آخر آخر بگم که باید به حجابمون و چادرمون افتخار کنیم چون تاثیری داریم که نمی شه هیچ جوره جاش رو به هیچ چیز داد!
    خلاصه ببخشید سرتو درد آوردمفقط امیدوارم تاثیر خوبی گذاشته باشم
    چه خوب که خانواده ات هم باهات تو این تصمیم بزرگ همراه بودن
    خب منم فکر میکنم چادر باهمه پوشش های دنیا فرق داره حس امنیت و آرامش قشنگی به آدم میبخشه
    میدونی حجاب چه چادر و چه محجبه بودن بدون چادر، باعث میشه آرامش جامعه حفظ بشه نگاه جسمی و ظاهری به دخترا نشه و قشنگی های هر خانومی فقط برا آقای خودش باشه (مجردای عزیز امانتدار پاکی برا همسر آینده شونن)
    من که سن پایین حجاب رو انتخاب کردم وقتی بزرگتر شدم به انتخابم فکر کردم و یه جورایی دوباره انتخابش کردم
    من به عینه تغییر رفتار آدما رو با آدمای محجبه و کم حجاب دیدم
    منم افتخارمیکنم
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  6. #25
    تاریخ عضویت
    2013/08/20
    محل سکونت
    اراک
    نوشته‌ها
    366
    امتیاز
    4,894
    شهرت
    0
    1,025
    مدیر آزمایشی
    چه جالب همه چادرین
    من چادری نیستم ولی اون تجربه زورویی رو دارم تازه شمشیر پلاستیکی پسرعمومم دزدیده بودم
  7. #26
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    نوشته‌ها
    747
    امتیاز
    9,518
    شهرت
    8
    3,259
    مدیریت کل سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط Magystic Reen نمایش پست ها
    چه جالب همه چادرین
    من چادری نیستم ولی اون تجربه زورویی رو دارم تازه شمشیر پلاستیکی پسرعمومم دزدیده بودم
    نه بابا كجا همه چادرين...
    والو...
    لايمكن الفرار از عشق
  8. #27
    تاریخ عضویت
    2014/05/26
    محل سکونت
    شهر من گلی بنام حضرت معصومه(س) دارد
    نوشته‌ها
    73
    امتیاز
    5,755
    شهرت
    0
    411
    کاربر انجمن
    چ جالب فکر کردم میام می خونم تایپیکو یه داستان عبرت آموز می خونم جالب بودنا خخخخ
    ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ! ﻫﺮﮐﺲ ﺑﺎ ﻣﺤﺒّﺖ ﺁﻝ ﻣﺤﻤّﺪ ‏(ﺹ ‏) ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺷﻬﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ
    ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
  9. #28
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    333
    امتیاز
    42
    شهرت
    0
    1,166
    تیم فنی رادیو
    بچه ها به پست اولم توجه بنمایید
    الان چند نمونه هم میفرستم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -



    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    یه تغییراتی حاصل گشت
    @Fateme @azam @ستایش
    @Banoo.Shamash

    @
    Barasim
    ویرایش توسط skghkhm : 2016/06/17 در ساعت 20:14
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  10. #29
    تاریخ عضویت
    2013/12/27
    محل سکونت
    شمال شمال، غرب غرب، اورمیه
    نوشته‌ها
    613
    امتیاز
    23,234
    شهرت
    4
    1,520
    سردبیر نشریه
    نقل قول نوشته اصلی توسط Fateme نمایش پست ها
    نه منم همين شكليم
    نهايتش خيلي تو دست و بالم باشه عينهو زنا سر زمين ميارم مي بندمش پشت گردنم
    اصن هممون عجيبيم
    این چادر بستن پشت گردن رو که گفتی یاد دابسمش های این دوره زمونه افتادم

    نقل قول نوشته اصلی توسط kiya نمایش پست ها
    اخ وحید و کسرا گفتن منم یاد اولین چادر زدنم افتادم واسه من فک کنم سر خاله بازی دوران کودکی اولین بود با نیم من سیبیل نمیدونم چرا من همیشه باید مادربزرگه میشدم حتی اگه بانکداری بود من باید پیرزنی میشدم که اومده حساب وا کنه حتی دزد و پلیس من اون پیرزنی بودم که سر مشکلات مالی دست به دزدی زده خیلی تو نقشم فرو میرفتم
    پیرزنننننن؟
    باو چقد پیشرفته بوده خاله بازیاتون، بانکداااااااااااری؟
    عالی بود
    امضا:

    A.Gh

    والا
  11. #30
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    333
    امتیاز
    42
    شهرت
    0
    1,166
    تیم فنی رادیو

    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
صفحه 3 از 5 نخست 1 2 3 4 5 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 50

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •