ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته‌ها
    2,275
    امتیاز
    33,327
    شهرت
    0
    7,791
    رئیس پليس سایت

    هرماه با یکی این ماه با ژوپیتر با شیوه ای نوین

    سلام و درود


    خوب بعله دیگه خودتون می دونید دیگه
    باید بیاید تصورتون رو درباره بچگی و بزرگسالی امیرحسین بگید
    یعنی هرچی شناخت تا به حال ازش کسب کردید رو بریزید بیرون
    خخخخخخخ
    اصن لهش کنید اقا
    که دیگه داوطلب نشه
    :Its my family's house,Its my children's house




  2. #2
    تاریخ عضویت
    2014/04/04
    محل سکونت
    قم
    نوشته‌ها
    856
    امتیاز
    1,013
    شهرت
    2
    1,921
    نویسنده
    من افتتاح میکنم :

    ژوپیتر بچگیاش از این بچه ها بودخ که وقتی بش شکلات میدادی کل دستتو گاز میگرفت.
    دیگههههه اوممممم از این بچه بیش فعالا بوده که شب تا صب صب تا شب روی سقف خونه راه میرفته
    بعدش اوممممم از این بچه ها فک کنم بوده که خیلی لوس بوده و تو جمع نیم زبونی حرف می زده و بعد از این که چرا کسی حرفشو نمی فهمیده ناراحت میشد بعد فکر کنم وقتی رفت مدرسه هر زنگ تفریح 2 بار پا دفتر بود. اگرم تو زمان حال بود امممم ستا گوشی یا لب تاب داشت.

    در اون صورت امممممم :

    من آینده نگر نیستم نمی تونم بگم اما واسه 30 خببببب امممممم :
    فکر کنم پایونیر زن شوهر شده باشه
    بعدم اممممم زنش حاملس و شده سوژه بچه های سایت برای همین همرو بن می کنه و این میشه پایان کار زندگی پیشتاز + وصیت نامه در سن 90 سالگی :

    من ملکی که در پاریس فرانسه دارم را برای پسر اول و ملکی که در لندن انگلستان دارم را برای تنها دخترم به ارث

    برای کوچک ترینشان زندگی پیشتاز و برای زنم بقیه چیزهام. + 1 جک میگه ( چون آدم خیلی سرحالی بوده ) بعد نحوه کار مدریت زندگی پیشتاز برای کوچیک ترین پسرو بعد خدا رحمتش کنه.
    خخخخخخخخخخخخخ
    ویرایش توسط BOOKBL : 2014/06/28 در ساعت 18:19
    خودتو اذیت نکن. زندگی کوتاهه. اما عوض بقیه رو اذیت کن. خیلی حال میده.
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته‌ها
    2,275
    امتیاز
    33,327
    شهرت
    0
    7,791
    رئیس پليس سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط BOOKBL نمایش پست ها
    من افتتاح میکنم :

    ژوپیتر بچگیاش از این بچه ها بودخ که وقتی بش شکلات میدادی کل دستتو گاز میگرفت.
    دیگههههه اوممممم از این بچه بیش فعالا بوده که شب تا صب صب تا شب روی سقف خونه راه میرفته
    بعدش اوممممم از این بچه ها فک کنم بوده که خیلی لوس بوده و تو جمع نیم زبونی حرف می زده و بعد از این که چرا کسی حرفشو نمی فهمیده ناراحت میشد بعد فکر کنم وقتی بزرگ شد رفت مدرسه هر زنگ تفریح 2 بار پا دفتر بود. اگرم تو زمان حال بود امممم ستا گوشی یا لب تاب داشت.
    بزرگسالیش منظورم زمانی هست که بزرگ شده زن گرفته 30 40 50 60 70 سالشه
    نه الان
    :Its my family's house,Its my children's house




  4. #4
    تاریخ عضویت
    2012/08/21
    محل سکونت
    ...
    نوشته‌ها
    860
    امتیاز
    2,871
    شهرت
    0
    2,754
    مدیر ارشد
    خب..طبق معمول اول من...حرفمو پس میگیرم..با توجه به شناختی که از این امیر تو چند روزه گذشته پیدا کردم...از این بچه ساکتا...شرا...شلوغا...و خلاقا بوده که هی دنبال چیز میزا راه میفتاده و فضولی میکرده...به عبارت روشن تر گند میزده تو وسیله..ولی خب این موجب افزایش ابتکارش شده ...و الان امیر مبتکر شده..سبک جدید شکلکا که سایتو ریخته بهم..بر عکس قبل اصن ازش نمیترسم واو واقعا یه پسر باحال و خوب میدونم ولی خب بماند که یکی از این بچه پاستوریزه ها و ترسو ها در امور ازدواج و خواستگاری هستش....و ....خیلی مردم آزار و بی مسئولیت در مورد مجرد موندن کاربرای سایتش که حاضر نیس یه قدمم برداره..ولی خب امید هعست که با محمد حسین بیشتر دم خور بشه و درست بشه..بعد..امممممم...فک میکنم یکم زیادی ساکته الان..چون زیاد پیداش نمیشه تو محافل گفت و گو..و بماند که من یکی باهاش دعوا نمیکنم..طرف خیلی شره..علاقه ی زیادی به کتلت کردن کاربراش داره..پس توصیه میکنم از این موجود ساکت و مهربون با حوصله ولی خطرناک فاصله بگیرید....خب..بازم میگم انا لله و انا الیه راجعون...امیر جون میدونم با جنبه ای خیلیم خوشم اومد اون روز ازت که در مقابل پررویی و بی ادبی منحصر به فرد من ساکت موندی و بچه باحال شدی..ولی خب الان یکم بیشتر خودتو کنترل کن و منو کتلت نکن..و طبق معمول اعلام میکنم با این که خیلی بی ادبم ولی خب دوس ندارم کسی ازم ناراحت بشه..قاطی دارم نه>؟؟؟...پس امیر اینارو یه شوخی بدون ..خخخ..الان میگه مرد حسابی من با تو شوخی دارم؟؟/ میزنم کتلتت میکنما...خب رییس چون تاپیکو زدی مسئول جون مایی..خودمو بعد خدا سپردم به تو

    بچگی رو گفتم..امم..الان با توجه به تهدید این فرد خطرناک محمد حسین در مورد پیریتم میگم...

    اممم..تو پیری از این پیرمرد پیرزنا میشی که یه نت بزارن جلوت با لپتاپ هیچی نمی خوایو اذیت نمیکنی..و فقط پلاس میشی تو سایتا و مردمو کتلت میکنی..امم..وقتی بچه دار شدی سه روز جشن و سرور به سایت میدی به افتخارش...و مطمئنم بچت بزرگ بشه حرفای پدرانتو با مضمون های خطر ناکو کتلتی..بهش پ.خ مکنی..و این سایتو بهش به ارث میذاری..ااممممم...با زنت مدام در مورد نت حرف میزنیو..بدون شک از همینجا پیدا میکنی زنتو..خواستگاریتم اینتر نتی میشه...امممم..این خط این نشون..من میشم ساقدوشت..یا تو فرهنگ اصیل خودمون رفیق شفیق داماد که بهش حرص میده...اممم...و محمد حسین فسیلی هم میشه مشاور ازدواجت و زندگیت..این بروبچ علاف دختر هم میشن خاله زنکای زندگیت..داداشای ول معطلمم میشن از این دوستای ناباب که هی میگن..امیر مجردیو عشقه بیا بریم تو سایت عشق و حال..خخخخ..اممم تو دوران زندگیت در رفتنای مجردیت میشه اومدن به سایت..با عنوان یه کاربر معمولی تا زنت پیدات نکنه..مزاحمش میشی تا بخندی..ولی کور خوندی من لوت میدم زنت دو یه تا با ماهیتابه بزنه تو سرت تا کتلت بشی..خب..همین دیه
    ویرایش توسط M.A.S.K : 2014/06/28 در ساعت 19:23
    در پس هر تاریکی نوریست ، نوید روشنایی

    آنگاه که سرنوشتم تغییر کند

    من آن را دوباره خواهم ساخت ؛ با قدرتم

    چرا که قدرت از آن من است

    آنگاه که درهای سرنوشت بسته شوند

    تنها من محرم خواهم بود

    ای دست های ناپیدای سرنوشت

    من شمارا به مبارزه میطلبم
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته‌ها
    2,275
    امتیاز
    33,327
    شهرت
    0
    7,791
    رئیس پليس سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط vahidkia نمایش پست ها
    هیچی رحم کن..بعدشم همینو نوشتم ..دلم خواست..مثل این بچه ها..خخخ...ولی همینو نوشتم تا کلا بگم..پاکش نکنی وااا...خخ..بزار بمونه بیاد بخونتش..قربون فسیلوودارم پاچه خواری میکنم پاک نکنی..اینو خواستی بپاک ولی اونو نه
    اینو که حتما پاک می کنم ولی الان برو به اون پستت چیزایی که گفتم رو اضافه کن تا پاکش نکنم
    وگرنه باید با همش بای بای کنی
    بعله
    زود تند سریع برو چیزایی که پست اول ازت خواسته بهش اضافه کن
    :Its my family's house,Its my children's house




  6. #6
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    نوشته‌ها
    745
    امتیاز
    9,162
    شهرت
    8
    3,256
    مدیریت کل سایت
    خدا خودش بخیر کنه....

    نوزادی: از این بچه ساکتای مظلوم بوده که کلا از دیوار صدا درمیومده، اما از این نه! خیلیم مظلومانه صداش درمیومده از این صداهای که جیگر ادم کباب میشه! با وجودی که ساکت بوده اما یخورده کمتر از حد نرمال میخوابیده و بیدار هم که میشده با چشای باز زل میزده به درو دیوار تا حوصله اش سر بره و با جیغ جیغ خونه رو بزاره رو سرش. کلا از این بچه ها که همه فک میکردن اخی چه بچه ماهی، چقد ارومه! کسی خبر نداشت در اینده از این بلاهای ناگهانی میشه! البته وقتی به راه افتادن میفته پدر پدر و مادرشو درمیاره بس که به همه چیز دست میزنه و در حال اکتشاف بوده.


    کودکی:

    با برزگتر شدن ساکتی و ارامش جای خودشو به شیطنت و طی کردن عرض و طول سقف میده! از این بچه ها بوده که همچین شراره ی شرارت از چشاش میریخته بیرون ها! ولی بازم از اون مظلومیت نوزادی درش بوده و وقتی دعواش میکردن واقعا متنبه میشده.....البته تا چند ساعت فقط!!!!!
    با وجود شیطنت حس میکنم از اینا نبوده که بچه ملتو اذیت کنه و مو بکشه و از این کارا....بلکه بچه ملتو از راه راست خارج میکرده و به شرارت میکشونده.
    یک کوچولو قدر عدس حسود بوده منتها در عین حال از اینا بوده که میدیده کسی ناراحته مهربونیش عود میکرده.

    دبستان: اوه اوه!!! شیطنت شدت میابد! از اینا بوده که معلم یه چی میگفته نقشه قتل برا معلم میریخته و کلیم دوست و اینا دور برش بوده. یه نصفه نیمه درسیم میخونده!

    راهنمایی: فقط به خاطر ماجراهایی که سر پدر و مادر و معلم و مدرسه اورده سکوت میکنم به خاطر صبری که این بندگان خدا نشون دادن!
    البته هرچی به دبیرستان نزدیک شده از شدت بلاها کمتر هم شده.

    دبیرستان: پایه ثابت شیطنت،فرمانده عملیات های انتحاری( چه از نظر حمله چه از نظر پس گرفتن جاماندگان از سیاهچال(دفتر))، از اینا بوده که تو صورت معلمه بهش میخنده پشت سرش نقشه قتل میریزه! البته وقتی با یکی خوب بوده، دیگه خوب بوده دیگه نقشه مقشه خبری نبوده. کلا هم که تبدیل به جغدشده بوده و درس و اینا هم که کلا بیخی...دیگه خیلی درس میخونده هفته ای یه ساعت سرجم!

    دانشجو: از این دانشجوها که کارشون خوبه، رفتارشون خوبه ولی جیگر استادو در میارن! پایه ی تیکه و شیطنت و نقشه های شیطانی و غیرشیطانی کلاس.

    سربازی: خدا بیامرزه فرمانده اشو! مرد خوبی بود ولی سکته کرد رف!!!! چقد به این بشر گف درست اجرا کن!!! چقد سعی کرد این بشرو به راه راست بکشونه نشد!!! سردسته جنگ پتوها، پدر بچه نخاله ها رو دراوردن، و پدر پایگاه رو در اوردن و دائم با نیش باز که موجب حرص خوردن دیگران میشه!!! یخورده هم شوخی شهرستانی میکنه با تفنگ که کلا اصلاح نمیشه تا اخر سربازی. بیشترین مکان حضورش هم دیدبانیه...البته سربازیش بیشتر از معمول طول میکشه چون نمیتونه دست از سر کچل گوشی و کامپیوتر ور داره!!!

    ازدواج و بچه: از این باباها میشه که تا میاد بچه ها از سر و کولش بالا میرن و با بچه ها بازی میکنه. مادر بچه ها رو هم دیوونه میکنه بس که یواشکی بچه ها میبره کارخطرناک و شیطنتت کنن!!!! البته کوچکترین تخطی از قوانین خونه رو هم تحمل نمیکنه و با کمال مهربونی یهو بچه رو یک هفته از استفاده از چیز موردعلاقه اش منع میکنه!!! یه دوتا سه تا بچه رو فک کنم داشته باشه که یکیشون از اون یکی شرتر!!!! البته یکیشونم هس که نسبتا اروم تره ولی وای به حال وقتی که بخواد شیطنت کنه دیگه واویلا!!! بچه هاش هم همه خوبن و از اونان که درس نمیخونن ولی درسش نسبتا خوبه.

    سالخوردگی: همچنان دست از شیطنت نکشیده و به هرکی میرسه سر به سرش میزاره!!! از موارد نگرانی خانواده اش حضورش در مراسم خواستگاری بچه های خانواده اس که مبادا یهو جو شیطنت ایشونو فرا بگیره!!! که خب ترس بیموردیه و به جز یه بار همچین اتفاقی نمیفته!!! کلا هم در این سن تو خونه بند نمیشه و بیرونه...تو پارک، کتابخونه، سینما و هرجا که فکرشو بکنی...خودش مسن شده ولی دلش جوونه....از ایناس که همیشه لپ نوهه اشونو میکشن و یه اب نبات بهش میدنو یواشکی با نوهه اتیش میسوزنن!!!!

    خب فک کنم کافیه!
    ویرایش توسط Fateme : 2014/06/28 در ساعت 19:54
    لايمكن الفرار از عشق
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2013/08/07
    محل سکونت
    در سیارک خودم..تنهای تنها
    نوشته‌ها
    613
    امتیاز
    53,235
    شهرت
    2
    2,410
    پليس سایت
    کودکی...کنجکاو...شیطون..از این بچه ها که دل و روده ماشین اسباب بازی درمیارن ببینن توش چیه...

    بزرگی..کت و شلواری....آروم... با کلاس...

    خیلی بزرگی...در حال شیطنت با نوه هاش..داره میگه هی بچه ها موقع ما یه زندگی پیشتاز بود که یه خانواده بودیم توش..یه صادقم بود که تک بووود
    برای این گل قرمز نماز مرده بخوانید،مرا شمرده بخوانید...
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2013/08/03
    نوشته‌ها
    1,015
    امتیاز
    17,964
    شهرت
    1
    3,902
    مدیر گرافیک
    نوزادی : از اینا که کف پاشونو قلقلک میدادی بهت میخندید ولی اسمتو مینوشت تو لیست کسایی که باید در آینده ازش انتقام بگیره

    بچگی : از اینا که بر میدارن سوسک و مارمولک رو تشریح میکنن ! اینایی که با یه لیوان میفتن دنبال مگس تا بگیرنش ! من فک کنم کم حرف بوده بیشتر عمل میکرده .... از اینایی که قیافه هاشون خیلی بامزست ولی منتظر یه نیروی محرکن تا خونه رو منفجر کنن فک کنم از این بچه هایی که با شلوار پاره و خاکی و با دمپایی داغون ( که صبح همشون نو بودن) با اعتماد به نفس میومد خونه میگفت مامان ناهار چی داریم ؟؟
    دهــــــوم ولی فک کنم خیلی با احساس بوده و همینطور با وفا .

    دانشجویی : پای ثابت شوخیای خرکی از اینا که شوخیای سر کلاسو هماهنگ میکنه با بچه ها .... درس هیچی نمیخونه ولی نمره خوب میگیره !

    سربازی : از اینا که سر پست خوابش میبره از شدت شانس هم هیشکی نمیفهمه !
    بزرگ سالی : خخخ از این بابا ها میشه که تا زنش از خونه میره بیرون با بچه ها گند میزنن به خونه یهو زنش وارد میشه میبینه زودپز سوراخ شده امیر هم صورتشو پشت روزنامه قایم کرده بچه ها هم خودشونو زدن به مطالعه کردن ! کلا از اینا که خیلی با بچه هاشون رفیقن ! خخخخ اون موقع مدیریت سایت رو به بچه هاش واگذار کرده .... خخخخ فک کنین بچه امیر بیاد بقیه رو بن کنه

    پیری : از این پیر مرد خفنا که تابستون با نوه هاش میره کوه !
  9. #9
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    نوشته‌ها
    745
    امتیاز
    9,162
    شهرت
    8
    3,256
    مدیریت کل سایت
    نقل قول نوشته اصلی توسط m.mahdi نمایش پست ها
    من فک کنم کم حرف بوده بیشتر عمل میکرده .... از اینایی که قیافه هاشون خیلی بامزست ولی منتظر یه نیروی محرکن تا خونه رو منفجر کنن
    این تیکه رو شدیدددددددددد موافقم!
    لايمكن الفرار از عشق
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2013/09/19
    محل سکونت
    یه جای دیگه):
    نوشته‌ها
    436
    امتیاز
    2,592
    شهرت
    0
    1,294
    پليس سایت
    نوزادی:از این بچه مظلوما و اروما که واقعا ارومن
    بچگی : در اثر لولیدن بچه ها شر شده یکم
    دبستان: از این بچه درسخون مودبا هستن که همه شر زیر سر اوناس ولی کسی نمیفهمه
    دانشجویی:مخ کل دخترا دانشگاشو زدن ولی نمیگیرتشون همه در کف جناب عالی ایشون کلا ابه کف نمیکنه
    ازدواج:نمیکنه همیجوری مجرد عشق و حال دنیا رو میکنه
    سالهاست که توی "اینتررنت" توی فروم های مختلف عضو میشم و هنوز که هنوزه نفهمیدم فلسفه ی امضا چیه!
    آیا میخواهند جمله ای که سرلوحه ی زندگی ـمان است برای دیگران بنویسیم؟
    آیا همین را میخواهید؟
    باشه!
    ولی جمله ای سرلوحه زندگی منه بی ادبیه و بابام بهم گفته عفت کلامم رو هرجـــــــایی حفظ کنم.
صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی لئوناردو داوینچی
    توسط MaRs در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 3
    آخرین نوشته: 2015/09/20, 20:10
  2. بیوگرافی ویکتور هوگو
    توسط MaRs در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/08/10, 12:14
  3. بیوگرافی وینستون چرچیل
    توسط MaRs در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 1
    آخرین نوشته: 2014/08/09, 13:10
  4. بیوگرافی زاخار اصلی و سامان ویلسون
    توسط Sepehr.Dejavou در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 1
    آخرین نوشته: 2014/08/07, 14:52
  5. بیوگرافی ژوپیتر (پادشاه خدایان)
    توسط MaRs در انجمن بایگانی تاپیک‌های سرسرا
    پاسخ: 7
    آخرین نوشته: 2014/08/07, 14:29

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •